مادَرانه سَبزِوار
توزیع شیرینی شب عید به واحدهای اپارتمان مون.😊🥳🤩
همسایه مون هم جواب تبریک عید مونو با یه کاسه سوپ جوِ خوشمزه داد.😍
#روایت_مادران
#مهربانمثلباران
#تومهربانیکنیکشهرمهربانمیشود
#امتدادمهربانیخدا
#پایانیکماهآغازیکراه
#عیدیبرایبازگشتبهخود
#فصلیکیشدن
#فصلِوصل
#پویش_بازباران
♡|@madaraneh_sbz|♡
مادَرانه سَبزِوار
اینم هم زدن دیگ حلیم تو یه محفل بی آلایش روستایی...پیرزن روستایی اینقدر ذوق کرد ازش عکس گرفتم.
بچه ها داشتن فوتبال بازی می کردن، بهشون تک تک شکلات دادیم و عید رو تبریک گفتیم
در حین هم زدن برای همتون دعا کردم
.
#روایت_مادران
#مهربانمثلباران
#تومهربانیکنیکشهرمهربانمیشود
#امتدادمهربانیخدا
#پایانیکماهآغازیکراه
#عیدیبرایبازگشتبهخود
#فصلیکیشدن
#فصلِوصل
#پویش_بازباران
♡|@madaraneh_sbz|♡
مادَرانه سَبزِوار
اومدیم روستا و تو مسجد روستا برای فردا صبح دارند حلیم می پزند و ما میخوایم بریم شکلات پخش کنیم....جاتون خالی
# پایان یک ماه، آغاز یک راه
.
#روایت_مادران
#مهربانمثلباران
#تومهربانیکنیکشهرمهربانمیشود
#امتدادمهربانیخدا
#پایانیکماهآغازیکراه
#عیدیبرایبازگشتبهخود
#فصلیکیشدن
#فصلِوصل
#پویش_بازباران
♡|@madaraneh_sbz|♡
مادَرانه سَبزِوار
امسال عید فطر مهمانیم و از خانه دور.
جایی که هستیم مغازه های پر زرق و برق هم ندارد..
عصر که در کوچه های پر از عطر بهارِروستا قدم میزدیم در خرازی کوچکی از این آبنبات های چوبی دیدیم.
چند تایی خریدیم تا عید برای
بچه هابا طعم ترش و شیرین آبنبات ها شیرین تر شود
تا بهانه ای باشد که به خدا بگوییم
هر چند کوچیک
هر چند کم
شیرینی عيدت را دادیم
نمیخواهی دل هایمان رابا طعم آغوشت شیرین کنی؟...
#روایت_مادران
#مهربانمثلباران
#تومهربانیکنیکشهرمهربانمیشود
#امتدادمهربانیخدا
#پایانیکماهآغازیکراه
#عیدیبرایبازگشتبهخود
#فصلیکیشدن
#فصلِوصل
#پویش_بازباران
♡|@madaraneh_sbz|♡
مادَرانه سَبزِوار
قراره در مسجد و بین مسیر خونه آقاجون، بچه هام به بچه ها☺️ هدیه بدهند.
#روایت_مادران
#مهربانمثلباران
#تومهربانیکنیکشهرمهربانمیشود
#امتدادمهربانیخدا
#پایانیکماهآغازیکراه
#عیدیبرایبازگشتبهخود
#فصلیکیشدن
#فصلِوصل
#پویش_باز_باران
♡|@madaraneh_sbz|♡
مادَرانه سَبزِوار
راستش وروجک های مین اصلا بهم اجازه نمیدم که کاری رو برنامه ریزی کنم واصلا نمیتونستم پیشبینی کنم توفیق نمازه عید نسیبم میشه یانه برای همین دیگه هموینو داخل خونه داشتم الان برداشتم امدم امام زاده حسن تا کام نماز گزاران شیرین بشه انشاالله
انشاالله که امام زمان ازمون راضی باشه 🤲
انشاالله شیرینی ظهور آقامون وپخش کنیم وکاممون شیرین بشه 🤲🤲🤩
.
