@mahruyan123456
#عشقی_از_جنس_نور
#پارت_صد_و_بیست_یکم
دیوانحافظ را از قفسه ی کتاب خانه بیرون آوردم .
گاهی برای دلخوشی تفالی به حافظ می زدم .
یوسف گمگشته بازآید به کنعانغم مخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غم دیده حالت به شود غم مخور
وین سر شوریده باز آید به کنعان غم مخور ....
همین برای خوشی دل شوریده ی من کافی بود تا امید داشته باشم به خدا .
که جز او امیدم از همه جا قطع شده بود .
با شنیدن صدای اذان آماده شدم برای نماز .
هر چند چادر نمازی در اتاق نداشتم.
اما عمه می گفت می شود با حجاب کامل هم در صورت ضرورت نماز خواند .
قبله هم نمی دانم به کدام طرفی است ؟!
ناچار باید به هر چهار طرف بخوانم .
پنجره را باز کردم تا هوای اتاق کمی خنک شود .
من به قطعیت به این موضوع واقف شده بودم که با یاد خدا دل ها آرامش می گیرد .
"ألا بذكر الله تطمئن القلوب "
حس و حالی وصف نشدنی داشتم وقتی در برابر پروردگارم؛ معبود مهربانم خم و راست می شدم و سر تعظیم فرود می آوردم.
به راستی چه چیز بالاتر ومقرب تر از عشق مخلوق به خالقش .
نمیتوانم وصف کنم که چه حال عجیبی دارم فقط می توانم بگویم بهترین حال ممکن را دارم .
افسوس که این سال های زندگی ام را با غفلت و بی خبری گذراندم .
اصلا از زندگی جز مادیات چیزی نیاموخته بودم .
غافل از اینکه زندگی بعد روحانی و معنوی هم دارد ...
من از عشق به علی به خدا رسیده بودم .درست مانند مجنون که از عشق لیلی خدا را شناخت و درک کرد ...
همه ی زندگی ام را مدیون او بودم .
علی جان هر کجا هستی از خدا می خواهم سالم باشی .
هر چند دل کوچک من بی تاب توست .اما دندان روی جگر می گذارم به امید دیداری دوباره ...
ادامه دارد ...
✍نویسنده:
ح*ر
#دلآرا
❌کپی رمان حرام است ❌
@mahruyan123456 🍃