مدار مادران انقلابی "مادرانه"
*🔸انتشار کتاب «مادران میدان جمهوری» افتخار دیگری برای مجموعه مادرانه*
*🔸روایتی مادرانه از دعوت به انتخابات*
کتاب «مادران میدان جمهوری» در برگیرنده فعالیتهای انتخاباتی گروه «مادرانه سبزوار» است که در انتخابات سال ۱۴۰۰ با حضور در کوچهها، بوستانها، مساجد و سایر مکانهای عمومی مردم را برای حضور در پای صندوقهای رأی دعوت میکردند. این دعوت در قالبهای مختلفی از جمله گفتوگوهای چهره به چهره، تلفنی، فعالیتهای مجازی، تولید بروشور و... انجام می شد.
📚برشی از کتاب:
«...بعد از یکی دو بار سلام کردن، بالاخره به چشمشان آمدیم و جوابمان را دادند.
اجازه گرفتیم و نشستیم. دوستم خسته از مقدمه چینیهای صبح تا حالا توی جلسههای مختلف، یک راست رفت سر اصل مطلب! با همان صدای گرفتهاش گفت:« نظرتون راجع به انتخابات چیه؟»
خانمی که چند قدم دورتر ازش نشسته بود با عصبانیت گفت: «هرکس رأی بده احمقه!» خانم دیگری که کنارش مشغول تخمه شکستن بود گفت: «برنج کیسهای ۳۰۰تومنه. برای چی رای بدیم؟»
در میانه این موجهای منفی یکیشان گفت: «چرا رأی ندیم حقمونه.» زن جوان کناریاش دنباله حرفش را گرفت و گفت: «ما مستأجریم بچه کوچیک داریم، کلی پول پوشکشه. ولی صاحب خونهم آدم خوبیه اجاره رو زیاد نکرده. همه که بد نیستن.» انگار به دوجبهه تقسیم شده بودند.
یکی این طرفیها میگفتند و یکی آن طرفیها. ما هم نشسته بودیم و گوش میکردیم. دیگر بحث داشت بالا میگرفت...»
*محقق و نویسنده: مریم برزویی
انتشارات: راه یار*
جهت تهیه کتاب با تخفیف به سایت راه یار مراجعه نمایید
raheyarpub.ir
@raheyar97
#مادرانه_سبزوار
#مادران_میدان_جمهوری
#انتخابات
#جنگ_روایتها
*#مدارمادرانانقلابی "مادرانه"*
* [وبگاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
*روایت اول: نخودهای آش*
روزها یکی پس از دیگری میگذشت. داشتم از کاروان دوستان روشنگر جا میماندم. باید هر طور بود کاری میکردم.
*یک روز که از کلاس قرآن بچه ها برمیگشتم فکری به سرم زد. به خانه که رسیدم تلفن را برداشتم و به مربی قرآن دخترهایم زنگ زدم. درخواست کردم یک جلسۀ انتخاباتی با حضور مادرهای بچه ها برگزار کند. با روی باز پیشنهادم را پذیرفت. با دوستانم تماس گرفتم و خواستم برای صحبت توی جلسه بیایند.*
برنامه با حضور مادران بچه ها برگزار شد. من هم مسئولیت نگهداری از بچه ها را به عهده داشتم. دخترم دفتر نقاشی و مدادرنگی آورده بود، بچه ها اولش کمی نقاشی کشیدند؛ ولی زود خسته شدند. با هم رفتیم سراغ ساخت قایق اوریگامی و یک پرچم ایران هم بالای قایق چسباندیم. بازی بعدی معلم بازی بود. من شده بودم شاگرد و بچه ها معلم هرکدام تکلیفی به من میدادند.
با صدای صلوات خانمها متوجه شدم جلسه تمام شده است. دوستانم میخواستند بعد از این جلسه به روشنگری محله به محله بروند. من هم بچه هایشان را با خودم به خانه آوردم تا خیالشان راحت باشد. *بساط آش ماستی را که به نیت انتخابات پرشور، پخته بودم پهن کردم و بچه ها مهمان سفره ام شدند*
کتاب #مادران_میدان_جمهوری
صفحه ۹۴
*همنشینی مجازی با مادران میدان جمهوری
از نویسنده تا راویان
روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ماه ۱۴۰۲
ساعت ۱۵
در نرم افزار قرار*
برای ورود به اتاق روی لینک زیر کلیک کنید:
https://gharar.ir/r/907b7574
*#رو_به_قله_در_مسیر
#انتخابات
#الگوی_سوم_زن
#برمدار_مادر(س)
#مدارمادرانانقلابی "مادرانه"*
* [وبگاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *