eitaa logo
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
574 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
147 ویدیو
67 فایل
مادرانه، تلاشِ جمعیِ مادران؛ برای بالندگیِ خود، فرزندان، خانواده و ایران اسلامی. 🔰 از طریق شناسه‌ی زیر @madaremadari در «پیام‌رسان‌ بله» با ما مرتبط شوید. ble.ir/madaremadary
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد از برگزاری نمایشگاه پوستر "زنان مقاومت" در مراسم استغاثه دسته جمعی سبزوار و دیدن حجم استقبال زنان و دانش‌آموزان از گفتگوهایی با موضوع زنان مقاومت فلسطین، تصمیم گرفتیم این حرکت را با کمی تغییرات در مکانهای دیگری پی بگیریم. دور هم جمع شدیم و ایده‌ها را ریختیم روی میز و جوانب مختلف را سنجیدیم. از بین انبوه ایده‌ها باید ناگزیر دو سه ایده را دنبال می‌کردیم. سعی‌مان انجام کار صرفا نمایشی و تبلیغاتی و یا احساسی نبود. بعد عاطفی و حماسی و تکلیف‌آفرینی و معرفتی و... را در کنار هم دیدیم. انتقال مفهوم و پیام و محتوایی بودن ایده‌ها برایمان مهم بود. هماهنگی را انجام دادیم و وسایل مورد نیاز را تهیه کردیم و مسیولیتها را تقسیم کردیم. با مسئول پاتوق کتاب سبزوار که از دوستان خوبمان بودند هماهنگ کردیم که جلوی کتابفروشی‌شان بساط موکب "مادران فلسطین" را بر پا کنیم. مادرانی که فلسطینی نیستند ولی دلشان و دین‌شان، مادری کردن برای کودکان و آرمان و سرزمین فلسطین را می‌خواهد. نمازمان را که خواندیم، دست به کار شدیم. یکی پوسترها را نصب می‌کرد. یکی کلیدهای قدیمی را از درختچه زیتون آویزان می‌کرد. یکی پذیرایی را آماده می‌کرد. یکی پرچم‌های ایران و فلسطین و حزب الله لبنان را نصب می‌کرد. یکی پاکتهایی که میخواستیم به عابران بدهیم آماده می‌کرد. بچه‌ها هم کمکمان می‌کردند. بالاخره کارها سروسامان گرفت و کارمان شروع شد. حالا منتظر خواهران عزیزمان، یعنی زنان و دختران سبزواری بودیم که به موکب ما پا بگذارند و ما هم بساط گفتگو را باز کنیم و برایشان از فلسطین و زنان مقاومت بگوییم. با پذیرایی از آنها استقبال می‌کردیم و بعد اجازه می‌گرفتیم که چند لحظه وقتشان را بگیریم. دعوتشان می‌کردیم به دیدن پوسترها. نشستن پای درخت زیتون مقاومت که با کلیدهای امید تزئین شده بود، را به آنها پیشنهاد می‌دادیم و بعد از این درخت و این کلیدها برایشان می‌گفتیم. و میگفتیم اگر شما هم اگر دوست دارید به این امید پشت بدهید، یکی از ابن کلیدها را از بین این تیر و ترکش‌ و مین‌ و نارنجکها بردارید و از این درختچه زیتون آویزان کنید. بعد در قسمت دیگر، با چالش مقلوبه مواجه‌شان می‌کردیم. اول با شوخی و خنده و صمیمیت، از آشپزی و میزان علاقه و مهارتشان به آشپزی شروع می‌کردیم. عکس ته‌چین‌های مختلف را نشان‌شان می‌دادیم و میگفتیم قصد داریم یه ته‌چین خاص را به آنها معرفی کنیم. عکس زنان مسجدالاقصی و قابلمه‌های مقلوبه‌شان را در کنار سربازان اسرائیلی نشان می‌دادیم. و میگفتیم این یک غذای فلسطینی است که تبدیل شده به سلاح مبارزه. سربازان اسراییلی از این غذا می‌ترسند. با تعجب می‌پرسیدند: چرا؟! و ما برایشان از مبارزه زنان فلسطینی در این قالب می‌گفتیم و بعد