eitaa logo
محفل عشق ، زندگی به سبک شهدا
1.2هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
786 ویدیو
16 فایل
شهدا ازجنس لبخند خدا هستند پاک وساده ومهربان رفیق باز و باوفا میهمانی هایشان هم با بقیه فرق دارد فقط کافی است یکبار هم که شده دلت را به دلشان بسپاری این بار محفل عشق را امتحان کن @mohammad_hmn virasty.com/mohammad_hmn کپی آزاد اللهم عجل لولیک الفرج
مشاهده در ایتا
دانلود
تیپ به لشکر تبدیل شد و ختم جلسه با یک صلوات اعلام شد . داشتم میرفتم که آقا مهدی صدایم کرد و گفت بمان ، بعد که همه رفتند گفت زیارت عاشورای علیه السلام را برایم بخوان ، این اولین دستور به عنوان فرمانده لشکر بود . تا شروع کردم به خواندن بغض آقا مهدی شکست و تا پایان ذکر سجده داشت هق هق گریه میکرد.... سردار 📕 خط عاشقی ، ج1 « اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَليِّٖكَ الْفَرَج » ~~~~~~~~~~~~~~ 🇮🇷 @mafeleshg
در زمان غیبتِ کبری کسی میتونه زندگی کند که منتظر باشد منتظرِ شهادت منتظر ظهور خداوند امروز از ما همت ، اراده شهادت طلبی میخواد... « اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَليِّٖكَ الْفَرَج » ~~~~~~~~~~~~~~ 🇮🇷 @mafeleshg
ﺭﻓﺘﻢ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ؛ ﺩﯾﺪﻡ ﺁﻓﺘﺎﺑﻪ ﻫﺎ ﺧﺎﻟﯿﻪ ، ﺗﺎ ﺭﻭﺩﺧﻮﻧﻪ ﻫﻮﺭ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﻮﺩ ، ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮ ﻫﻢ ﺁﺏ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ. ﺯﻭﺭﻡ ﻣﯽ ﯾﻮﻣﺪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻡ ﺑﺮﺍ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﻓﺘﺎﺑﻪ ، ﺑﻪ ﺍﻃﺮﺍﻓﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ، ﯾﻪ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻡ ، ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ: ﺩﺳﺘﺖ ﺩﺭﺩ ﻧﮑﻨﻪ ، ﻣﯿﺮﯼ ﺍﯾﻦ ﺁﻓﺘﺎﺑﻪ ﺭﻭ ﺁﺏ ﮐﻨﯽ؟ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﺣﺮﻓﯽ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺁﺏ ﺑﯿﺎﺭﻩ ، ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﮔﺸﺖ ، ﺩﯾﺪﻡ ﺁﺏ ﮐﺜﯿﻒ ﺁﻭﺭﺩﻩ. ﮔﻔﺘﻢ ، ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺟﻮﻥ! ، ﺍﮔﻪ ﺻﺪ ﻣﺘﺮ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺁﺏ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ، ﺗﻤﯿﺰﺗﺮ ﺑﻮﺩﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻓﺘﺎﺑﻪ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺁﺏ ﺗﻤﯿﺰ ﺁﻭﺭﺩ. ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻡ ؛ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻤﺶ ، خیلی ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺷﺪﻡ. ﺁﺧﻪ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﻣﻬﺪﯼ ﺑﻮﺩ ؛ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻟﺸﮑﺮﻣﻮﻥ..... سردار 📕 ستارگان خاکی « اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَليِّٖكَ الْفَرَج » ~~~~~~~~~~~~~~ 🇮🇷 @mafeleshg
تیپ به لشکر تبدیل شد و ختم جلسه با یک صلوات اعلام شد . داشتم میرفتم که آقا مهدی صدایم کرد و گفت بمان ، بعد که همه رفتند گفت زیارت عاشورای علیه السلام را برایم بخوان ، این اولین دستور به عنوان فرمانده لشکر بود . تا شروع کردم به خواندن بغض آقا مهدی شکست و تا پایان ذکر سجده داشت هق هق گریه میکرد.... سردار 📕 خط عاشقی ، ج1 « اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَليِّٖكَ الْفَرَج » ~~~~~~~~~~~~~~ 🇮🇷 @mafeleshg
از ۴ دانشگاه فرانسه برای زین الدین دعوتنامه اومده بود. یه شب رفت تهران تا با دوستش که از پاریس اومده بود ، مشورت کنه ببینه چه چیزایی برا تحصیل نیازه تا با خودش ببره. دوستش گفت ، من ٣ ساله که توی پاریس درس می‌خونم. یه روز رفتم خدمت امام خمینی(ره) ایشون فرمودند ، برگردید ایران ، اونجا بیشتر به وجودتون نیازه !! آقا مهدی تا این رو شنید از رفتن به پاریس منصرف شد. ماند ایران و با شرکت در تظاهرات ، برای پیروزی انقلاب تلاش کرد.... سردار 📕 با راویان نور ، ص١٣٧ « اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَليِّٖكَ الْفَرَج » ~~~~~~~~~~~~~~ 🇮🇷 @mafeleshg
