خنـده هاے دلنشین تو ❤️
نشان از آرامــش دل دارد
وقتے دلت با " خـــدا " باشد
لبانت همیشه مےخنـــدد
اگر با خدا نباشے هر چقدر هم شادی ڪنے ، آخرش دلت غمگین است ...
🌷 #شهید_ابراهیم_هادی 🌷
@mafeleshg
#خاطرات_شهدا
رفاقت ما با تمام بچه های آن دوران ، سر و کله زدن و بازی و خنده بود ،
مثلا چند نفر دور هم جمع میشدند و کلاه یک کارگری که از آنجا رد می شد را بر می داشتند و برای هم پرت میکردند و مردم آزاری میکردند.
اما رفاقت با ابراهیم، الگو گرفتن و یادگیری کارهای خوب بود. او غیر مستقیم به ما کارهای صحیح را آموزش می داد. حتی حرفایی می زد که سالها بعد به عمق کلامش رسیدیم.
من موهای زیبایی داشتم. مرتب به آنها میرسیدم و مدل مو و... درست میکردم.
خیلی ها حسرت موها و تیپ ظاهری من را داشتند ، ابراهیم نیز خیلی زیبا بود اما...
یکبار که پیش هم نشسته بودیم ، دوباره حرف از مدل موهای من شد ، برخی باحسرت به مدل جدید موهای من نگاه میکردند.
ابراهیم جمله ای گفت که فراموش نمیکنم ، گفت:
نعمتی که خدا به تو داده را به رخ دیگران نکش....
#شهید_ابراهیم_هادی
📕 سلام بر ابراهیم۲
🌹 اللهم عجل لولیک الفرج...🌹
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ محفل عشق ، زندگی به سبک شهدا
🇮🇷 eitaa.com/joinchat/644087811C0093ab0c88
#زندگینامه_شهدا
بهمن سال 1367 در یک شب جمعه چند روز بعد از فاطمیه به دنیا آمد. روزی که مادرش مرخص شد ، شهادت امام هادی (ع) بود ، برای همین اسمش را گذاشتند محمد هادی.
بعد از دوره تحصیل وارد فضای کار شد و در یک فلافل فروشی که خانواده ی صاحبش اصالتاً اهل کاظمین بودند مشغول شد. اسم مغازه را هم گذاشته بودند الجوادین.
اصلا انگار زندگی اش همه جوره با امام هادی گره خورده بود.
خیلی اهل کار بود ، کار کردن را دوست داشت.
مثلا دیوار طبقه ی بالا ی مسجد را گچ کاری کرد و لوله کشی هم می کرد.
دوست داشت کارهایش خالصانه و فقط برای خدا باشد و کسی از کارهایش سر در نیاورد .
برای مردم محروم هم کار می کرد ، بدون اینکه مزدی بگیرد ، مطمئن بود هر زمان احتیاج به پول داشته باشد خود مولا کمکش می کند.
یکبار از تهران مادرش زنگ زد و یک میلیون تومان پول می خواست.
شب طبق معمول رفت حرم ، کنار ضریح بود که یک نفر صدایش کرد و گفت ،
این پاکت مال شماست ، فکر کرد مربوط به حوزه است ، وقتی برگشت پاکت را باز کرد ، یک میلیون تومان پول داخل آن بود....
اهل ورزش بود ، بچه ها بهش میگفتن هادی دل پیرو !
خیلی دلش برای جوان هایی که اسیر گناه و خام حرف های دروغ دشمن شده بودند می سوخت. هیچ جوره زیر بار اهانت به رهبری نمی رفت! ، عاشق شهدا بود و این عشق را با طراحی عکس هاشون ابراز می کرد.
به #شهید_ابراهیم_هادی علاقه ی ویژه ای داشت و توی همهی زمینه ها ایشونو الگوی خودش قرار می داد.
مثلاْ دوست داشت مثل شهید هادی خالصانه کار کند و جیبش همیشه پر از پول باشه تا به کسی که نیاز داره کمک کند تا خداوند ان شاءالله اون دنیا دستش رو بگیره .
اعتقاد داشت ، هر نگاه به نامحرم شهادتش رو به تاخیر میندازه برای همین سعی می کرد خیلی مراقب چشم هایش باشد.
یه بار نزدیک بود به گناه بیفتد بعد از این موضوع برای تنبیه نفس خودش ، با آتش پشت دستش را داغ کرد.
سال 90 تصمیم گرفت برود حوزه با اینکه همه میگفتند حوزه رفتن در نجف خیلی سخته.
در حوزه به تحصیلات پرداخت و شب ها میرفت به وادی السلام و در یک قبر خالی عبادت میکرد ، البته به غیر از عبادت برای پا گذاشتن روی ترسش نیز به آنجا میرفت.
