eitaa logo
مدرسه مهارت آموزی مبنا
19.6هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
546 ویدیو
83 فایل
📌 کانال رسمی «مدرسه مهارت آموزی مبنا» ما توی این مدرسه، مهارت‌های بنیادی رو آموزش می‌دیم. دوره‌های ما فعلا در دپارتمان نویسندگی برگزار می‌شه.✏️✨ ☺️ خانم میم هستم، مسئول رسانه مبنا بیاید باهم گپ بزنیم: 🆔 @adm_mabna ⚠️ تبلیغ و تبادل نداریم‌.
مشاهده در ایتا
دانلود
قلمت را بردار، اینجا انبار مهمّات جنگ نرم است! ✏️✊ به دلیل ضرورت نقش‌آفرینی در جنگ روایت‌ها، ترم بهار نویسندگی خلاق رو همراه با تخفیف ویژه خدمتتون ارائه می‌دیم. اطلاعات بیشتر رو از پیوند زیر می‌تونید ببینید: 🔗 https://mabnaschool.ir/product/creative-writing-01-05/ 🚨همه ما در این روزها مشکلاتی داریم که کم و بیش باهاش درگیریم، اما توان ما حتما از این مشکلات بزرگ‌تر و قطعا نقش آفرینی در جنگ روایت‌ها از همه این مسائل جدی تره! ✅ 🖋 به جنگ روایت‌ها جز با قلم و روایت درست نمی‌توان رفت! اگر مشکلی برای پرداخت هزینه، کمبود زمان و مسائل دیگه دارین، با ما درمیون بگذارید. ما همه‌جوره در کنار شما هستیم تا این مسیر برای شما هموارتر بشه...🙏 روایت این روزها وظیفه همه ماست. نباید ازش غافل بشیم...🌿 | @mabnaschoole |
مدرسه مهارت آموزی مبنا
«جامـــــــدادی روزهای جنگ» مداد دوم: قفل احساسات را بشکن!✏️ 🧠 احساسات نکته اشتراک همه مردم با هر
«جامـــــــدادی روزهای جنگ» مداد سوم: جزئیات را تزریق کن!💉 به دید یک آدم معمولی، این شب‌ها در همه جای کشور اتفاق‌های تکراری در جریان است؛ مردم در میدان‌ها جمع می‌شوند، پرچم می‌گردانند، مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل می‌گویند، کاروان خودرویی می‌روند و «بزن که خوب می‌زنی!» مهدی رسولی را می‌خوانند. 🖋 اما اگر یک نویسنده بخواهد اتفاقات این شب‌ها را روایت کند، چگونه می‌نویسد؟ او حتما از سطح عبور کرده و به جزئیات دقت می‌کند. به آن دختربچه‌ای که میکروفن اسباب بازی را دستش می‌گیرد و بلند شعار می‌دهد و به آن پیرمردی که هدبند پشمی را تا روی ابروهایش پایین آورده و به جای عکس رهبر شهید، صفحه اول روزنامه‌ای قدیمی با عکس ایشان را دست گرفته. اشاره به شعارها و پلاکاردهایی به زبان محلی، تندی یا شوری آش نذری موکب‌ها، حتی روش گرداندن پرچم توی هوا، چیزهایی است که متن را منحصر به فرد می‌کند. 🔍 حرفه‌ای نوشتن از دیدن جزئیات شروع می‌شود. هرچه آن‌ها را با حساسیت بالاتری به متن‌ها تزریق کنید، اثرگذاری متن شما برای نسل‌های آینده بیشتر خواهد بود. یادمان باشد روایت این شب‌ها وظیفه همه ماست، وظیفه‌ای که از گردن هیچ‌کدام از ما برداشته نخواهد شد. 📝 تمریــــــن: امشب که در کاروان خودرویی یا تجمع شبانه شرکت کردید، تمرکزتان را ببرید روی جزئیات. سعی کنید چیزهایی را ببینید که تا به حال به آن دقت نکرده‌اید. بعد، یک لیست ده‌تایی(حداقل) از آن‌ها را بنویسید و برای من بفرستید. | @mabnaschoole |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🚩 رهبر شهید عزیزمان: این را هم همه باید بدانیم و بفهمیم که عقب‌نشینى در مقابل قدرت‌هاى استکبارى آن‌ها را جرى‌تر مى‌کند؛ اما ایستادگى به ناکامى آن‌ها مى‌انجامد. قدرت ابرقدرت‌هاى دنیا یک قدرت بى‌تخلف و بى‌منتها نیست. | @mabnaschoole |
«دیگر چیزی افسانه نیست!» چُلُفته زده به‌ کاهدان! کاهدان یک زمین وِل بزرگ است. اولِ خیابان غفاری . بیخ گوشِ خیابان اصلی. یک جای پر رفت و آمد. دور تا دورش دیوار آجری کوتاه دارد که آن نیمه شب یک وَرَش ریخته. همان وَری که اهل محل حداقل روزی دوبار توی رفت و آمد می بیننش. دستِ من باشد محض عبرت هم شده از همه جاهایی که زدند یادمان می سازم. حتی زمین وِلِ سر خیابان. حالا یادمان هم نشد یک نشانی سمبلی چیزی می گذارم که توی روزمرگی های بعدِ جنگ از حافظه بعضی ها پاک نشود! به تریج قبای آدم با شرف بر می خورد وقتی می‌ گویند «فقط منطقه نظامی رو‌میزنه» . به قاعده یک انگشت روی نرده های درِ آهنی ساختمان روبروئیش خاک نشسته . جرثقیلِ بابائی را زده. واقعا طرف بابا بوده. انگار با پسرش شراکتی کار می کرده. شب عیدی دو تا خانواده از نان خوردن افتادند. نه فقط همین دوتا! آن غولِ آهنی همه اش شده ترکش! رینگ لاستیکش خورده به کمر ستون بتونی برق چند تا کوچه آن وَرتر و از وسط شکسته و سقوط کرده روی سر مینی بوس یک بابای دیگر! بقیه تکه هایش هم نشسته توی شکم کولرهای روی پُشتِ بام ساختمان های چند طبقه و سقف ماشین همساده ها.