👆👆👆👆
در فضای مجازی دیده ام باز دوستان عزیز انقلابی پای حرفها و خزعبلات علی علیزاده هستند‼️‼️
گویا از قضیه امید دانا برخی ها عبرت نگرفتند‼️‼️
این سه کلیپ را ببینید تا بدانید او چطور در ظاهر رسانه ای قوی ای که دارد ، حرفهای مفت را به خورد مخاطب می دهد.
علیزاده هزاران برابر منافق تر از امید دانا هست ، تنها فرقش این است که کمی با سوادتر است و با پوشش رسانه ای قوی می تواند بر نفاق خود سرپوش بگذارد !
استاد احسان عبادیاسلام و مقتضیات زمان 2.mp3
زمان:
حجم:
11.2M
🔰جلسات تدریس کتاب #اسلام_و_مقتضیات_زمان 2
👌 اثر بی نظیر شهید مطهری در دفاع از اسلام و قوانین و احکام آن
📚 جلسه دوم
🎤 احسان عبادی از اساتید مهدویت و مدرس کتب شهید مطهری و علامه مصباح و منظومه فکری امامین انقلاب
📹 فیلم جلسه فردا بارگزاری خواهد شد
🔰انقلابی باید قوی شود 🔰
@ma_va_o
استاد احسان عبادیاسلام و مقتضیات زمان 3.mp3
زمان:
حجم:
10.5M
🔰جلسات تدریس کتاب #اسلام_و_مقتضیات_زمان 3
👌 اثر بی نظیر شهید مطهری در دفاع از اسلام و قوانین و احکام آن
📚 جلسه سوم
🎤 احسان عبادی از اساتید مهدویت و مدرس کتب شهید مطهری و علامه مصباح و منظومه فکری امامین انقلاب
📹 فیلم جلسه فردا بارگزاری خواهد شد
🔰انقلابی باید قوی شود 🔰
@ma_va_o
احسان عبادی | ما و او
✅ #رمان_کافه_پارادوکس هر روز در کانال @ma_va_o قسمت ششم 👇👇👇
رمان کافه پارادوکس
قسمت 6
قسمت ششم: سندرم انپیسی NPC و سرور بینهایت
چهارشنبه عصر بود و کافه پارادوکس توی یک خلسهی پاییزی فرو رفته بود. پلیلیست کافه روی یک آهنگ ایندیراک ملایم و کمی نوستالژیک قفل شده بود. بوی دانههای رستشدهی قهوه اسپشالتی با بوی کیک دارچین و سیب قاطی شده بود و فضا را به شدت دنج میکرد.
سامان در حالی که با نی آیسلتهاش بازی میکرد، گوشیش را گرفت سمت امیرعلی: حاجی ناموساً این میم رو ببین! یارو تو مترو قیافهاش کپی پوتینه، بعد داره لواشک میخوره! یعنی واقعاً دنیا یه سیمولیشن باگداره!
امیرعلی خندهی ریزی کرد و سر تکان داد. پرهام هم که داشت با لپتاپش ور میرفت، بدون اینکه سرش را بالا بیاورد گفت: دنیا باگ نداره، آدماش سمی و باگدارن.
اما در انتهای میز، نیما مثل همیشه در خودش مچاله شده بود. نگاهش به صفحهی تاریک گوشیاش بود، اما معلوم بود اصلاً چیزی نمیبیند. زیر چشمهایش حلقهای کبود از بیخوابیهای طولانیمدت نشسته بود. هودی مشکی اورسایزش او را حتی از چیزی که بود لاغرتر نشان میداد.
حامد که از چند دقیقه قبل با یک لیوان چای سبز روی صندلی همیشگیاش مستقر شده بود، نگاهی به نیما انداخت. بحث جلسه قبل هنوز توی هوا معلق بود. نیما گفته بود: اگه یکی حس کنه این زندگی با تمام قوانینش، یه شوخی بیمعنی و تکراریه چی؟
بردیا که متوجه نگاه حامد شده بود، پوزخندی زد و گفت: خب حامد خان… رسالت امروزت سنگینه. میخوای نیما رو چطور از این فاز دارک و نیهیلیستی بکشی بیرون؟ با یه حدیث درباره امید؟ یا با یه موعظه درباره اینکه ناشکری نکنیم و فلان؟
حامد لبخند آرامی زد. فنجانش را روی میز گذاشت و کمی به جلو خم شد: هیچکدوم بردیا. اتفاقاً من امروز اومدم بگم که حق کاملاً با نیماست.
