#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه #بستر
همینکه پهلوی او گاه گاه میگیرد
نفس به سینه این پابه ماه میگیرد!
مریض خانه اگر لب به آب و نان نزند...
پس از سه ماه تنش وزن کاه میگیرد!
مریض خانه اگر سیلی از کسی بخورد..
بروی صورتش ابری سیاه میگیرد
هنوز هم که هنوز است با همین حالش
علی به چادر زهرا پناه میگیرد!
کسی نگفت که این تازیانه در کوچه
به بازویش به کدامین گناه میگیرد؟!
چه آمده به سر چشمهای زهرا که..
ز چشمهای علی هم نگاه میگیرد
همینکه نام علی را به پیش او ببری
به لب ترنم "روحی فداه" میگیرد
اگر خمیده علی از نماز آیات است..
نود شب است دراین خانه ماه میگیرد..
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه #بستر
به شبنم اُنس دارد، لالهرخساری که من دارم
سر از بستر نگیرد، سروْرفتاری که من دارم
کنار ماه خود، شب تا سحر با مهر بنشینم
ندارد هیچ اختر، چشم بیداری که من دارم
ز چشم نیمهبازش بر ندارم چشم و میدانم
«نگاهش عافیتبخش است، بیماری که من دارم»*
بهشتآرا گلی بر گلشن من سایه افکنده
که با او رشک فردوس است، گلزاری که من دارم
به زمزم ناز دارد، کوثرِ اشکی که او دارد
ز گردون سر برآرد، آهِ غمباری که من دارم
اگر در دل غمی آید؛ وگر غم بر غم افزاید
علی را غم نمیشاید، ز غمخواری که من دارم
#حضرت_زهرا_شهادت
#حضرت_زهرا_وداع
#فاطمیه #بستر
مگر که قصد سفر داری ای جوان علی
نفس نفس نزن ای جان من به جان علی
تو ای قرار دل بی قرار من زهرا
نمی شود نروی از کنار من زهرا؟
میان خانه ی حیدر به زحمت افتادی
چه پیش آمده فکر وصیت افتادی؟
بگو تو هر چه که خواهی نگو خداحافظ
به لب نمانده جز آهی، نگو خداحافظ
هنوز زخمی دست سیاه شلاقی
برای رفتن از این جهان چه مشتاقی
دلم شکسته برایم کمی تبسم کن
به دانه دانه ی اشک حسن ترحم کن
هجوم لشکر هیزم نرفته از یادم
شرار خنده ی مردم نرفته از یادم
سرِ دفاع من از زندگی بریدی تو
سه ماه لحظه به لحظه چه ها کشیدی تو
قلاف قاتل نامرد، کوچه را لرزاند
صدای ناله ات آنجا تن مرا لرزاند
تن تو سوخت به شلاق درد در کوچه
زمین برای تو خون گریه کرد در کوچه
کسی شبیه تو هرگز نسوخت پای علی
گذشته ای ز جوانیت در ازای علی
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
یاسم ولی به چشم همه ارغوانی ام
سروم ولی به چشم همه قد کمانی ام
امروز قاتلم به ملاقاتم آمده
تا شهر را خبر کند از نیمه جانی ام
《 اسماء سال خورده مرا راه می برد》
پیری عزا گرفته به حال جوانی ام
هر چند با تمامی قدرت چهل نفر
من را زمین زدند ولی آسمانی ام
ای مرگ مثل اهل محل بی وفا نباش
چشمم به راه مانده بگیری نشانی ام
روی کبود و پهلو و بازوی غرق خون
اصلا نبود حق من و مهربانی ام
از بی کسی ،کسی نکشیده شبیه من
مجروح کینه های چهل پست جانی ام
این خانه حسرت همه اهل مدینه بود
چشم حسود کرده چه با زندگانی ام
آماده گشت پیرهن و دیدنی تر است
از این به بعد یاد حسین روضه خوانی ام
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه #احراق_بیت #هجوم
هنگام دردسر که گذر میشود شلوغ
درخانه بیشتر دم در میشود شلوغ
مادر جلوست دور پدر میشود شلوغ
این کوچه ها چقدر مگر میشود شلوغ؟
چندین نفر بزور دراین کوچه جا شدند
نمرودها مزاحم پروانه ها شدند
دریا خروش کرد تلاطم شروع شد
دوران جاهلیت مردم شروع شد
وقتش رسیده بود تهاجم شروع شد
انگار کار آتش و هیزم شروع شد
در پشت در زبانه ی آتش که پا گرفت
دودش بلند شد همه جارا فرا گرفت
دربسته بود درشکنی ایستاده بود
در جنگ نور اهرمنی ایستاده بود
در بین خانه ممتحنی ایستاده بود
نامرد رو بروی زنی ایستاده بود
فریاد میکشید ولایت گرفتنی ست
بازور هم اگر شده بیعت گرفتنی ست
مشغول حرف بود که باپا به در زدو...
