🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
#اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 2⃣4⃣ #قسمت_چهل_ودوم 📖جوابش ر
❣﷽❣
#اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
3⃣4⃣ #قسمت_چهل_وسوم
📖رسیدگی به درس بچه ها کار خودم بود. ایوب زیاد توی خانه نبود. اگر هم بود خیلی سختگیری میکرد . چند بار خواست به بچه ها دیکته بگوید همین که اولین غلط املایشان را دید، کتاب را بست و رفت.
📖مدرسه بچه ها گاهی به مناسبت های مختلف از ایوب دعوت میکرد تا برایشان سخنرانی🎤 کند. روز جانباز را قبول نمیکرد . میگفت : من که جانباز نیستم، این اسم را روی ما گذاشته اند، وگرنه جانباز #حضرت_عباس است که جانش را داد.
📖از طرف بنیاد، جانبازها را حج🕋 میبرند و هر کدامشان اجازه داشتند یک مرد👤 همراهشان ببرند. ایوب فوری اسم آقا جون را داد.
وقتی برگشت گفت: باید بفرستمت بروی ببینی.
گفتم: حالا نمیخواهم، دلم میخواهد وقتی من را میفرستی، برایم گاو بکشی. بعد برایم مهمانی بگیری و سفره بندازی از کجا تا کجا
📖برایم پارچه آورده بود و لوازم آرایش .
هدی بیشتر از من از آن استفاده میکرد. 💅 با حوصله لب ها و گونه هایش را رنگ میکرد و می آمد مثل عروسک ها کنار ایوب مینشست . ایوب از خنده ریسه میرفت و صدایم میکرد: شهلا بیا ببین😂
🖋 #ادامه_دارد...
📝 #زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃
19.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩قسمتی از واقعه کربلا توسط هوش مصنوعی به تصویرکشیده شده اینقدر صحنه های واقعی داره آدم فکر میکنه واقعاً تو کربلاست😭😭😭
باحال مناسب ببینید
ارزش صد بار دیدن هم داره🥺😭
التمااس دعااااا🤲
خدایا
عزیزانمان را
در پناه امن نگاهت
جاودانه سلامت بدار...
دلشان را شاد،
رزقشان را وسیع،
و دلهایشان را از نور ایمانت لبریز کن
و هر لحظه از زندگیشان را
لبریز از عشق، آرامش و برکتت قرار بده.
آمین یا رب العالمین
↶【به ما بپیوندید 】↷
🍃🌺 @mabareshohada 🌺🌺
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
❣﷽❣ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 3⃣4⃣ #قسمت_چهل_وسوم 📖رس
✫⇠ #اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
4⃣4⃣ #قسمت_چهل_وچهارم
📖ایوب فقط می گفت چشمم روشن😅
و هدی را صدا زد "برایت میخرم بابا ولی دوتا شرط دارد. اول اینکه نمازت قضا نشود🚫 و دوم اینکه هیچ #نامحرمی دستت را نبیند"
📖از خانه رفت بیرون و با دو تا نوار کاست📼 و شعر و اهنگآ ترکی برگشت. آنها را گرفت جلوی چشمان هدی و گفت: بفرما، حالا ببینم چقدر میخواهی برقصی.
📖دوتا لاک💅 و یک شیشه آستون هم گرفته بود. دو سه روز صدای آهنگ های ترکی و بالا پریدن های هدی، توی خانه بلند بود. چند روز بعد هم خودش نوار هارا جمع کرد و توی کمدش قایم کرد.
📖برای هر نماز با پنبه و استون می افتاد به جان ناخن هایش، بعد از #وضو دوباره لاک میزد و صبر میکرد تا نماز بعدی. وقتی هم که توی کوچه🏘 میرفت، ایوب منتظرش میماند تا خوب لاک هایش را پاک کند.
📖بالاخره خودش خسته شد و لاک را گذاشت کنار بقیه یادگاری ها.
توی خیابان، ایوب خانم ها را به #هدی نشان داد
_از کدام بیشتر خوشت می آید ⁉️
هدی به دخترهای #چادری اشاره میکرد و ایوب محکم هدی را می بوسید.
برای هدی #جشن عبادت📿 مفصلی گرفتیم؛ با شصت هفتاد مهمان که داشتیم.
🖋 #ادامه_دارد...
📝 #زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃
این روزا
این سوال زیاد پرسیده میشه☝️🏻
🔰خب چنتا نکته وجود داره:
1⃣ اول اینکه
اگه تعجب ما از بعضی شهدا، بخاطر حجابشون هست، که خب بدحجابی هم، یکی از عیبهای ظاهری آدماست. و صدها عیب باطنی هم ممکنه در افراد وجود داشته باشه و ما نبینیم و نفهمیم. ما توی مستندهایی که برای شهدا میساختیم و دیدارهایی که با خانوادههاشون داشتیم، بعضی مسائل رو میفهمیدیم و متوجه میشدیم که هر شهید، معصوم و بیعیب نبوده و حتی گاهی، ایرادای بزرگ هم داشته.
