eitaa logo
🌙⁦مَہ رویـــٰــان
1.8هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
827 ویدیو
87 فایل
انگشت به لب مانده ام از قاعده‌ی عشق... ما یار ندیده تب معشوق کشیدیم...🌹 رمان انلاین (( #طهورا 🌺)) به‌قلم⁩پاک‌وروان ⁦ خانم #محیا (#دل‌آرا) ⁦✍🏻 برای سوالات شما عزیزان من اینجام👇👇 @mahyaa2
مشاهده در ایتا
دانلود
@mahruyan123456 دیوان‌حافظ‌ را از قفسه ی کتاب خانه بیرون آوردم . گاهی برای دلخوشی تفالی به حافظ می زدم . یوسف گم‌گشته‌ بازآید‌ به‌ کنعان‌غم‌ مخور کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور ای دل غم دیده حالت به شود غم مخور وین سر شوریده باز آید به کنعان غم مخور .... همین برای خوشی دل شوریده ی من کافی بود تا امید داشته باشم به خدا . که جز او امیدم از همه جا قطع شده بود . با شنیدن صدای اذان آماده شدم برای نماز . هر چند چادر نمازی در اتاق نداشتم. اما عمه می گفت می شود با حجاب کامل هم در صورت ضرورت نماز خواند . قبله هم نمی دانم به کدام طرفی است ؟! ناچار باید به هر چهار طرف بخوانم . پنجره را باز کردم تا هوای اتاق کمی خنک شود . من به قطعیت به این موضوع واقف شده بودم که با یاد خدا دل ها آرامش می گیرد . "ألا بذكر الله تطمئن القلوب " حس و حالی وصف نشدنی داشتم وقتی در برابر پروردگارم؛ معبود مهربانم خم و راست می شدم و سر تعظیم فرود می آوردم. به راستی چه چیز بالاتر ومقرب تر از عشق مخلوق به خالقش . نمیتوانم وصف کنم که چه حال عجیبی دارم فقط می توانم بگویم بهترین حال ممکن را دارم . افسوس که این سال های زندگی ام را با غفلت و بی خبری گذراندم . اصلا از زندگی جز مادیات چیزی نیاموخته بودم . غافل از اینکه زندگی بعد روحانی و معنوی هم دارد ... من از عشق به علی به خدا رسیده بودم .درست مانند مجنون که از عشق لیلی خدا را شناخت و درک کرد ... همه ی زندگی ام را مدیون او بودم . علی جان هر کجا هستی از خدا می خواهم سالم باشی . هر چند دل کوچک من بی تاب توست .اما دندان روی جگر می گذارم به امید دیداری دوباره ... ادامه دارد ... ✍نویسنده: ح*ر ❌کپی رمان حرام است ❌ @mahruyan123456 🍃