عکس پویش مقلوبه در شهرهای مختلف از جمله سبزوار را نشانشان می‌دادیم. پایان ماجرا هم دادن یک پاکت هدیه مادرانه سبزوار به آنها بود. هدیه ما به شما دستور غذایی که حرف می‌زند. دستور پخت مقلوبه را تقدیم‌شان می‌کردیم و میگفتیم اگر پختید و نوش جان کردید، عکسش را برای ما بفرستید و به این طریق حمایت خود را از شجاعت و مقاومت زنان فلسطینی نشان دهید. مطالبی که می‌گفتیم، خیییییلی برایشان تازگی داشت. گاهی لبشان به دعا برای مردم فلسطین و آرزوی نابودی اسرائیل باز می‌شد. تشکر و خداحافظی می‌کردند و می‌رفتند. چقدر لذت دارد هم کلام شدن با مردم آن هم با طعم فلسطینی که پاره تن اسلام است. *"مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) | [روبیکا](https://rubika.ir/madare_madari)*
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
محوطه ی شهردای پر بود از جمعیتی که به عشق فلسطین و مقاومت مردم مظلوم غزه برای مراسم آمده بودند.صدای قرآن در فضا طنین انداز بود صندلی ها پر بودند اما هدف بودن در میان جمع مشتاقان نبود پس شتاب گام ها و تپش قلبها کجا را می طلبید؟ حسینیه کودک حسینیه ای که به نام بابای مهربان امت امام علی علیه السلام با رنگ سبز چشمها را به سمت خودش جلب می کرد. اول ورود به حسینیه مربی مهربان وکار بلد و نام آشنای مادرانه بچه به بغل و صمیمی و پر انرژی به استقبال مادران و کودکان می آمد. از فضاسازی و ثبت نام بچه ها معلوم بود همه چیز حساب شده و از قبل برنامه ریزی شده است. با جمع شدن بچه ها توی حسینیه کار صورت جدی به خودش گرفت.خاله مهربان همچنان بچه به بغل و خندان روی زمین بچه ها را دور خودش جمع کرد و با نام خدا و شعرهای سلام و احوالپرسی و معرفی بچه ها و شوخی و طنازی دل همه را برد حالا نوبت مسابقه ی جذابی بود که با خلاقیت تمام بچه ها کشاند توی دل مقاومت تا حواسشان جمع باشد که پیروزی از آن فلسطین و یار همراهش ایران و نابودی از آن اسرائیل غاصب است. باگذشت زمان به تعداد بچه‌ها هم افزوده می شد که نشان از استقبال همشهری ها از برنامه می داد. چشم که می چرخاندی گوشه و کنار چند تا نیروی کار کشته دیگر می دیدی و مادرانی را که دل خوش کرده بودند به همراهی با کودکان. بعد از چالش مسابقه وقت قصه ای بود که بازیگران اصلی اش پرچم های فلسطین وایران و رژیم اشغالگر اسرائیل بودند. بعد از قصه نوبت ساخت موشک‌های کاغذی بود که اینجا توی حسینیه ی امام علی علیه السلام به دست کودکان سبزواری درست می شد ونشانه ای از حرکت شجاعانه و با تدبیر نیروهای مقاومت فلسطین بود که بر سر اسرائیلی های غاصب ریخته می شد. حسینیه پر بود از صدای بچه ها و البته شیطنت پسر بچه هایی که موشک به دست عرض و طول حسینیه را دنبال هم می کردند که دشمن خیالی را از پا در آورند! کسی چه می‌داند شاید رویای کودکی شان به حقیقت بپیوندد و حیفا و تل آویو با موشک های مقاومت بر سر صهیونیست های اشغالگر خراب شود!! بعد از ساخت موشک وقت تمرین و خواندن شعر به صورت دسته جمعی رسید اسرائیل بیچاره دیگه چاره نداره از آسمون خمپاره روی سرش میباره ..... آخرین مرحله هم فرود آمدن موشک های کاغذی به سمت پرچم اسرائیل جنایت کار بود و بعد هم تکه تکه شدن پرچم جعلی این رژیم به دست کودکان حامی فلسطین که با آرزوی نصرت الهی و پیروزی جبهه ی حق با خشم تمام وامید به نابودی واقعی شر مطلق اسرائیل کودک کش انجام شد به امید محو و نابودی کامل رژیم صهیونیستی و اشغالگر اسرائیل. * "مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