2⃣دوم اینکه
شهادت، یه مقام آسمونیه که خدا مشخص میکنه. نه بنیاد شهید! و ممکنه خیلیا شهید شده باشن ولی ما به اسم اموات اونهارو نام ببریم و بالعکس.
3⃣سوم اینکه
ملاک برتری، تقوا هست! نه تعداد عیبها یا خوبیها! یعنی اینکه ممکنه ما آدمی رو با یه صفت بد ببینیم، اما اون آدم، در عمل درحال مبارزه با اون صفت هست و کلی روی خودش کارکرده و تقوا به خرج داده. وگرنه میتونست خیلی بدتر از این باشه
4⃣چهارم اینکه
شهادت هم، درجات مختلف داره و همهٔ شهدا، همدرجه و برابر نیستن. مثلا، شهادت در میدون جنگ، با شهادت در هنگام تفحص، متفاوت باشه.
5⃣و مورد پنجم
درمجموع، دنیا محل امتحانه و خدا از هر ابهامی استقبال میکنه☺️. و احتمالا از خدا هم بپرسیم، خدا جواب بده که فضولیش فعلا به شما نیومده و شما به کارای من دخالت نکنین و روز قیامت، متوجه این مسائل میشین.
#امتحان
یه نکتهٔ مهم هم یادمون باشه:
که الگوی واقعی برای زندگی
۱۴ معصوم هستن❤️🌸
و شهدا
الگوی کامل برای زندگی نیستن
و ما فقط از صفات خوبشون🌱
میتونیم توی زندگی الگو بگیریم
یادمه برنامه ماه عسل🌙
یه بندهخدایی رو آورده بودن
که به انواع مواد مخدر اعتیاد پیداکرده بود
و بعد ترک کرده بود و موسسه زده بود
و با طرحهای تشویقی و فرهنگی و ...
مثلا معتادا رو ترک میداد و ...👏🏻
احساس علیخانی ازش پرسید:
شما الان سیگار که نمیکشی؟🚬
اونم با تعجب جواد داد:
چرا بابا. سیگار که دیگه میکشم!
🍃🌸🍃
گاهی ما
سیگارکشیدنِ طرف رو میبینیم
ولی اینو نمیبینیم که اون آدم
داره صدتا چیزِ دیگه رو نمیکشه!
و چقدر داره
با خودش #مبارزه میکنه😌💪
این داستان رو تعریف کردم
پیروِ قضیهٔ شهادت بعضیها
که شاید ظاهرشون موجه نیست.
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
✫⇠ #اینک_شوڪران ✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی به روایت همسر( شهلا غیاثوند ) 4⃣4⃣ #قسمت_چهل_وچهارم 📖ای
❣﷽❣
#اینک_شوڪران
✫⇠ #خاطرات_شهید_ایوب_بلندی
به روایت همسر( شهلا غیاثوند )
5⃣4⃣ #قسمت_چهل_وپنجم
📖از استاد تا باغبان دانشگاه ایوب را میشناختند . با همه احوال پرسی میکرد پیگیر مشکلات مالی💰 آنها ا میشد. بیشتر از این دلش می تپید برای سر و سامان دادن به زندگی دانشجوها. واسطه آشنایی چند نفر از دختر، پسرهای💑 دانشکده با هم شده بود.
📖خانه ما یا محل #خواستگاری های اولیه بود یا محل آشتی دادن زن و شوهر ها💞 کفش های پشت در برای صاحبخانه بهانه شده بود. میگفت: من خانه را به شما اجاره دادم، نه این همه آدم .
بالاخره جوابمان کرد☹️
📖با وضعیتی که ایوب داشت نمی توانست راه بیفتد و دنبال خانه🏘 بگردد، کار خودم بود. چیزی هم به #کنکور کارشناسی نمانده بود. شهیده و زهرا کتاب های درسی📚 را که یازده سال از آنها دور بودم، بخش بخش کرده بودند. جزوه های کوچکم را دستم میگرفتم و در فاصله ی این بنگاه تا آن بنگاه درس می خواندم.
📖نتایج دانشگاه که اعلام شد، ایوب بستری بود🛌 روزنامه خریدم و رفتم بیمارستان. زهرا بچه ها را آورده بود ملاقات دست همه #کاکائو بود حتی ایوب. خودش گفته بود دیگر برایش کمپوت نبرند کاکائو🍫 بیشتر دوست داشت.
🖋 #ادامه_دارد...
📝 #زینب_عزیزمحمدی
🌹🍃🌹🍃