#روایت_مادران
#مهربانمثلباران
#تومهربانیکنیکشهرمهربانمیشود
#امتدادمهربانیخدا
#پایانیکماهآغازیکراه
#عیدیبرایبازگشتبهخود
#فصلیکیشدن
#فصلِوصل
#پویش_بازباران
♡|@madaraneh_sbz|♡
از میان همه ی آن هایی که با محبت چشم میدوختند به من و با نگاه پر مهرشان به خاطر همان یک دانه شیرینی یزدی،کلی تشکر نثارم میکردند و از میان همه ی بچه هایی که با آن یک دانه بادکنک ناقابل،ذوقشان میگرفت و عید فطرشان مبارک میشد،
یکی بود که یک دنیا عشق تحویلم داد❤️😭
لحظه ی آخری که نذری هایم تمام شد و دستهایم از شیرینی و بادکنک خالی شد،آمد کنارم و آهسته گفت:خاله یدونه بادکنک دیگه هم میدی بهم برا دختر خاله ی کوچیکم میخوام🎈🎈
دلم نیامد بگویم تمام شده،گفتم :یه دقیقه وایستا خاله از تو ماشین برات بیارم
به زحمت ماشین های دور میدان را رد کردم و به ماشین خودمان رسیدم، به سرعت یکی از آن بادکنک های باد نشده را برداشتم و دویدم سمتش،همین که پایم به پارک رسید،او هم شروع کرد به دویدن😍😍
وقتی به هم رسیدیم،محکم بغلم کرد و چادرم را بوسید
اصلا باورم نمیشد به خاطر یک دانه بادکنک این همه عشق نثارم کند❤️
سرش را بوسیدم و محکم بغلش کردم
با خودم گفتم:شاید او هم خواسته ،شب عیدی،اینطوری باران محبتش را نثارم کند
چقدربه این باران محبت نیاز داشتم😭😭
دلم لک زده بود برای این محبت های صاف و ساده..
#ارسالی_مادران
#مادرانه_سبزوار
#مهربان_مثل_باران
#تومهربانیکنیکشهرمهربانمیشود
#امتدادمهربانیخدا
#پایانیکماهآغازیکراه
#عیدیبرایبازگشتبهخود
#پویش_بازباران
♡|@madaraneh_sbz|♡
مادَرانه سَبزِوار
#پویشبازباران🌧
رفته بودیم پمپ بنزین
داخل ماشین جلوتر از ما
دوتا بچه بود
دوتا بادکنک باد کردم
و رویش تبریک عید فطر را نوشتم
و دادم به دخترم که برود و بدهد به آن بچهها
بادکنکها را که داد
و عید را که تبریک گفت
گل از گلشان شکفت
صورت پدرشان هم پر از لبخند شد.
#روایت_مادران
#مهربانمثلباران
#تومهربانیکنیکشهرمهربانمیشود
#امتدادمهربانیخدا
#پایانیکماهآغازیکراه
#عیدیبرایبازگشتبهخود
#فصلیکیشدن
#فصلِوصل
♡|@madaraneh_sbz|♡
مادَرانه سَبزِوار
#پویشبازباران🌧
دختر بانمک وتو دلبرویی بود
پنج شش سال بیشتر نداشت
کلی سلام صلوات برایش فرستادم که چشم نخورد
بعد هم به همسرم گفتم
من باید به این دختر خانم
عیدی بدهم
با لبخند صدایش زدم
عید را تبریک گفتم
و هدیه را به دستش دادم
تشکر کرد و با خوشحالی هدیه را گرفت.