ﺭﻓﺘﻢ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ؛ ﺩﯾﺪﻡ ﺁﻓﺘﺎﺑﻪ ﻫﺎ ﺧﺎﻟﯿﻪ ، ﺗﺎ ﺭﻭﺩﺧﻮﻧﻪ ﻫﻮﺭ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺑﻮﺩ ، ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮ ﻫﻢ ﺁﺏ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ. ﺯﻭﺭﻡ ﻣﯽ ﯾﻮﻣﺪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻡ ﺑﺮﺍ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﻓﺘﺎﺑﻪ ، ﺑﻪ ﺍﻃﺮﺍﻓﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ، ﯾﻪ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻡ ، ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ: ﺩﺳﺘﺖ ﺩﺭﺩ ﻧﮑﻨﻪ ، ﻣﯿﺮﯼ ﺍﯾﻦ ﺁﻓﺘﺎﺑﻪ ﺭﻭ ﺁﺏ ﮐﻨﯽ؟ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﺣﺮﻓﯽ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺁﺏ ﺑﯿﺎﺭﻩ ، ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﮔﺸﺖ ، ﺩﯾﺪﻡ ﺁﺏ ﮐﺜﯿﻒ ﺁﻭﺭﺩﻩ. ﮔﻔﺘﻢ ، ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺟﻮﻥ! ، ﺍﮔﻪ ﺻﺪ ﻣﺘﺮ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺁﺏ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ، ﺗﻤﯿﺰﺗﺮ ﺑﻮﺩﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻓﺘﺎﺑﻪ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺁﺏ ﺗﻤﯿﺰ ﺁﻭﺭﺩ. ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻡ ؛ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻤﺶ ، خیلی ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺷﺪﻡ. ﺁﺧﻪ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﻣﻬﺪﯼ ﺑﻮﺩ ؛ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻟﺸﮑﺮﻣﻮﻥ..... 📕 ستارگان خاکی « اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَليِّٖكَ الْفَرَج » 🇮🇷 @mafeleshg
•﷽• السلام علیک یا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان غیبتِ کبری کسی میتونه زندگی کند که منتظر باشد ، منتظرِ شهادت ، منتظر ظهور خداوند امروز از ما همت ، اراده شهادت طلبی میخواد... « اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَليِّٖكَ الْفَرَج » 🇮🇷 @mafeleshg
‏نزدیك عملیات بود می ‌دانستم دختردار شده یک روز دیدم سرپاكت نامه از جیبش زده بیرون گفتم ، این چیه؟ گفت ، عكس دخترمه گفتم ، بده ببینمش گفت ، خودم هنوز ندیدمش!! گفتم ، چرا؟ گفت ، الآن موقع عملیاته ، می ترسم مهر پدر و فرزندی كار دستم بده ، باشه بعد... 📕 ستارگان خاکی « اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَليِّٖكَ الْفَرَج » 🇮🇷 @mafeleshg
خواهرش پیراهن برایش فرستاده بود. من هم یک شلوار خریدم ، تا وقتی از منطقه آمد ، با هم بپوشد. لباس ها ر ا که دید گفت ، توی این شرایط جنگی وابسته ام می کنین به دنیا. گفتم ، آخه یه وقتایی نباید به دنیای ما هم سربزنی؟ بالاخره پوشید. وقتی آمد ، دوباره همان لباس های کهنه تنش بود. چیزی نپرسیدم. خودش گفت ، یکی از بچه های سپاه عقدش بود لباس درست و حسابی نداشت...... سردار 📕 یادگاران ، ج10 « اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَليِّٖكَ الْفَرَج » 🇮🇷 @mafeleshg
آقا مهدی بعد از شناسایی از منطقه برگشت. در عملیاتی که شب قبل صورت گرفت، وارد قرارگاه عراقی‌ها شد و آن فرمانده را اسیر کرد. بعد به نیروهایش گفت: فردا که هوا روشن شد، او را پیش من بیاورید. ماشین، جلوی سنگر فرماندهی ایستاد. آقا مهدی در ماشین را باز کرد. عقب آیفا آن افسر عراقی نشسته بود. پیاده‌اش کردند. ترسیده بود. از ترس سرش را با دستانش می‌گرفت. آقا مهدی دست او را گرفت و رها نکرد. پنج متر آن طرف‌تر او را بُرد و گفت: برای این افسر عراقی کمپوت بیاورید. مدتی را چهارزانو روی زمین نشسته بودند و عربی صحبت می‌کردند. آن فرمانده عراقی باورش نمی‌شد که آقا مهدی، فرمانده لشکر باشد. او تا آیفا از مقر بیرون برود، یک‌سره به مهدی نگاه می‌کرد.... سردار 📕 یادگاران « اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَليِّٖكَ الْفَرَج » 🇮🇷 @mafeleshg
•﷽• السلام علیک یا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان غیبتِ کبری کسی میتونه زندگی کند که منتظر باشد منتظرِ شهادت منتظر ظهور امام زمان خداوند امروز از ما همت ، اراده شهادت طلبی میخواد... « اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَليِّٖكَ الْفَرَج » 🇮🇷 @mafeleshg
آقا مهدی بعد از شناسایی از منطقه برگشت. در عملیاتی که شب قبل صورت گرفت، وارد قرارگاه عراقی‌ها شد و آن فرمانده را اسیر کرد. بعد به نیروهایش گفت: فردا که هوا روشن شد، او را پیش من بیاورید. ماشین، جلوی سنگر فرماندهی ایستاد. آقا مهدی در ماشین را باز کرد. عقب آیفا آن افسر عراقی نشسته بود. پیاده‌اش کردند. ترسیده بود. از ترس سرش را با دستانش می‌گرفت. آقا مهدی دست او را گرفت و رها نکرد. پنج متر آن طرف‌تر او را بُرد و گفت: برای این افسر عراقی کمپوت بیاورید. مدتی را چهارزانو روی زمین نشسته بودند و عربی صحبت می‌کردند. آن فرمانده عراقی باورش نمی‌شد که آقا مهدی، فرمانده لشکر باشد. او تا ماشین از مقر بیرون برود، یک‌سره به مهدی نگاه می‌کرد.... سردار 📕 یادگاران (عج) « اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَليِّٖكَ الْفَرَج » 🇮🇷 @mafeleshg