روبرویم قرار گرفت. پرسیدم: میتونم چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟ لبخند روی صورتش پهن‌تر شد. گفت: بله حتما. ظاهرمان خیلی با هم فرق داشت ولی حرفها و واکنش‌هایمان خوب در هم چفت می‌شد. برق چشمهایش وقتی که درباره زنان مقاومت برایش می‌گفتم، خوب در ذهنم مانده و لبخند روی لبش را. خیلی متعجب شد از حرفهایم و دوست داشت باز هم بشنود. وقتی این پذیرش را در نگاهش دیدم، کلیپ پویش مقلوبه مادرانه سبزواری را هم نشانش دادم. مدام میگفت: وای چه حرکت قشنگی کردین! گوشی را داد دستم و محکم بغلم کرد و گفت: خیلی کارتون قشنگه. ممنونم ازتون. پاکت هدیه مادرانه را دادم دستش و اسمش را پرسیدم. هم‌اسم خودم بود. این را به فال نیک گرفتم. با هم عکس یادگاری گرفتیم و خداحافظی کردیم. * "مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
دوم آبان ماه ۱۴۰۲ حوالی ساعت ۵ عصر تیم ،برنامه فلسطین دور هم جمع شدند و تدارکات پیش از برنامه را فراهم کردند نصب پوسترها و درخت زیتون و آماده کردن هدیه های مادرانه و پذیرایی و هماهنگی بین بچه ها،کارهای قبل برنامه بود که به خوبی انجام شد! با شروع برنامه بچه ها خیلی پر انرژی مشغول روشنگری شدند! بازخوردهای خوبی از مردم گرفتیم .. حدود دو ساعت برنامه طول کشید و در این مدت همه ی بچه ها،با عشق مشغول مسئولیت هایشان بودند... حوالی ساعت هشت ،بساط روشنگری خود را جمع کردیم تا برویم و روزهای دیگر و در جاهای دیگر پهن کنیم .... به امید پیروزی مقاومت فلسطین عزیز.....❤️❤️ * "مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
وقتی "ندبه‌های مادری" رنگ و بوی فلسطین می‌گیرند. ۲۸ مهر ماه ۱۴۰۲ در آخرین جمعه ی ماه مهر دورهم جمع شده ایم تا ندبه بخوانیم. این هفته کنارقاب عکس دوست سفرکرده‌مان، عکس بچه های بی پناه و معصوم غزه و عکس شیر زن فلسطینی که یک عده سرباز اسرائیلی را اسیر خود کرده است هم به چشم می‌خورد. ندبه های جمعه سه حالت دارد یا خود مادران دعا را می‌خوانند یا صوت دعا گذاشته می‌شود یا مداح می‌آید این هفته به خاطر دل پردرد فلسطین، به خاطر ناراحتی پاره ی تن اسلام، مداح دعا را خواند. لابلای دعا از زنان و کودکان فلسطین میگفت و روضه‌های صحرای کربلا را وصل میکرد به شرایط غزه و برایمان یادآوری میکرد که امروز هم کربلایی هست و عاشورایی. در پایان دعا هم، شعر زیبایی درباره رژیم منحوس سرائیل خواند و ختم گرفت و همه با هم برای نابودی اسرائیل و نجات مردم فلسطین دعا کردیم. با رفتن مداح، دعای فرج و دم پایانی مادرانه شد رزق اول صبح جمعه و انرژی هفته ی آینده ی مادری کردن برای بچه های خود، بچه های جامعه، بچه های غزه.. شرح دعای ندبه ی این هفته ما را متوجه کرد که آن دنیا هم درس و حساب و کار همچنان جریان دارد مادرها بحث کردند که آن دنیا چه می‌خواهند بخوانند و چه کاری می‌خواهند داشته باشند یکی هم میخواست کارگاهش را همان طرف هم راه بیندازد و ادامه دهد. سفره ی صبحانه قرار بود یک بار مصرف باشد که یک مادر متعهد و دوستدار محیط زیست نگذاشت و گفت سفره ی دائمی بیاورید خودم پاک میکنم اما موقع پاک کردن بچه اش گریه کرد و رفت و جمع را با سفره ها تنها گذاشت 😝 صبحانه ی خوشمزه و سبزی تازه هم شد نور علی نور این هفته. 