این جمله مثل یک بمب صوتی روی میز عمل کرد. سامان نی نوشیدنیاش را از دهانش درآورد و با تعجب گفت: «پش.. چی ، یعنی برگااااام… یعنی چی حق با نیماست؟ حاجآقا شما قرار بود تیم ما رو جمع کنی، نه اینکه خودتم بری تو تیم افسردهها!
نیما برای اولین بار سرش را بالا آورد. نگاهش ترکیبی از تعجب و ناباوری بود. با صدایی که از ته چاه درمیآمد گفت: مسخره میکنی؟
حامد مستقیم توی چشمهای خستهی نیما نگاه کرد و با لحنی جدی اما پر از گرما گفت: نه نیما، کاملاً جدی میگم. اگه اون چیزی که تو دربارهی دنیا فکر میکنی درست باشه، یعنی دنیا فقط همین ماده باشه و هیچ شعور بینهایتی پشتش نباشه… تو تنهاترین و منطقیترین آدم روی زمینی! افسردگی تو، صادقانهترین واکنش به یه دنیای بدون خداست.
پرهام لپتاپش را نیمهبسته رها کرد: چطور؟
حامد دستهایش را روی میز به هم گره کرد: ببینید بچهها… بیاید دنیای بدون خدا رو تصور کنیم. یه انفجار بزرگ (بیگبنگ) رخ داده، یه مشت اتم بهطور کاملاً تصادفی به هم خوردن و بعد از میلیاردها سال، تو به وجود اومدی. تو یه تیکه گوشت هوشمندی که روی یه سنگ گرد داری دور یه توپ آتیشی تو یه کهکشان بیسروته میچرخی. تهش چیه؟ تهش اینه که خورشید خاموش میشه، زمین یخ میزنه و تمام دستاوردهای بشر، تمام عشقها، تمام شعرها، تمام تکنولوژیها نابود میشه. خب… تو همچین دنیایی، بیدار شدن از خواب چه ارزشی داره؟
نیما پوزخند تلخی زد: دقیقاً! این همون چیزیه که من هر روز صبح بهش فکر میکنم. ما فقط یه مشت NPC (Non-Playable Character) هستیم تو یه بازی جهانباز که هیچ داستانی نداره. صبح پا میشیم، میریم سر کار یا دانشگاه که پول دربیاریم، که باهاش غذا بخریم، که زنده بمونیم تا فردا دوباره بریم کار کنیم! این چرخه رو هی تکرار میکنیم تا یه روز سرور بازی خاموش بشه و گیماوور. کل زندگی یه چرخوفلک مسخرهست که هی دور خودش میچرخه. چرا باید براش بجنگم؟ چرا باید الکی فاز مثبت بگیرم و بگم وای چه روز قشنگی؟
سامان دستی به موهایش کشید: وای داداش، یه لحظه استپ کن! مغزم ارور داد. من فقط میخواستم امروز یه لاته بخورم و ....... رو تو اینستا چک کنم، چرا بحث رو بردی رو نابودی کهکشان؟! ( در اون جای خالی هر چی دوست دارین بگذارین و بخوانین )
همه بهجز نیما خندهی کوتاهی کردند. حامد لبخندی به سامان زد و دوباره رو به نیما کرد:
نیما… تو داری درد یه بیماری بزرگ رو حس میکنی که اسمش “پوچگرایی مدرنه”. انسان مدرن، خدا رو از زندگیش حذف کرد و به جاش گفت: “خودم دنیام رو میسازم، با تکنولوژی، با پول، با لذت.” اما یه چیزی رو فراموش کرد… انسان بینهایتطلبه. ماشین آخرینمدل، آیفون جدید، سفر به دور دنیا… اینا هیچکدوم بینهایت نیستن. وقتی بهشون میرسی، بعد از دو روز برات عادی میشن. اون وقت دوباره همون حفرهی سیاه و خالی تو سینهات دهن باز میکنه.