#روایت_مادران
#مهربانمثلباران
#تومهربانیکنیکشهرمهربانمیشود
#امتدادمهربانیخدا
#پایانیکماهآغازیکراه
#عیدیبرایبازگشتبهخود
#فصلیکیشدن
#فصلِوصل
مادَرانه سَبزِوار
#پویشبازباران🌧
صبح از خواب بیدار میشوم تلویزیون روشن میکنم مراسم عید فطر مصلی تهران رو نشون میده بعداز سه سال دلتنگی بلاخره آقا قراره نماز عید فطر رو اقامه کنه
و صدای بلندگوهای امامزاده به گوش میرسد دلم بدجوری هوای نماز عید رو میکنه دلو میزنم به دریا و با خودم میگویم اگه بچه نزاشت نماز رو بخونم حداقل از نماز بقیه لذت میبرم و سریع آماده میشوم و بع سمت امامزاده حرکت میکنم و خودم در گوشه و کنار فرش ها جا میدهم میشینیم و با پسری مشغول بازی میشویم و خوراکی هایش را میخورد و با دختری دوست میشود و لبخندی مهمانش میکند و سخنران حرف هایش های تمام میشود آماده میشویم برای نماز همینکه بلند میشوم که اقتدا کنم گریه جایش را به لبخند میدهد و شروع میکند به گریه کردن من اورا بغل میکنم و مشغول شیردادن وهمینطور نشسته نیت میکنم و در حال شیر دادن، اللهم اهل الکبریا ....میگویم و در این بین پسری دستم را میگیرد و دلم تکانی میخورد و میگویم دست بی گناه و پاک این فرشته ی معصوم در دستان من گناهکار 😢😢😢
خدایا من با پسری اومدم در خونت خودت قدم ها رو برا این مسیر محکم کن 💪💪
رکعت دوم هم به همین منوال میگذرد و نماز به پایان میرسد و من در ذهنم خطور میکند الان خانم کناریم شاید ابراز ناراحتی کند از اینکه من نتوانستم نماز بخوانم اما من بهترین نماز عیدم رو با پسری خوندم
مردم سلام نماز را میهند که پسری چشمهایش را روی هم میگذارد و در آغوش مادرش و در فضای امامزاده به خواب فرو میرود
این بود نماز عید فطر من با طعم بچه
#روایت_مادران
#مهربانمثلباران
#تومهربانیکنیکشهرمهربانمیشود
#امتدادمهربانیخدا
#پایانیکماهآغازیکراه
#عیدیبرایبازگشتبهخود
#فصلیکیشدن
#فصلِوصل
#مادرانه_سبزوار
#سبزوار
#عید_فطر
♡|@madaraneh_sbz|♡
مادَرانه سَبزِوار
پویش #افطاری_ساده_خیابانی به نیت #رهایی_قدس 🌧 حالا که بارون رحمت الهی توی ماه رمضون، باریدن گرفته،
نزدیک مغازه آب میوه فروشی که رسیدیم حدودا ده پانزده دقیقه به اذان مغرب بود.
چند نفر اطراف مغازه ایستاده بودن و مشغول خوردن آب میوه بودند.
ساندویچ رو از داخل سبد بیرون آوردم و به مغازه دار تعارف کردم....
سلام آقا خدا قوت
سال نو پیشاپیش مبارک ، روزه تون قبول باشه انشالله.
بفرمایید افطاری ساده خدمت شما.
ساندویچ رو گرفت و تشکر کرد.
آقایی که تا اون لحظه مشغول خوردن آب میوه بود جرعه آخر لیوان رو به سرعت سر کشید لیوان رو پنهان کرد و اومد جلو.
_خواهرم میشه یه دونه از اون افطاری ها به منم بدید.
_بله بله حتما.
به سرعت یه دونه ساندوچ از داخل سبد درآوردم و گفتم بفرمایید خدمت شما.
خوشحال شد و تشکر کرد.
دوستش که تا اون لحظه تماشاچی این صحنه بود آهسته گفت:
ای بُرار لااقل لیوان آب میوه ته الان نمخاردی, آبری مار بردی.
توی دلم به حرفش خندیدم.
انگار با دیدن ساندویچ های افطاری خجالت کشیده بودن.
به هر کسی که اطراف آب میوه فروشی بود افطاری تعارف کردیم و از اونجا دور شدیم.
#روایت
#مادرانه_سبزوار
#پویش_افطاری_ساده_خیابانی
#تومهربانیکنیکشهرمهربانمیشود
#فصلیکیشدن
#مهربانباشیممثلخدا
الّلهُـمَّـ؏جـِّللِوَلیِّـڪَ الفــَرج🌿
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
♡| @madaraneh_sbz99 |♡