صدیقه را مقابل مولا به در زدو...
فهمید مانده پشت در اما به در زدو...
همراه مادری پسرش را به در زد و...
گل را گلاب کرد و بدستان خار داد
مسمار را به پهلوی زهرا فشار داد
فضه اگر نبود به دادش که میرسید؟
چادر بروی پیکر زهرا که میکشید؟
در بین شعله بانوی این خانه را که دید
محکم بصورتش زد و به سمت در دوید
این پاسخ سفارش عمر رسول بود
مولا بفکر حفظ حجاب بتول بود...
#حضرت_زهرا_شهادت
#دوبیتی
دستم اگر شکست به پای علی شکست
بالم اگر شکست فدای علی ... شکست
من محو مرتضایم و فرقی نمی کند
اصلا کدام دست برای علی شکست
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه #هجوم
دود از خانه ی حیدر سر زد
شعله خود را به تن کوثر زد
در که با دست نشد باز آنجا
با لگد مردک شیطان در زد
درِ چوبیِ برافروخته را
ضرب پا بر بدن مادر زد
مُهر پرپر شدن محسن را
دست مسمار بر آن دفتر زد
چشم حوریه به خون می غلتید
گرچه سیلی ز روی معجر زد
ناله ی فضه خذینی ناگاه
زهر شد بر جگر حیدر زد
بیشتر از خود زهرا آنجا
پسر غیرتی اش پرپر زد
ناله ی یا ابتایش بی شک
زخم ها بر دل پیغمبر زد
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه #هجوم #احراق_بیت
یکنفر که دلش از بغض علی میجوشید
ضربهای زد به در خانه و در را انداخت
آتشی را به در خانه ی آب آورد و
بین دیوار و در سوخته دعوا انداخت
ضربهی پای در و بی ادبیهای غلاف
بازویت را دو سه ماهی ز تقلّا انداخت
گره انداخت به کار همه دنیا؛ آنکه
ریسمان گردن مولای دو دنیا انداخت
در قیامت جلوی چشم همه میاُفتد
آنکه در کوچه تورا بین تماشا انداخت
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
نگاه کن به دو چشمانِ بی قراری که
ندارد از تو جز این ، هیچ انتظاری که
قسم به چشم ترت بد زمانه چشمم زد
و گریه میکنم از دستِ روزگاری که
نداشت چشم که نُه سال پیشِ هم باشیم
نگفت: داغِ پدر دیده درد داری که
حسینت آمده ، گیرم بغل کنی او را
برای شانه کشیدن توان نداری که
نرفته از نظرم خاطرات آنروزی...