👇👇👇👇👇👇👇
احسان عبادی | ما و او
رمان کافه پارادوکس قسمت 6 قسمت ششم: سندرم انپیسی NPC و سرور بینهایت چهارشنبه عصر بود و کافه پا
بردیا با دقت گوش میداد: خب حامد، گیرم که اینطوری باشه. راهکار تو چیه؟ اینکه به یه خدای خیالی پناه ببریم تا ترسمون از مرگ و پوچی بریزه؟ این که میشه همون افیون تودهها! یه مسکّن فیک که فقط دردت رو یادت ببره!
حامد سرش را به علامتِ منفی تکان داد: نه بردیا، خدا مسکّن فیک نیست. اتفاقاً خدا تنها حقیقتیه که این بازی رو از حالت NPC بودن خارج میکنه و بهش معنی میده. بذار با همون ادبیات گیمینگ خودتون بگم. نیما… فرق یه کاراکتر NPC با یه کاراکتر اصلی Main Character توی بازی چیه؟
نیما کمی فکر کرد: NPCها اسکریپت شدن. یه سری خط کد از پیش نوشتهشدن که فقط کارای تکراری میکنن. هیچ اراده و هدفی از خودشون ندارن. اما کاراکتر اصلی… اون داره یه خط داستانی Storyline رو جلو میبره. اون داره لولآپ میکنه، کشف میکنه، باگها رو دور میزنه.
حامد بشکنی زد: دقیقاً! حالا سؤال اینجاست: کی تعیین میکنه تو یه داستان هدفمند داری یا فقط یه کُد سرگردانی؟ وقتی تو باور داری جهان توسط یه قدرت بی نهایت (خدا) طراحی شده که از قضا این طراح، تو رو بینهایت دوست داره و برای تو یه مسیر رشد در نظر گرفته، تو دیگه NPC نیستی! تو کاراکتر اصلی زندگی خودتی.
نیما نگاهش را دزدید: قشنگه… ولی کلمات قشنگ شکم آدم رو سیر نمیکنه، حال بد منم خوب نمیکنه. خدا کجاست وقتی من شبا از شدت اضطراب آینده نمیتونم نفس بکشم؟ کجاست وقتی حس میکنم هیچکس تو این دنیا منو نمیفهمه؟ اگه اون طراح منو دوست داره، چرا من اینقدر تنهام؟
صداقت و درد در صدای نیما، همه را ساکت کرد. پرهام با دلسوزی به دوستش نگاه کرد. امیرعلی هم سرش را پایین انداخت.
حامد اما عقب نکشید. لحنش آرامتر و زمزمهوارتر شد:
تو تنها نیستی نیما. مشکل اینجاست که ما فکر میکنیم خدا یه پادشاه خشنه که اون بالا نشسته رو یه تخت طلایی، یه لیست حضور و غیاب دستشه و منتظره ببینه ما کی اشتباه میکنیم تا چوبش رو بکوبه رو سرمون. اگه تصویری که از خدا تو ذهنت داری اینه، حق داری ازش فرار کنی!
حامد مکث کرد تا کلماتش تهنشین شوند، بعد ادامه داد:
خدا، رئیس تو نیست؛ خدا مونس توئه. قرآن یه کلمهی عجیبی داره، میگه “نحن اقرب الیه من حبل الورید”… یعنی ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم. میدونی یعنی چی؟ یعنی اون قدرت بی نهایت، همون کهکشانها رو میچرخونه، دقیقاً تو همون لحظهای که تو اتاق تاریکت کز کردی و حس میکنی کل دنیا برات غریبهست… کنار تو نشسته. تو رو میفهمه. درد تو، برای اون بیاهمیت نیست. دین نیومده بگه تو حق نداری غصه بخوری؛ دین اومده بگه تو وسط غصههات، یه رفیق بینهایت قدرتمند داری که میتونی سرتو بذاری رو شونهاش.