روی دیوار همه یادگاری گذاشته. آدم هر دو خط یکبار باید خودش را بیندازد روی پایِ خدا که الحمدلله آخر شب بوده و خیابان و کوچه خالی و زمینِ ول! چشم آدم که به آسفالت های کنده شده می افتد خاطره میدان تجریش تهران توی جنگ دوازده روزه در ذهنش جان می گیرد. البت که این کجا و آن‌کجا!قصه تجریش مالِ وسط روز بود سر چهار راه، قصه غفاری مالِ نیمه شب است و زمینِ خالی! خدا می داند اگر توی روشنای روز زده بود چه بلبشوئی می شد. فکرش را بکن بیخِ گلوی خیابان اصلی. می گفتند جرثقیل را اشتباهی به جای لانچر زده! منبعش هم «اهالی نیوز» بود. یکی می گفت «جرثقیل واقعا شبیه لانچر است خصوصا وقتی از بالا نگاه می کنی.» و من به این فکر می کردم که کدام یکی از اهالی، آن وقتِ شب حلول کرده توی جلد خلبان جنگنده که فهمیده آن یاروی گیجِ متخاصم جرثقیل را اشتباهی جای لانچر زده! رد چربی های سیاه روغن، جوری با دیوار ساختمان های دور و بر یقه به یقه شده که رنگ چرکتاب زمینه هم زورش نمی رسد از سیاهی اش کم‌ کند. باید آفتاب جِنگِ تابستان بهشان بتابد تا کمرنگ شوند. دِل به شَکَم که عکس بگیرم و صدای همسایه ها و سوپری آن‌وَرِ خیابان دربیاید. مردم بدجوری حساسند و حق دارند. یکی دو روز بعد زنگ می زنم به عروسِ زهره خانم. خانه شان تنگِ دلِ غفاری است. بعد از حرف های خاک و خُلی درباره کاهدان و جرثقیل می گوید:«فرداش شهرداری اومد کل کوچه های اطراف رو تمیز کرد و شُست! دو متر گودی کف غفاری رو هم پر کرد. نخاله هارَم از کوچه مون برد. برقمونم که سر خم شدن ستون برق قطع شده بود بچه های اداره برق زود درستش کردن!» لحن عروس زهره خانم پشت تلفن عوض می شود غرور سر ریز کرده توی تن صدایش: «اینا اگه اقتدار نیس پس چیه؟» عروس زهره خانم راست می گوید. اقتدار فقط این نیست که بچه های ما همان نصفه شبِ قصه ی غفاری« F35» افسانه ای را زدند! اقتدار شکل هایش فرق دارد.... امروز دوم فروردین است . تعطیلات رسمی و یک جای جنگ که نمی دانم اولش است وسطش یا آخرش! پُستچی برایم پیام گذاشته که «من آمدم نبودید» تماس می گیرم. نزدیک است. می گویم موسیو الان می آید. ازبس می آید و آیفون خاموش است و پیام می گذارد با موسیو رفیق شده. دو سه روز پیش سفارش کتاب «ناداستان یا روایت» استاد جهان احمدی را دادم. موسیو از توی هال می گوید :« کتابت رسید؟ مگه تعطیلی رسمی نیست؟» میگویم : «چرا تعطیلی رسمیه ، تازه وسط جنگم هستیم. با پستچی تماس بگیر همین نزدیکیاست!» ✍ طیبه فرید | @mabnaschoole |
«پایی که جا ماند!» خم شد و پایین مزار را بوسید. پرسیدم:«چرا اینجا را بوسیدی؟» نم به چشمانش نشست. نفسی بیرون داد و گفت:«چون فقط، پاهاش به جامانده بود‌...» تصویری از مزار شهید سعید صاحبدل، همراه صدیق رهبر شهید عزیز و پدر یکی از اعضای باشگاه نویسندگان مبنا./داستانک هم به قلم پسر ایشان نگارش شده. | @mabnaschoole |
هدایت شده از حلقه کتاب مبنا
👦🏻 اولین برنامه مثبت کتابیا 👧🏻 📚 بلندخوانی کتاب مسابقه‌ی موشک‌ها ❤️ بازه سنی ۶ تا ۸ سال 🚀 همراه با ساخت موشک و شرکت در پویش ⏰ سه‌شنبه ۴ فروردین ساعت ۵ تا ۵:۳۰ عصر 🧕🏻 گفتگوی همدلانه با مادرها ⏰ سه‌شنبه ۴ فروردین ساعت ۵:۳۰ تا ۶ عصر برای ثبت‌نام رایگان فرم زیر رو پر کنید و وارد کانال شوید ✅ https://formafzar.com/form/mketabia •┈••✾••┈• 👧🏻👦🏻 حلقه کودک کتابیا 📚 @halghemabna