🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
❣﷽❣ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 1⃣4⃣ #قسمت_چهل_ویکم 📖ما
#اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
2⃣4⃣ #قسمت_چهل_ودوم
📖جوابش را خودش میدانست ، دوست داشت از زبان ایوب بشنود.
-من یک دختر دارم♥️ و دوتا پسـر
هدی از مدرسه آمده بود. سلام کرد و بی حوصله کیفش را انداخت روی زمین.
📖ایوب دست هایش را از هم باز کرد
_سلام دختر بانمکم، بدو بیا یه بوس بده😍
هدی سرش را انداخت بالا
+نه✘ دست و صورتم را بشویم، بعد
-نخیر، من این طوری دوست دارم، بدو بیا
📖و هدی را گرفت توی بغلش💞 مقنعه را از سرش برداشت. چند تار مو افتاد روی صورت هدی. ایوب روی موهای گیس شده اش دست کشید و مرتبشان کرد👧 هدی لب هایش را غنچه کرد و سرش را فشرد به سینه ی ایوب "خانم معلممان باز هم گفت باید موهایم را کوتاه کنم"
📖موهای هدی تازه به کمرش رسیده بود. ایوب خیلی دوستشان داشت، به سفارش او موهای هدی را می بافتم که اذیت نشود. با اخم گفت: من نمیگذارم آخر موهای به این مرتبی چه فرقی با موهای کوتاه🧒 دارد؟
📖اصلا یک نامه📩 مینویسم به مدرسه، میگویم چون موهای دخترم مرتب است، اجازه نمیدهم کوتاه کند.
فردایش هدی با یک دسته برگه🗞 آمد خانه. گفت: معلمش از دستخط ایوب خوشش آمده و خواسته که او اسم بچه های کلاس را برایش توی لیست بنویسد📝
🖋 #ادامه_دارد...
📝#زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا
#سلام_امام_زمانم❣
⇠مــــٰـا عَهـــــد کَرده ایـــــم⇩⇩⇩
⇦ بِہ هَر بــَـــزمِ رُوضـــــہ ا؎...
أول بــــَـرٰا؎ روز ،
⇇ظُهـــــورت دُعــــٰـا کـــُــنیم..
□صــٰـــاحب عَـــــزٰا بیــٰـــا 𔘓⇉
کہ بِہ اِذن نـــــگٰاه تــّـᰔــو۔۔۔
↶دَر سیـــــنہ، بــــٰـاز۔۔
◇◇خِیـــــمہ؎ مٰاتـــــم بِپـــٰــاکُـــــنیم↷
أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🌤
#امام_زمان
#عاشورا
Ali Faniزیارت+عاشورا+با+صدای+علی+فانی.mp3
زمان:
حجم:
28.4M
#زیارت_عاشورا
با صدای علی فانی
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
#اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 2⃣4⃣ #قسمت_چهل_ودوم 📖جوابش ر
❣﷽❣
#اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
3⃣4⃣ #قسمت_چهل_وسوم
📖رسیدگی به درس بچه ها کار خودم بود. ایوب زیاد توی خانه نبود. اگر هم بود خیلی سختگیری میکرد . چند بار خواست به بچه ها دیکته بگوید همین که اولین غلط املایشان را دید، کتاب را بست و رفت.
📖مدرسه بچه ها گاهی به مناسبت های مختلف از ایوب دعوت میکرد تا برایشان سخنرانی🎤 کند. روز جانباز را قبول نمیکرد . میگفت : من که جانباز نیستم، این اسم را روی ما گذاشته اند، وگرنه جانباز #حضرت_عباس است که جانش را داد.
📖از طرف بنیاد، جانبازها را حج🕋 میبرند و هر کدامشان اجازه داشتند یک مرد👤 همراهشان ببرند. ایوب فوری اسم آقا جون را داد.
وقتی برگشت گفت: باید بفرستمت بروی ببینی.
گفتم: حالا نمیخواهم، دلم میخواهد وقتی من را میفرستی، برایم گاو بکشی. بعد برایم مهمانی بگیری و سفره بندازی از کجا تا کجا
📖برایم پارچه آورده بود و لوازم آرایش .
هدی بیشتر از من از آن استفاده میکرد. 💅 با حوصله لب ها و گونه هایش را رنگ میکرد و می آمد مثل عروسک ها کنار ایوب مینشست . ایوب از خنده ریسه میرفت و صدایم میکرد: شهلا بیا ببین😂
🖋 #ادامه_دارد...