نیما تلخند زد: مونس؟ رفیق؟ چطور با کسی که نمیبینمش رفاقت کنم؟
حامد گفت: رفاقت با خدا از حرف زدن شروع میشه. نه با اون کلمات عربی و سنگینی که فکر میکنی الزامیه. به همون زبون خودت. به زبون نیما! بهش بگو: خدایا… من خستهام. من حس میکنم بازی دنیا باگ داره. من هیچی نمیفهمم. خدا از دعوای تو ناراحت نمیشه، خدا از قهر تو ناراحت نمیشه، خدا فقط از ندیدنش ناراحت میشه. وقتی تو خدا رو وارد فرمول زندگیت میکنی، حتی اون چرخهی تکراری بیدار شدن و سر کار رفتن، میشه یه مرحله از لولآپ شدن روحت. چون میدونی یکی داره نگات میکنه و برای هر قدمی که تو تاریکی برمیداری، داره بهت امتیاز میده.
امیرعلی که تا حالا ساکت بود، با صدای آرامی گفت: میدونید بچهها… منم بعضی وقتا کم میارم. ولی وقتی نماز میخونم، حس میکنم روزی پنج بار دارم گوشیم رو میزنم تو شارژ. نه اینکه مشکلاتم حل بشه، ولی خودم باتری پیدا میکنم که باهاشون بجنگم.
سامان که بالاخره توانسته بود از شوک بحثهای سنگین خارج شود، خندید و گفت: بچهها، وجداناً اگه خدا الان داره ما رو میبینه، بهش بگید یه آپدیت خفن برای جیب من بده! من از لحاظ مالی بدجور گیر کردم تو مرحلهی غولآخر این ماه!
خندهی جمعی، فضا را از آن سنگینی مطلق خارج کرد. حتی گوشهی لب نیما هم برای یک ثانیه به سمت بالا رفت و یک لبخند محو روی صورتش نشست. این اولین باری بود که بچهها از زمان آشناییشان لبخند نیما را میدیدند.
نیما نفس عمیقی کشید. لیوان قهوهاش که حالا کاملاً سرد شده بود را توی دستش چرخاند:
نمیدونم حامد… نمیتونم بگم حرفات همهچیز رو حل کرد. من هنوزم شک دارم. هنوزم صبحا که پا میشم اون غول سیاه منتظرمه… ولی… ولی این ایده که یه طراح مهربون پشتم باشه و من فقط یه کاراکتر رهاشده نباشم… ایدهی قشنگیه. شاید امشب قبل از خواب… یه پیامی به سرور اصلی فرستادم. ببینم پینگی Ping میده یا نه.
حامد با چشمانی که از رضایت برق میزد، به نیما نگاه کرد: همین کافیه نیما… تو فقط یه پینگ بفرست، قول میدم ریپلای Reply میگیری. فقط شاید زبون ریپلایش با اون چیزی که تو فکر میکنی فرق داشته باشه. باید حواست به نشانهها باشه.
👇👇👇👇
احسان عبادی | ما و او
بردیا با دقت گوش میداد: خب حامد، گیرم که اینطوری باشه. راهکار تو چیه؟ اینکه به یه خدای خیالی پناه ب
بردیا با رضایت سر تکان داد: امروز کارت خوب بود حامد. با اینکه بازم کامل قانع نشدم، اما حداقل جوابات کلیشهای و روی اعصاب نیست. خب… نفر بعدی کیه؟
حامد به سامان نگاه کرد که داشت تهماندهی لاته و یخها را با سروصدا هورت میکشید.
حامد با شیطنت خندید: جلسه بعد با این رفیق خوشگذرونمون کار دارم. کسی که فکر میکنه با لذتهای کوچیک و فرار کردن از جدیت زندگی، میتونه همیشه خوشحال بمونه. درسته سامان؟
سامان با چشمهای گرد شده نی را از دهانش درآورد: یا ابوالفضللللللل! آقا من تسلیمم! من اصلاً خودم یه پا عارفم! تو رو خدا گیر نده به تفریحات سالم من!
صدای خندهی اکیپ توی کافه پیچید. باران پاییزی بیرون کاملاً بند آمده بود و از پشت شیشههای قدی کافه، یک پرتو طلایی از خورشیدِ غروب روی میز آنها افتاده بود.
انگار توی آن لحظه، کافه پارادوکس امنترین و گرمترین جای دنیا برای آن شش نفر بود. نقطهای که در آن تناقضها، جای خودشان را به درک و رفاقت میدادند.
🍮🧋 ایکاش هر شهری ، یک کافه پارادوکس داشت...