😋 مهمان ها ظرف ها را شستند و بارشان را بستند و رفتند تازودتر برسند خانه و عصر بروند روضه ی فلسطین که یکی از جوانه‌های مادرانه می خواستند برگزار کنند. * "مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الّلهُـمَّـ؏جـِّل‌لِوَلیِّـڪَ الفــَرج🌿 ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ ♡| @madaraneh_sbz99 |♡
33.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارتباط تلفنی برنامه خط سوم با *خواهر زهرا عباسی* مسئول مادرانه‌ی سبزوار سه شنبه 2 آبان ماه 1402 * "مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
*🔸انتشار کتاب «مادران میدان جمهوری» افتخار دیگری برای مجموعه مادرانه* *🔸روایتی مادرانه از دعوت به انتخابات* کتاب «مادران میدان جمهوری» در برگیرنده فعالیت‌های انتخاباتی گروه «مادرانه سبزوار» است که در انتخابات سال ۱۴۰۰ با حضور در کوچه‌ها، بوستان‌ها، مساجد و سایر مکان‌های عمومی مردم را برای حضور در پای صندوق‌های رأی دعوت می‌کردند. این دعوت در قالب‌های مختلفی از جمله گفت‌و‌گوهای چهره به چهره، تلفنی، فعالیت‌های مجازی، تولید بروشور و... انجام می شد. 📚برشی از کتاب: «...بعد از یکی دو بار سلام کردن، بالاخره به چشم‌شان آمدیم و جواب‌مان را دادند. اجازه گرفتیم و نشستیم. دوستم خسته از مقدمه چینی‌های صبح تا حالا توی جلسه‌های مختلف، یک راست رفت سر اصل مطلب! با همان صدای گرفته‌اش گفت:« نظرتون راجع به انتخابات چیه؟» خانمی که چند قدم دورتر ازش نشسته بود با عصبانیت گفت: «هرکس رأی بده احمقه!» خانم دیگری که کنارش مشغول تخمه شکستن بود گفت: «برنج کیسه‌ای ۳۰۰تومنه. برای چی رای بدیم؟» در میانه این موج‌های منفی یکی‌شان گفت: «چرا رأی ندیم حق‌مونه.» زن جوان کناری‌اش دنباله حرفش را گرفت و گفت: «ما مستأجریم بچه کوچیک داریم، کلی پول پوشکشه. ولی صاحب خونه‌م آدم خوبیه اجاره رو زیاد نکرده. همه که بد نیستن.» انگار به دوجبهه تقسیم شده بودند. یکی این طرفی‌ها می‌گفتند و یکی آن طرفی‌ها. ما هم نشسته بودیم و گوش می‌کردیم. دیگر بحث داشت بالا می‌گرفت...» *محقق و نویسنده: مریم برزویی انتشارات: راه یار* جهت تهیه کتاب با تخفیف به سایت راه یار مراجعه نمایید raheyarpub.ir @raheyar97 * "مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
17.51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | معامله با خدا! 🏷گزارش آیین رونمایی کتاب "خیرالنسا و گندمک" و کتاب "خیرالنسا" 🔹برنامه مهمان خیرالنسا با محوریت مراسم رونمایی کتاب «خیرالنسا و گندمک» و کتاب «خیرالنسا» به همراه تئاتر در تاریخ یکشنبه، ۳ دی ماه به همت خانه «هم‌بازی» سبزوار و مجموعه برگزار شد. 📚 کتاب «خیرالنساء» طرحی از یک زندگی به روایت بانو خیرالنساء صدخَروی از زنان فعال در پشتیبانی جنگ است و کتاب «خیرالنسا و گندمک» کتاب شعر کودکانه پشتیبانی جنگ با محوریت بانو خیرالنساء صدخَروی است. *"مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) | [روبیکا](https://rubika.ir/madare_madari)*