📝 #زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃
19.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩قسمتی از واقعه کربلا توسط هوش مصنوعی به تصویرکشیده شده اینقدر صحنه های واقعی داره آدم فکر میکنه واقعاً تو کربلاست😭😭😭
باحال مناسب ببینید
ارزش صد بار دیدن هم داره🥺😭
التمااس دعااااا🤲
خدایا
عزیزانمان را
در پناه امن نگاهت
جاودانه سلامت بدار...
دلشان را شاد،
رزقشان را وسیع،
و دلهایشان را از نور ایمانت لبریز کن
و هر لحظه از زندگیشان را
لبریز از عشق، آرامش و برکتت قرار بده.
آمین یا رب العالمین
↶【به ما بپیوندید 】↷
🍃🌺 @mabareshohada 🌺🌺
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
❣﷽❣ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 3⃣4⃣ #قسمت_چهل_وسوم 📖رس
✫⇠ #اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
4⃣4⃣ #قسمت_چهل_وچهارم
📖ایوب فقط می گفت چشمم روشن😅
و هدی را صدا زد "برایت میخرم بابا ولی دوتا شرط دارد. اول اینکه نمازت قضا نشود🚫 و دوم اینکه هیچ #نامحرمی دستت را نبیند"
📖از خانه رفت بیرون و با دو تا نوار کاست📼 و شعر و اهنگآ ترکی برگشت. آنها را گرفت جلوی چشمان هدی و گفت: بفرما، حالا ببینم چقدر میخواهی برقصی.
📖دوتا لاک💅 و یک شیشه آستون هم گرفته بود. دو سه روز صدای آهنگ های ترکی و بالا پریدن های هدی، توی خانه بلند بود. چند روز بعد هم خودش نوار هارا جمع کرد و توی کمدش قایم کرد.
📖برای هر نماز با پنبه و استون می افتاد به جان ناخن هایش، بعد از #وضو دوباره لاک میزد و صبر میکرد تا نماز بعدی. وقتی هم که توی کوچه🏘 میرفت، ایوب منتظرش میماند تا خوب لاک هایش را پاک کند.
📖بالاخره خودش خسته شد و لاک را گذاشت کنار بقیه یادگاری ها.
توی خیابان، ایوب خانم ها را به #هدی نشان داد
_از کدام بیشتر خوشت می آید ⁉️
هدی به دخترهای #چادری اشاره میکرد و ایوب محکم هدی را می بوسید.
برای هدی #جشن عبادت📿 مفصلی گرفتیم؛ با شصت هفتاد مهمان که داشتیم.
🖋 #ادامه_دارد...
📝 #زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃
این روزا
این سوال زیاد پرسیده میشه☝️🏻
🔰خب چنتا نکته وجود داره:
1⃣ اول اینکه
اگه تعجب ما از بعضی شهدا، بخاطر حجابشون هست، که خب بدحجابی هم، یکی از عیبهای ظاهری آدماست. و صدها عیب باطنی هم ممکنه در افراد وجود داشته باشه و ما نبینیم و نفهمیم. ما توی مستندهایی که برای شهدا میساختیم و دیدارهایی که با خانوادههاشون داشتیم، بعضی مسائل رو میفهمیدیم و متوجه میشدیم که هر شهید، معصوم و بیعیب نبوده و حتی گاهی، ایرادای بزرگ هم داشته.
2⃣دوم اینکه
شهادت، یه مقام آسمونیه که خدا مشخص میکنه. نه بنیاد شهید! و ممکنه خیلیا شهید شده باشن ولی ما به اسم اموات اونهارو نام ببریم و بالعکس.
3⃣سوم اینکه
ملاک برتری، تقوا هست! نه تعداد عیبها یا خوبیها! یعنی اینکه ممکنه ما آدمی رو با یه صفت بد ببینیم، اما اون آدم، در عمل درحال مبارزه با اون صفت هست و کلی روی خودش کارکرده و تقوا به خرج داده. وگرنه میتونست خیلی بدتر از این باشه
4⃣چهارم اینکه
شهادت هم، درجات مختلف داره و همهٔ شهدا، همدرجه و برابر نیستن. مثلا، شهادت در میدون جنگ، با شهادت در هنگام تفحص، متفاوت باشه.
5⃣و مورد پنجم
درمجموع، دنیا محل امتحانه و خدا از هر ابهامی استقبال میکنه☺️. و احتمالا از خدا هم بپرسیم، خدا جواب بده که فضولیش فعلا به شما نیومده و شما به کارای من دخالت نکنین و روز قیامت، متوجه این مسائل میشین.
#امتحان