⌚️پایان قسمت ششم
✍️نویسنده : احسان عبادی
❌ نشر رمان بدون لینک جایز نیست ❌
🔰انقلابی باید قوی شود 🔰
@ma_va_o
✅ در این شرایط اقتصادی ، هر کس دارد قدمی برای مردم بر می دارد را باید حمایت کرد ، فارغ از هر نوع نگاه سیاسی.
👌 طرحی که حاج علی زاکانی شهردار محترم تهران راه انداخته برای تورم صفر در میادین میوه و تره بار تا پایان سال ، که حتی شب عید را هم شامل می شود ، طرحی هست که از نظر اقتصادی به نفع مردم هست.
❌ البته ممکن است برخی دوستان اقتصادی نقد هایی هم داشته باشند ، ایرادی ندارد، اصل نقد کردن که ایراد ندارد ،
اما اینکه بیاییم و بگوییم ایشان هدفش انتخابات است و دارد کار تبلیغاتی می کند و فلان ، واقعا جفا و ظلم و تهمت هست.
یادمان نرود آقای شهید فرمود بگذارید مسئولان کار خود را بکنند ، در آخرین سخنان گوهربار خود فرمود :
من از اینکه به رؤسای کشور، به رئیسجمهور و دیگران در یک چنین شرایط مهمّ بینالمللی و داخلی اهانت بشود، بشدّت پرهیز میکنم و نمیگذارم و منع میکنم، نهی میکنم... ❌( ایکاش کفن پوشان یا هر گروهی دیگر که این روزها توهین هایی علیه مسئولان می کنند این سخنان رهبری را جلوی چشم خود بگذارند !!!)
👈توصیهی مؤکّد من نسبت به شخص رئیسجمهور و مسئولین قوا، رؤسای دیگر قوا و رؤسای فعّال کشور است. 👈بگذارید اینها کارشان را بکنند، تلاششان را بکنند و خدمت بزرگی را که بر عهده دارند انجام بدهند.» ۱۴۰۴/۱۰/۲۷
🔰 حال سوال ما این هست، بگذارید مسئولین کار خود را بکنند را آقا به چه کسانی گفت ؟
نقد نیست ؟ هست ، قطعا هم هست.
نقد نکنیم ؟ بکنید، قطعا هم نقد بکنید.
اما
اگر اعتراضی به بخشی از دولت وجود داشته باشد، نباید دولت را تضعیف کرد.» (۱۳۸۰/۱۰/۱۲) زیرا «تضعیف این پایهها، تضعیف انقلاب و نظام و به تأخیر انداختن اهداف والای این نظام است. این را همه متوجّه باشند.» ۱۳۸۰/۱۰/۱۲
👈 در جای دیگر و در زمان دولت روحانی ، آقا فرمودند :
دولتها در نظام اسلامی باید مورد حمایت مردم قرار بگیرند؛ 👈حتّی از سوی آن کسانی که به این شخص خاص در دولت رأی ندادند هم باید مورد پشتیبانی و حمایت قرار بگیرند. این حرفِ حقیقی و لبّ معنای انسجام اجتماعی و ملّی در کشور اسلامی ما است.»1 فروردین 1394
✅ بله ، حتی اگر رأی ندادیم به این دولت هم باید دفاع کنیم ، آن هم مخصوصا در این شرایط حساس داخلی و خارجی.
❌ حالا اما آنهایی که مدام دارند شعار عزل پزشکیان سر می دهند ، شعار خیانت رئیس مجلس را می دهند ، جدیدا هم که جلوی قوه قضائیه ایستاده اند و تاب تحمل اجرای عدالت در مورد خودشان را نداشته اند ، به ما بگویند کجای رفتارهایشان شبیه این حرفهای آقای شهید است ؟
کجایش ؟
حقیقتا این همه دوری از مبانی رهبری توسط برخی افرادی که ادعای انقلابی گری دارند، عجیب است و غیرقابل باور.
✍️ احسان عبادی
@ma_va_o
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه دنبال نماهنگ ها و مداحی های جدیدی
خانواده ی #عزیزم_حســـــیـــــــــــــن_جان
تو رو کم داره 🌱
¹²⁸
پلی لیست بچه شیعه ها اینجاست 👇
https://eitaa.com/azizamhoseinjan128
l ⃟💙
❌ بس کنیم دعواهای غلط اصلاح طلب و اصولگرا را !
