Corner bookshelf
ار مصطفی مستور خوشم نمیاد اما نوشتههاش واقعا سلیقهمه. نمیدونم چی توی نوشتارشه که انقدر دوستدارم ک
روی ماه خداوند را ببوس محشر بود.
Corner bookshelf
روی ماه خداوند را ببوس محشر بود.
شخصیت اصلی داستان دانشجوی دکترای جامعهشناسیه که موضوع پایاننامهش مرگ یک انسان موفقه.
درواقع داره براش دنبال دلیل جامعهشناسانه میگرده.
از طرفی خودش به دلایل مختلفی با این سوال درگیره که خدا اصلا کجای زندگی ما انسانهاست؟
وسط این همه غم خدا داره چیکار میکنه و حتی خود این تشکیک هم در زندگی عاطفیش با نامزد مذهبیش مشکلات خاص خودش رو ایجاد میکنه.
نثر کتاب هم خیلی روون و قشنگه
پیشنهاد میکنم.
از فیلم هم بخوام براتون بگم
Pulp fiction
رو هم دیدم و خب از شما چه پنهون اصلا نفهمیدم این فیلم چرا تو صدتای برتره.
شایدم من نفهمیدمش نمیدونم ولی واقعا نتونستمش.
بیشتر از روایت فرم کتابه که خاص و جذابه
این کتاب سه بازه زمانی رو کاملا درهم روایت میکنه
حال
اوایل ازدواج شخصیت اصلی و معشوقهش هلیا و کودکی هردوشون رو
و شما از محتوا و فونت هر بازه که با بازه دیگه متفاوته باید از این روایت زمانی درهم داستان اصلی رو بیرون بکشید.
با همون قلم ادبیانه و استعاری خاص نادر ابراهیمی.
داستان درمورد یک عشق شکست خوردهست و حالا مرد اصلی داستان داره به روستای مادریش که اونجا با هلیا بزرگ شده و ازدواج کرده برمیگرده.
روایت داستان اول شخص و از طرف مرده و فضاش هم فضای ناز روستایی شماله.
دوستش داشتم
Corner bookshelf
از فیلم هم بخوام براتون بگم Pulp fiction رو هم دیدم و خب از شما چه پنهون اصلا نفهمیدم این فیلم چرا
الان تو مقدمه کتاب عامه پسند خوندم درواقع اسم این کتاب pulp بوده که به معنای مجلات بیارزشه که رو کاغذکاهی چاپ میشن و اسم فیلم pulp fiction هم اگر تحت الفظی ترجمه بشه میشه داستانهای مبتذل
الان فیلم برام منطقیتره
داستانهای مبتذلی که به نوعی سرانجام هرکدوم سرآغاز دیگریه و یا در بطن همدیگه جریان پیدا میکنن.
There will be blood رو هم دیدم
داستان نفت و قدرت و این داستانها
خیلی دوستش نداشتم.
دارم فیلمهارو دوست نمیدارم.
ای بابا
Corner bookshelf
حوالی احمد چند روایت از شهید احمد کاظمی
من خیلی اهل کتابهای شهدا نیستم ولی این کتاب واقعا خوبه.