درطول تحصیل در حوزه ، یک روز یکی از دوستانش پیش او آمد و گفت که شهریه طلبه ها از سهم امام زمان (عج) هست ، این حرف او را به فکر فرو برد و از آن به بعد شهریه نگرفت.
در همان سال بود که عازم کربلا شد ، این سفر تحول اساسی در او ایجاد کرد به طوری که بعد این سفر احساس کرد به گم شده اش نزدیکتر شده .
توی بهمن همون سال برای شرکت در عملیات شهر بلد ، اعزام شد منطقه ، احساس میکرد دفاع از حرم حال و هوای روزهای دفاع مقدس رو داره .
بار آخری که به تهران سفر کرد ، کاملا آماده شهادت بود ، وصیت نامهاش رو کامل کرد و از اونایی که باهاشون رفت و آمد داشت ، حلالیت گرفت.
دوست نداشت کسی از او ناراحت باشه ، شب های آخر حال و هوای متفاوتی داشت ، شوق پرواز در وجودش زبانه می کشید.
وقتی به نجف برگشت ، تا حرم با خدا مناجات می کرد ، بعد به سامراء رفت.
احساسش این بود که دیگه دوست ندارد در این دنیایی که رنگ گناه داره زنده بماند.
در بهمن 93 در سامرا با حمله انتحاری بولدوزر تکفیری ها در حالی که برای شهادت لحظه شماری می کرد ، به آرزویش رسید و به دیدار خدا رفت.
پیکرش سه روز بعد ، ده ها متر آن طرف تر پیدا شد و در سامرا ، کاظمین ، کربلا و نجف طواف داده شد و در مزاری که بارها در داخل آن قرآن و دعای کمیل خوانده بود ، در وادی السلام نزدیک حرم امیر مومنان به خاک سپرده شد....
مدافع حرم
#شهیدهادی_ذوالفقاری
📕 پسرک فلافل فروش
🌹 اللهم عجل لولیک الفرج...🌹
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅ محفل عشق ، زندگی به سبک شهدا
🇮🇷 eitaa.com/joinchat/644087811C0093ab0c88
💌 #پیامکی_ازبهشت
🌸 | #رفیق_شهیدم | 🌸
حاج حسین یکتا:
بچه ها بگردید یه #رفیق خدایی
پیدا ڪنید ڪ وسط میدون
#مین گناه دستتون رو بگیره ...
#شهید_ابراهیم_هادی🌹
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
✅محفل عشق زندگی به سبک شهدا
🇮🇷eitaa.com/joinchat/644087811C0093ab0c88
#زندگینامه_شهدا
پهلوان بسیجی ابراهیم هادی از بنیانگذاران گروه چریکی شهید اندرزگو در جبهه گیلانغرب و ستاره ورزش کشتی ایران در اول اردیبهشت ۱۳۳۶ در میدان خراسان ، شهر تهران به دنیا آمد .
در نوجوانی طعم تلخ یتیمی را چشید ولی همچون مردان بزرگ زندگی را سپری کرد .
در سال ۵۵ دیپلم ادیی را کسب کرد و در کلاس های غیر درسی استادانی همچون ، محمد تقی جعفری ، مرحوم دولابی و .... حضور داشت .
پس از انقلاب در سازمان تربیت بدنی مشغول و سپس به آموزش و پرورش منتقل گردید .
با شروع جنگ به کردستان و بعد به جنوب و فکه رفت .
یکی از کارهای ابراهیم انتقال مجروحان و شهدا از منطقه به عقب بود ، گاهی اوقات پیکرهای مطهر شهدا در ارتفاعات بازی دراز بر دوش ابراهیم می نشست و به دست خانواده هایشان می رسید .
سرانجام در والفجر مقدماتی پس از ۵ روز محاصره و مقاومت همراه با بچه های کانال کمیل و حنظله ، در ۲۲ بهمن سال ۶۱ دیگر هیچکس او را ندید و به آرزوی دیرینه خود یعنی گمنامی ، رسید....
#شهید_ابراهیم_هادی
📕 باشگاه خبرنگاران جوان
« اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَليِّٖكَ الْفَرَج »
~~~~~~~~~~~~~~
🇮🇷 @mafeleshg
🍃🍃♥️
دفترچه ای داشت که برنامه ها و کارهایش را داخل آن مینوشت
روزی که خیلی کار برای خدا انجام میداد بیشتر از روزهای قبل خوشحال بود ...
یادم هست یک بار گفت:
امروز بهترین روز من است،
چون خدا توفیق داد توانستم
گره از کار چندین بنده خدا باز کنم .
