eitaa logo
🇮🇷 معبر شهدا 🇮🇷
513 دنبال‌کننده
11.7هزار عکس
921 ویدیو
30 فایل
ما اینجا جمع نشده ایم که تعداد اعضای #کانال و یا #بازدید از مطالب به هر نحوی برای ‌مان مهم شود! ما آمده ایم خود را #بسازیم؛ تا #نفس را از نَفَس در بیاوریم. از کانال #معبر_شهدا به کانال #شهدا؛ وصل شویم. ارتباط با خادم کانال @HOSSEIN_14 تبادل نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
🌺💕🍃💕🌺 از دل هزاران شهید عبور کردی؛ در ایستگاه‌های ... اندکی درنگ کردی و برایت کردند و گریستی! به تو گفتند که همچنان جاری است! از عاشورای ۶۱ هجری تا امروز و فردا و... شاید بارها و بارها به هر کدام از قدمگاه‌های شهیدان که می‌رسیدی، با خود می‌گفتی کاش مرا نیز به خیل راهی بود و حسرت می‌خوردی که چرا از قافله جا مانده ای!! آری زمان ما را از قافله دور داشته است اما هنوز می‌توان آن گونه که سید شهیدان اهل قلم خواست، بخواهیم: "کربلا ما را نیز در خیل شهیدان بپذیر" به شهر باز می‌گردی! دلت برای همین بیابان‌ها می‌گیرد... برای خاک... برای نخل... برای خاکریز... برای جاده ای که هنوز رد ها بر آن جا مانده بود... برای هایی که زنگ زده بودند! و برای مردانی که سال‌ها بود در ملکوت گم شده بودند... اولش می خواهی زار بزنی و کنی تازه با رفقایت مانوس شده بودی، تازه را شناخته بودی، تازه فهمیده بودی که هر چه هست، در و در این بیابانهاست... به خود می آیی، سبکبار می شوی اما چیزی را جا گذاشته ای، شاید رد پایت را شاید را... شاید آرزوهای دور و درازت را و شاید را... روزهایی است که تو هم مثل شهیدان پر از نور زیسته ای، روزهایی است که به مرگ خندیده‌ای ، روزهایی است که در سرزمین های زیسته ای... روزهایی است که در زیارت اولیاء الله بوده ای و خیلی چیزها آموخته ای که نباید فراموششان کنی! چنانچه زینب(سلام الله علیها) کربلا را فراموش نکرد... 🌺💕🍃💕🌺 ✅ برتـــرین کانال 👇👇 http://eitaa.com/joinchat/2660171777C6ca1d6a53e
📖 💐 شهیدی ڪه قرض های تفحص ڪننده خود را با دستان خود پرداخت ڪرد. 🌷 🌷 🔻بخش اول 🔸می گفت: اهل تهران بودم و پدرم از بازار تهران.... 🔹علیرغم مخالفت شدید خانواده و به خاطر عشقم به ، حجره ی پدر را ترڪ ڪردم و به همراه بچه های لشڪر ۲۷ محمد رسول الله (ص) راهی مناطق عملیاتی شدم ... 🔸یڪبار رفتن👣 همان و پای ثابت گروه تفحص شدن همان☺️... بعد از چند ماه، خانه ای در اهواز اجاره ڪردم و را هم با خود همراه ڪردم ... 🔹یڪی دو سالی گذشته بود و من و همسرم این مدت را با مختصر گروه تفحص می گذراندیم ... سفره ی ساده ای پهن می شد اما دلـ💞ـمان، از یاد خدا شاد بود و زندگیمان، با عطر عطرآگین ... تا اینڪه... 🔸 زنگ خورد و خبر دادند ڪه دو پسر عمویم ڪه از بازاری های تهران بودند برای ڪاری به اهواز آمده اند و ما خواهند شد ... 🔹آشوبی در دلم پیدا شد ... حقوق بچه ها چند ماهی می شد ڪه از تهران نرسیده بود و من این مدت را با گرفتن از بازار گذرانده بودم ... نمی خواستم شرمنده ی اقوامم شوم ... 🔸با همان حال به محل ڪارم رفتم و با بچه ها عازم شدیم .... 🔹بعد از زیارت و توسل به شهدا ڪار را شروع ڪردیم و بعد از ساعتی و پلاڪ شهیدی نمایان شد ... ... فرزند سید حسین... اعزامی از ساری... گروه غرق در به ادامه ی ڪار پرداخت اما من ... 🔸استخوان های مطهر شهید را به انتقال دادیم و ڪارت شناسایی شهید به من سپرده شد تا برای استعلام از لشڪر و خبر به خانواده ی شهید، به بنیاد شهید تحویل دهم ... ✍️ منبع: مشرق نیوز ... ╔══ ⚘ ════ ⚘ ══╗ 🍃🌺 @mabareshohada 🍃🌺 ╚══ ⚘ ════ ⚘ ══╝ 🌹 🕊🕊🕊 ✨اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ 💖✨وآلِ مُحَمَّدٍ 💖✨وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