‹ مَحــٰـاءْ ›
-
باید با این زخمِ بیمرهم بمیریم ؛
ای کاش در تشییعِ تو ما هم بمیریم ..
یکی بهم بگه دروغه..💔
چطوری باید باور کنیم؟
ما که وقتی آقا یه ذره صداشون میگرفت
دلشوره میگرفتیم ..
ما که تمام خوشحالیمون این بود آقا
بدون عصا بیان و سخنرانی کنن ..
ما که جلو بقیه سینه سپر میکردیم و
از حرفای آقامون میگفتیم ..
ما که هر کی شهید میشد میگفتیم
نگران نباشیدها ، آقا هست ..
ما که آرزومون بود آدم بزرگی بشیم که
یه روزی آقا به جنازهمون نماز بخونن ؛
حالا چه طوری باید به پیکرشون نماز...😭💔
چه طوری بگیم اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا...
چه طوری باید باور کنیم که این آخرین دیداره..
آه..
"اللّهُمَ تَقَبَّلْ مِنَّا هَذَا الْقَلِیلَ الْقُرْبَانَ"
اللهم ما از این آقا باارزش تر نداشتیم
که تقدیمت کنیم
اللهم عجل لولیک الفرج...
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
ای کاش ما جای تو در آوار میماندیم ؛
ای کاش میمردیم و از داغت نمیخواندیم ..
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
بر شانهی ما رفتی و آن چیز که میرفت ؛
تابوتِ تو نه، منزلِ آرامش ما بود ..
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
پدر است دیگر ..
نمیتواند دخترش را رها کند
شهر به شهر دنبالش میرود :)
میگفت ..
خوش به حالِ مشهدیها ؛
از چند روز دیگه قراره دیدارهای
خصوصیِ زیادی با آقا داشته باشن :)