روضهی غربتِ تو حالِ عجیبی دارد ؛
هرکه نامش حسن است ارثِ غریبی دارد ..
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
لطفِ آقای خراسان ز همه بیشتر است ؛
هر زمان از دلِ پر درد صدا برخیزد ..
دلم برای خستگیِ رسیدن
به خاکِ عراق تنگ شده ؛
برای راه رفتن روی سنگهای
کفِ بینالحرمین ؛
برای نگاه کردن به گنبد ..
برای نشستن در کنجِ دنجِ
گوشهی حرم ؛
همان جایی که دل آرام میگیرد :))
آقای امام حسین ؛
من دلم برایِ پناه آوردن به
ششگوشهات تنگ شده :))
اما هر شب چیزی جز ؛
نگاه کردن به عکسِ حرم و
قطرهای اشک که بیصدا میریزد ؛
نصیبم نمیشود ..
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
دیوانهترین حالت یک عشق زمانیست ؛
دلتنگ شوی کار ز دستِ تو نیاید ..
از لحاظ روحی نیاز دارم ..
مثلِ رزمندهیِ شب عملیات
از همه تعلقاتِ دنیوی رها بشم ؛
پاکِ خالص :)
کسی که میخواهد ؛
به مقصد برسد باید
هم راه برود و هم از راه برود ..
-استادصفاییحائری-