4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❣️ #سلام_امام_زمانم❣️
#یابنالحسنـ❤️
الھـیعظـمالبلاء(:
نبودنـت،ھمـانبـلایعظیـماسـت؛
کـهزمین🌏راتنـگکـرده!
🌱#اللہمعجللولیڪالفرج 🌱
🌺🍃@mabareshohada🍃🌺
🍃 🍁🍃
✨خدایا...!
🌴من گمشده دریای متلاطم روزگارم
و تو بزرگواری!
✨خدایا!
🍁تا ابد محتاج یاری تو
رحمت تو
توجه تو
عشق تو
گذشت تو
عفو تو
مهربانى تو...
🌹و در یک کلام "محتاج توام"...
دعای هر روز
🌷اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً🌷
✨خداوندا...
💠آخر و عاقبت کارهاے ما را ختم به خیر کن
💐آرامش نصیب لحظه هاتون🌈
🍃🌸🌺🍃🌹🍃🌺🌸🍃
____🍃🌸🍃____【به ما بپیوندید 】↷
🍃🌺 @mabareshohada 🌺🍃
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
❣﷽❣ ✫⇠ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 0⃣1⃣ #قسمت_دهم _ مثل
❣﷽❣
📚 #رمان
#اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
1⃣1⃣ #قسمت_یازدهم
📖صدای کلید انداختن به در آمد . آقا جون بود، به مامان سلام کرد و گفت :
_طلا حاضر شو به وقت ملاقات آقا ایوب برسیم.
آقا جون هیچ وقت مامان را به اسم اصلیش ک ربابه بود صدا نمی کرد
همیشه میگفت طلا.😊
📖خیلی برایم سنگین بود. من ایوب را پسندیده بودم❤️ و او نه. آن هم بعد از آن حرف و حدیث ها. قبل از اینکه آقاجون وارد اتاق شود چادر را کشیدم روی سرم و قامت بستم.
مامان گفت:
_تیمورخان انگار برای پسره مشکلی پیش آمده و منصرف شده⭕️ ایرادی هم گرفته که نمیدانم چیست؟
📖وسط نماز لبم را گزیدم. آقاجون آمد توی اتاق و دست انداخت دور گردنم بلند گفت:
_من میدانم این پسر برمیگردد 😉 اما من دیگر به او دختر نمیدهم، می خواهد عسلم را بگیرد قیافه ام می اید.😏
🖋 #ادامه_دارد...
📝به قلم⬅️ #زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃
پ
🏝الســـــــــــــلام علیکــــــــ یامـولانا یا صـاحب الزمـان (عج الله تعالی فرجه الشریف)🏝
⚘سلامی از چشمانی منتظر
به زهرایی ترین یوسف
سلامی از من
که تنهاترینم
به تو که
مولای منی
دردم را میدانی....
اندوهم را میبینی....
دلواپسی ام را شاهدی...
صدایم را میشنوی...
و
دعایم میکنی...⚘
🏝در افق آرزوهایم
تنها«أللَّھُمَ ؏َـجِّلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج»
را میبینم...🏝
📥ورُودبِه کانال مَـــــعـــــبَـــــر شُـــــهَــــدا 👇
🌺🍃 @mabareshohada 🍃🌺
اگر نمیشه به این معنی نیست که
خدا صداتو نشنیده
به این معنیه که یا وقتش نرسیده
یا خدابرات فکر بهتری داره
دست از گله وردار عزیزدلم
بجاش بگو خدایا توکل کردم
به خودت و راضی ام به رضای تو
ببین خدا چجوری برات همه چی رو درست میکنه
الهی امروز نوبت تو باشه....
🌹هفته ای سرشار از خیر و نیکی
و پر از مهر برای شما آرزو می نمایم.
↶【به ما بپیوندید 】↷
🍃🌺 @mabareshohada 🌺🍃
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
❣﷽❣ 📚 #رمان #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 1⃣1⃣ #قسمت_ی
❣﷽❣
✫⇠ #اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
2⃣1⃣ #قسمت_دوازدهم
📖یک هفته از ایوب خبری نشد. تا اینکه باز تلفن اکرم خانم زنگ زد☎️ و با ما کار داشت. گوشی را برداشتم. بفرمایید؟گفت: سلام. ایوب بود چیزی نگفتم🤐
_من را به جا نیاوردید؟
_محکم گفتم: نخیر
_ بلندی هستم
_متاسفانه به جانمی آورم
_ حق دارید ناراحت شده باشید ولی دلیل داشتم.
_من نمیدانم درباره ی چی حرف می زنید ولی ناراحت کردن دیگران با دلیل هم کار درستی نیست❌
_ اجازه دهید من یک بار دیگه خدمتتان برسم
_شما فعلا صبر کنید تا ببینم خدا چه میخواهد ... خداحافظ
📖گوشی را محکم گذاشتم از اکرم خانم خداحافظی کردم و برگشتم خانه.
از عصبانیت سرخ شده بودم😡 چادرم را پیچیدم دورم و چمباتمه زدم کنار دیوار.
اکرم خانم باز آمد جلوی در و صدا زد:
شهلاخانم تلفن. تعجب کردم
_با ما کار دارند؟؟
_ گفت: بله همان آقاست .
🖋 #ادامه_دارد...
📝به قلم⬅️ #زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