به قول آقا باید اصولگرای اصلاح طلب بود
فرمود
بنده دعوای اصلاح طلب و اصولگرا را هم قبول ندارم؛ من این تقسیم بندی را غلط میدانم. نقطهی مقابل اصولگرا، اصلاح طلب نیست؛ نقطه مقابل اصلاح طلب، اصولگرا نیست. نقطهی مقابل اصولگرا، آدم بی اصول و لاابالی است؛ آدمی که به هیچ اصلی معتقد نیست؛ آدم هرهری مذهب است. یک روز منافع او یا فضای عمومی ایجاب میکند که بشدت ضد سرمایه گذاری و سرمایه داری حرکت کند، یک روز هم منافع اش یا فضا ایجاب میکند که طرفدار سرسخت سرمایه داری شود؛ حتّی به شکل وابسته و نابابش! نقطهی مقابل اصلاح طلبی، افساد است.
👌 بنده معتقد به اصولگرای اصلاح طلبم؛ اصول متین و متقنی که از مبانی معرفتی اسلام برخاسته، با اصلاح روشها به صورت روزبه روز و نوبه نو.
@ma_va_o
هدایت شده از دانشگاه قرآن و حدیث
17.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎓 پذیرش دانشجو بدون کنکور دانشگاه قرآن و حدیث
⚜مزایای تحصیل👇
💎 محیطی سالم و تفکیکشده (تکجنسیتی)؛ بستری امن و آرام برای تمرکز علمی در کلاسهای حضوری
💎 تحصیل منعطف: امکان انتخاب شیوه حضوری (قم و تهران) و مجازی
💎 شهریه اقتصادی: پایینترین نرخ مصوب در میان دانشگاههای همتراز + امکان تقسیط ویژه
💎 معافیت تحصیلی: تسهیلات کامل برای آقایان
💎 آزمونهای در دسترس: برگزاری آزمونها در بیش از ۳۰ مرکز آزمون سراسر کشور (ویژه دانشجویان مجازی)
🎓 کد رشتهمحلهای مقطع کارشناسی (سال ۱۴۰۵):
📍 رشتههای حضوری قم:
▫️ روانشناسی 👈 کد: ۱۵۸۵۹
▫️ علوم قرآن و حدیث 👈 کد: ۱۵۸۶۰
▫️ فقه و حقوق اسلامی 👈 کد: ۱۵۸۶۱
📍 رشتههای حضوری تهران:
▫️ روانشناسی 👈 کد: ۱۲۴۰۲
▫️ علوم قرآن و حدیث 👈 کد: ۱۲۴۰۳
▫️ فقه و حقوق اسلامی 👈 کد: ۱۲۴۰۴
▫️ فلسفه و کلام اسلامی 👈 کد: ۱۲۴۰۵
📍 رشتههای مجازی (آموزش الکترونیکی):
▫️ روانشناسی 👈 کد: ۱۵۸۵۵
▫️ علوم حدیث 👈 کد: ۱۵۸۵۶
▫️ علوم قرآن و حدیث 👈 کد: ۱۵۸۵۷
▫️ فقه و حقوق اسلامی 👈 کد: ۱۵۸۵۸
📋 شرایط ثبتنام (دارا بودن یکی از مدارک زیر):
🔸 دیپلم نظام جدید (۳-۳-۶)
🔸 پیشدانشگاهی (از سال ۷۴ تا ۹۷)
🔸 دیپلم نظام قدیم (قبل از سال ۷۴)
🔸 کاردانی یا سطح ۱ حوزه (+ دیپلم)
🔗 اطلاعات تکمیلی و سرفصلها
💰 آییننامه مالی و شهریه
📌مهلت ثبتنام: تا 16 مهرماه 1405 از طریق سازمان سنجش: sanjesh.org
📞 مشاوره و پاسخگویی:
▫️ ۰۹۰۳۹۴۰۵۵۶۳
▫️ ۰۹۳۳۴۵۱۱۲۵۸
▫️ ۰۹۳۳۰۵۷۱۲۶۱
▫️ ۰۹۰۳۷۹۸۱۲۵۷
🆔 @qhuacir