که ریخت رویِ سرت جمعِ بی شماری که
برای بُردن من آمدند در خانه
برای بُردن آنکه نداشت یاری که
به جای تو برود پشت در ، ولی رفتی
زدند در به تو و میخِ داغداری که
نداد فرصت آنکه به محسنت برسی
نشانده است به پهلوت یادگاری که
از آن به بعد لباست همیشه خونین است
و سینهی تو شکسته است از فشاری که
میان یک در و دیوار و شعله خُردت کرد
گذشت بر تو زمانِ نفَس شماری که
پس از سه ماه فقط التماس من این است
کمی نگاه ...ندارد نگاه کاری که
#حسن_لطفی
#حضرت_زهرا_مدح
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
مرا توان سخن از شکوه و جاهت نیست
که جز حسین و حسن هیچکس سپاهت نیست
جهان به گوشهی چشم تو امنیت دارد
تو خود پناه جهانی کسی پناهت نیست
تو آن زنی که به فرمان تو رسول خداست
تو آن ملیکهی کلی که پادشاهت نیست
فدک بهانه ی رسوایی است دشمن را
تو فارغی ز جهان میل بارگاهت نیست
زمین به نیت نفرین تو به خود لرزید
بلای نازل از عرش غیر آهت نیست
چگونه روبه مکار از تو شاهد خواست
خدای عالی اعلی مگر گواهت نیست
فقط به صورت خورشید سایه افکندند
کسی به وسعت تاریخ سد راهت نیست
بگو که لکهی خونی که روی در مانده است
یگانه خاطرهی طفل بیگناهت نیست
سه ماه عمر علی بی طلوع خورشید است
شبی بلند تر از صورت سیاهت نیست
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه
درد دل های حضرت زهرا سلام الله علیها با حضرت خدیجه سلام الله علیها
السلام ای همه ی دار و ندارم مادر
جایت امروز چه خالی است کنارم مادر
ای فداکارترین بانوی دنیا مادر
می شود سر بزنی خانه زهرا مادر
با که گویم که شده دوری تو درد سرم
از همه عمر ِ یتیمی ، به تو دلتنگ ترم
یاد داری کس ِ هم در دل غربت بودیم
فارغ از آن همه بی دردی و نفرت بودیم
یاد داری قمرت در شب ظلمت بودم
محرم راز تو از قبل ولادت بودم
به همین جرم که همرنگ نگشته با ننگ
آب شد سنگ صبور تو در آن کوچه تنگ
زحمات تو و بابا شده جبران مادر
مانده زهرای تو و دیده ی گریان مادر
کفر در مسجدمان صاحب منبر شده است
دین انصار و مهاجر به خدا زر شده است
شهر از گریه ی زهرات به جان آمده است
بودنم بر همه انگار گران آمده است
دِین زهرای تو بر دینش ادا شد مادر
مثل تو ثروت من خرج خدا شد مادر
کس در این شهر نکرده کمک فاطمه ام
غصب شد چون لقب تو ، فدک فاطمه ات
آتش و میخ در و پای حرامی و حرم
محسنم کاش نگوید که چه آمد به سرم
فضه خادمه بر غربت من می زاد زار
اشک خون ریخت ز بی مادری من ، مسمار
به فدای سر حیدر که رُخَم گشت کبود
کاش آن روز فقط دست علی بسته نبود
ماندن فاطمه شد امر محالی مادر
دیگر از دختر تو مانده خیالی مادر
نیستی تا که بیینی چه قَدَر تا شده ام
آه مادر به خدا زحمت اسما شده ام
شده از غربتمان چشم فلک پر اختر
می شود دخترکم زود ، چو من بی مادر
مثل تو طی شده با اشک دم آخر من
بر لبم آه حسین ، آه حسین ، آه کفن
#محمدحسین_رحیمیان
#حضرت_زهرا_شهادت
#فاطمیه #بستر #دوبیتی
شبا از فکر و غم بی خواب میشی
بمیرم دم به دم بی تاب میشی
شبیه شمع میسوزی عزیزم
نود روزه که داری آب میشی
تو چشمت حرف داره غرق رازه
دلم تنگ نگاهت چاره سازه
نود روزه که حیدر نیمه جونه
برای اینکه پلکت نیمه بازه
مدام عشقت به من ابراز میشه
دلم با داغ تو دم ساز میشه
ببین بادست خیبر گیر حیدر
در خونه به زحمت باز میشه
برام حال و هوای شهر سخته
برات جور و جفای شهر سخته
از اون روزی که از مسجد رسیدی
عبور از کوچه های شهر سخته