#علمدارکمیل
#شهید_ابراهیم_هادی🥀
•┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈•
برای شادی روح شهدا #صلوات
🌹اگه عاشق شهدایی کانالو به دوستات معرفی کن
اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَليِّٖكَ الْفَرَج »
~~~~~~~~~~~~~~
🇮🇷 @mafeleshg
🇮🇷 instagram.com/mahfeleshgh
#خاطرات_شهدا
دفترچه ای داشت که برنامه ها و کارهایش را داخل آن مینوشت
روزی که خیلی کار برای خدا انجام میداد بیشتر از روزهای قبل خوشحال بود !
یادم هست یک بار گفت ،
امروز بهترین روز من است ، چون خدا توفیق داد توانستم گره از کار چندین بنده خدا باز کنم ....
#شهید_ابراهیم_هادی
📕 علمدار کمیل
#امام_حسین
اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَليِّٖكَ الْفَرَج »
~~~~~~~~~~~~~~
🇮🇷 @mafeleshg
#زندگینامه_شهدا
پهلوان بسیجی ابراهیم هادی از بنیانگذاران گروه چریکی شهید اندرزگو در جبهه گیلانغرب و ستاره ورزش کشتی ایران در اول اردیبهشت ۱۳۳۶ در میدان خراسان ، شهر تهران به دنیا آمد .
در نوجوانی طعم تلخ یتیمی را چشید ولی همچون مردان بزرگ زندگی را سپری کرد .
در سال ۵۵ دیپلم ادبی را کسب کرد و در کلاس های غیر درسی استادانی همچون ، محمد تقی جعفری ، مرحوم دولابی و .... حضور داشت .
پس از انقلاب در سازمان تربیت بدنی مشغول و سپس به آموزش و پرورش منتقل گردید .
با شروع جنگ به کردستان و بعد به جنوب و فکه رفت .
یکی از کارهای ابراهیم انتقال مجروحان و شهدا از منطقه به عقب بود ، گاهی اوقات پیکرهای مطهر شهدا در ارتفاعات بازی دراز بر دوش ابراهیم می نشست و به دست خانواده هایشان می رسید .
سرانجام در والفجر مقدماتی پس از ۵ روز محاصره و مقاومت همراه با بچه های کانال کمیل و حنظله ، در ۲۲ بهمن سال ۶۱ دیگر هیچکس او را ندید و به آرزوی دیرینه خود یعنی گمنامی ، رسید....
#شهید_ابراهیم_هادی
📕 باشگاه خبرنگاران جوان
#لبیک_یا_خامنه_ای
« اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَليِّٖكَ الْفَرَج »
~~~~~~~~~~~~~~
🇮🇷 @mafeleshg
#زندگینامه_شهدا
پهلوان بسیجی ابراهیم هادی از بنیانگذاران گروه چریکی شهید اندرزگو در جبهه گیلانغرب و ستاره ورزش کشتی ایران در اول اردیبهشت ۱۳۳۶ در میدان خراسان ، شهر تهران به دنیا آمد .
در نوجوانی طعم تلخ یتیمی را چشید ولی همچون مردان بزرگ زندگی را سپری کرد .
در سال ۵۵ دیپلم ادبی را کسب کرد و در کلاس های غیر درسی استادانی همچون ، محمد تقی جعفری ، مرحوم دولابی و .... حضور داشت .
پس از انقلاب در سازمان تربیت بدنی مشغول و سپس به آموزش و پرورش منتقل گردید .
با شروع جنگ به کردستان و بعد به جنوب و فکه رفت .
یکی از کارهای ابراهیم انتقال مجروحان و شهدا از منطقه به عقب بود ، گاهی اوقات پیکرهای مطهر شهدا در ارتفاعات بازی دراز بر دوش ابراهیم می نشست و به دست خانواده هایشان می رسید .
سرانجام در والفجر مقدماتی پس از ۵ روز محاصره و مقاومت همراه با بچه های کانال کمیل و حنظله ، در ۲۲ بهمن سال ۶۱ دیگر هیچکس او را ندید و به آرزوی دیرینه خود یعنی گمنامی ، رسید....
#شهید_ابراهیم_هادی
📕 باشگاه خبرنگاران جوان
#امنیت_اتفاقی_نیست
« اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَليِّٖكَ الْفَرَج »
🇮🇷 @mafeleshg
#سیره_شهدا
فرمانده ای که فرمانده نبود !!
ابراهیم مسئولیت و فرماندهی قبول نمی کرد و همیشه میگفت ،
یکی از دوستان مسئولیت رو قبول کنه و ما با تمام توان در کنارش هستیم .
شاید یکی از دلایلش این بود که در زمان مسئولیت ، امکان دارد انسان تصمیمی بگیرد و باعث رنجش اطرافیان شود و همیشه با عشق و علاقه به دیگران خدمت می کرد....
#شهید_ابراهیم_هادی
📕 سلام بر ابراهیم 2
#ایران
« اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَليِّٖكَ الْفَرَج »
🇮🇷 @mafeleshg