eitaa logo
🌙⁦مَہ رویـــٰــان
1.8هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
827 ویدیو
87 فایل
انگشت به لب مانده ام از قاعده‌ی عشق... ما یار ندیده تب معشوق کشیدیم...🌹 رمان انلاین (( #طهورا 🌺)) به‌قلم⁩پاک‌وروان ⁦ خانم #محیا (#دل‌آرا) ⁦✍🏻 برای سوالات شما عزیزان من اینجام👇👇 @mahyaa2
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃 🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃 🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹🍃🌹🍃 🌹🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹🍃 🌹🍃🌹 🌹🍃 🌹 : با کرختی پشت فرمان نشسته و ماشین را روشن کردم . بی هدف در خیابان ها دور دور میکردم . به یک امید واهی ! به اینکه شاید طهورا را در یکی از همین خیابان ها و کوچه پس کوچه ها ببینم . یعنی میشود یکبار دیگر صورت ماهش را از نزدیک ببینم ! چشمه اشک هایم می جوشید و با یادآوری چهره اش ؛ وقتی که دستام زیر گلوش بود قلبم آتیش می گرفت . عزیز دلم ! حتی اون لحظه هم که داشتی زیر دستای من خاک بر سر احمق جون می‌دادی جیغ نمیزدی . کاش که انقد مظلوم و آروم نبودی . دلم بیشتر از این می سوزه که همیشه خانمی کردی . در مقابل زخم زبون های من ! بی محلی ها و حرف های درشت مادرم ... رانندگی کردن با این حال و احوال ناخوش من اصلا کار درستی نبود . هیچ بعید نبود که با این حجم از فشار و عصبانیت کسی را زیر بگیرم و حادثه ای جبران نشدنی برایم رخ دهد . گوشه ای خلوت ماشین را پارک کردم . دوباره و صد باره شماره اش را گرفتم . لعنتی خاموش بود ! از فکر اینکه کجا رفته بی نهایت در عذاب بودم . فکر اینکه نکنه پیش اون پست فطرت باشه خونم را به جوش می آورد . داغ می کردم ... دلم می خواست که این تنها یک گمان باشد ! یک فرضیه ... نکن این جور جدامون بری میگیره بارون دعا می کنم هر شب واسه ی هر دوتامون نگو دورت شلوغه که این حرفت دروغه دلم من که همیشه طرف دار تو بوده یکم دورشی می بینی که بی من نمی تونی مگه میشه نباشی مگه میشه نمونی یکم دور شی می بینی بی من نمی تونی بمیرم چشات خیسن نبین مردم چی میگن تو جات امنه عزیزم بگو می مونی با من وجود تو دلیل عاشقیمه چشای تموم دلیل زندگیمه ترو بگیرنت ازم می میرم نباشی حال و روز من وخیمه ... واسه تو کوه صبرم بری میگیره دردم نبودی تو هرشب به یادت گریه کردم یه وقتایی که سردی می بینم گریه کردی ازم دور میشی اما می‌دونم برمی‌گردی ...» (طهورا) روی تختش دراز کشیده بودم . از وقتی آمده بودم تنها اشک خوراکم بود . خیلی دلم می خواست تا بدونم الان امیر حسین چه حالی داره ! یعنی از نبود من ذوق می‌کنه ! سری تکان داده و بغضم را رها کرده و به هق هق افتادم و مشت هایم را روی تخت میزدم و می گفتم : آره لعنتی الان خوش خوشانشه! دیگه من نیستم تا روی اعصابش راه برم . بهتر می تونه به افکارش برسه و با فتانه خلوت کنه . آخ که چقدر نگاه اخر مادرش تلخ بود . همچون زهر می ماند . نگاهش پیروز مندانه بود . با خودش می گفت چه زود حرفم رو به کرسی نشوندم. دلم می خواست حداقل چند سطری نامه برایش بنویسم . اما وقتی می دانستم که ذره ای در دلش جای ندارم کاری عبث و بیهوده بود . جای همگی شان با نبود من باز شده بود . کسی ککش هم نمی گزید که من از انجا رفته ام . کاش پدر زنده بود تا باز هم بتوانم به آنجا بروم . آخ بابایی نیستی و ببینی دخترت آواره شده . وقتی که رفتی امیدم قطع شد . در خونه ات به روم بسته شد . وقتی بودی غم و غصه داشتم اما دلم به شما خوش بود . ادامه دارد ... به قلم ⁦✍🏻⁩ دل آرا ❌کپی رمان حرام است❌ @mahruyan123456