22.66M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹 باشکوه‌ترین قسمت مراسم رونمایی از کتاب "مادران میدان جمهوری" (روایتی مادرانه از دعوت به انتخابات) 💧قطره به قطره دست یکدیگر گرفته‌ایم 🌊 دریا شدیم و موج و طوفان آفریده‌ایم # *"مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) * لّلهُـمَّـ؏جـِّل‌لِوَلیِّـڪَ الفــَرج🌿 ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ ♡| @madaraneh_sbz99 |♡
چند روزی بود خیلی ذهنم درگیر بود تو این چند روز آخر مونده به ماه رمضان بتونم کاری انجام بدم. تا اینکه به پیشنهاد خواهر شوهر گرامی ایستگاه سوم رو پیشنهاد دادیم توحید شهر باشه. روز موعود فرارسید. وسایل مورد نیاز توسط یکی از خواهرها و البته همسرش که خدا خیرش بده و پای کار بود آماده شد. سر ساعت یکی‌یکی خانم‌ها و دخترخانم‌های نوجوان‌مون برای کمک اومدن پای کار. بساط درست کردن ساندویچ فلافل پهن شد. ساندویچ‌ها آماده شد و البته که چقدر با برکت بود این ساندویچ‌ها و کتری‌های آب‌جوش هم آماده چای دم کردن برای افطار. یکی دو ساعت زودتر دوتا از خانم‌ها و نوجوان‌ها برای واحد کودک و تبیین راهی پارک شدن و در این بین همسایه‌ی عزیز همیشه پای کار، خودش و ماشینش زحمت ایاب و ذهاب رو کشیدن. فضای پارک خیلی خوب بود. بچه‌ها همراه مادرها یکی‌یکی جمع شدن و پرچم اسرائیل رو به کف کفش چسبوندن که انشاالله برای همیشه نیست و نابود بشه و در این بین یکی از خواهرها هم زحمت تبیین رو کشیدن. نزدیک اذان و صدای دلچسب ربنا و اذان توی پارک حس و حال عجیبی داشت. ساندویچ‌ها و چای بین مردم پخش شد و البته از کاسب‌های روز شنبه بازار هم پذیرایی شد که کلی دعا کردن. خداروشکر همه چیز عالی پیش رفت. خدا خیر بده بانیان و همه‌ی کسانی رو که پای کار بودن. به امید آزادی قدس شریف و مردم فلسطین. 🖊اعظم جلمبادانی *"مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary)*
گزارش شُسته رُفته از یک ایستگاه افطاری! صبح بسم الله گفتیم و رفتیم دنبال لوازم و خرید برای افطاری خیابونی. قد وانت بار زدیم و بچه‌ها رو لابه‌لای وسایل جا دادیم. به کمک و همت نوجوان‌هامون، ساندویچ‌ها رو پیچوندیم و نوشته‌ها رو بهشون آویزون کردیم و لوازم ایستگاه رو آماده کردیم. عصری رفتیم پارک مرکزی شهرک توحید و ایستگاه رو آماده کردیم. کم‌کم بچه‌ها اومدن و به زبان دوست داشتنی ِبازی و کاردستی و نقاشی تبیین شدن. بچه‌های تبیین هم کنار ایستگاه و حومه مشغول صحبت با مردم شدند. کم‌کم وقت اذان مغرب شد. صوت ربنا و اسماالحسنی توی پارک پخش شد. با نوای اذان چای و افطار رو بین مردم پخش کردیم و کنار هم نشستیم و افطار کردیم. البته از کاسب‌های شنبه بازار کنار پارک هم غافل نشدیم و براشون افطار بردیم. 🖊زهرا جلمبادانی *"مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary)*