eitaa logo
کانال اشعار(مجمع الذاکرین)
2.2هزار دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
56 فایل
این کانال اشعارمذهبی توسط محب الذاکرین خاک پای همه یازهراگویان عالم مهدی مظفری ازشهراصفهان ایجادشد
مشاهده در ایتا
دانلود
  من و توسل به صحن و سرای موسی بن جعفر سر ارادت ‌نهادم بپای موسی بن جعفر جهان هستی و جانش فدای نطق و بیانش که لب گشاید به مدح و ثنای موسی بن جعفر قسم به جان رضایش بکوش بهر رضایش رضای حق را بجو در رضای موسی بن جعفر به ذات حق کن توکل به سوی او بر توسل که کل رحمت بود در عطای موسی بن جعفر هزار خاقان و قیصر کم از غلام غلامش هزار حاتم گدای گدای موسی بن جعفر کلیم مدهوش طورش عصا به کف در حضورش مسیح بیمار دارالشفای موسی بن جعفر نه می دهم دل به طور و نه می کنم رو به سینا که سینه ام گشته دارالولای موسی بن جعفر عدوست مرهون فیضش به حیرت از کظم غیظش کع فیض گیرد به غیظ از دعای موسی بن جعفر کجا نیازم به درمان و یا به ناز طبیبان که درد خواهم به شوق دوای موسی بن جعفر ز عالمی پا کشیدم به کوی جانان رسیدم ز ما سوی دل بریدم سوای موسی بن جعفر نه عاشق خنده ی گل نه مستم از صوت بلبل که خیزد از بند بندم نوای موسی بن جعفر خوشم که صورت گذارم شبی به دیوار زندان که بشنوم نغمه ی دلربای موسی بن جعفر ز دیدگان اشک ریزد ندای العفو خیزد دل سحر از طنین صدای موسی بن جعفر به سجده آن جان جانان چنان شده نقش زندان که گشته تن در نظر چون عبای موسی بن جعفر ز خاندانش جدا شد به یاری دین فدا شد الا که جان دو عالم فدای موسی بن جعفر نگشت با آن غم دل ز دوست یک لحظه غافل نبود زنجیر قاتل سزای موسی بن جعفر خدا گواهی ز دردم چه می شود دفن گردم به دامن تربت با صفای موسی بن جعفر ز گریه بسته گلویم کجا روم با که گویم که خون روان شد به زندان ز پای موسی بن جعفر سیاه چال، آشیانه به کتف و گردن نشانه غروبها تازیانه غذای موسی بن جعفر چو باغبان در غم گل ز هجر و سنگینی غُل خمیده گردیده قدّ رسای موسی بن جعفر جنازه بر تخته ی در مشیّعش گشته مادر فتاده زاری کنان در قفای موسی بن جعفر سرشک غم آب و دانه شراره ی دل ترانه خموش شد مخفیانه صدای موسی بن جعفر رضا کند آه و زاری به موج غم گشته جاری ز چشمه معصومه اشک عزای موسی بن جعفر به سینه تا هست آهش به ناله تا هست سوزش هماره «میثم» بگرید برای موسی بن جعفر
موسایی و صد جلوه به هر طور کنی هر جا گذری، حکایت از نور کنی تو باب حوائجیّ و ما حاجتمند ما را نکند ز درگهت دور کنی
هرگاه غمت به سینه با ناز آید جان بر تن غمدیدۀ من باز آید تا صحن و رواق کاظمینت با شوق مرغ دل خسته ام به پرواز آید
ای چشم و چراغ کاظمین! ادرکنی ای فاطمه را نور دو عین! ادرکنی ای خفته به خاک غربت! آیند مدام پابوس تو زوّار حسین، ادرکنی
آیینه صدق و صفا موسی بن جعفر روح مناجات و دعا موسی بن جعفر در بند، در تشویش، در طوفان ظلمت کشتی ما را ناخدا موسی بن جعفر واشد گره از کار ما بی مزد و منت تا زیر لب گفتیم یا موسی بن جعفر عاقبتش در دو جهان ختم به خیر است هر کس مسیرش شد الی موسی بن جعفر از ابتدا خورده گره حاجات شیعه باحضرت عباس با موسی بن جعفر ذکر لب ما یکصدا جانم رضا جان ذکر علی موسی الرضا موسی بن جعفر در کنج زندان ها به صرف تازیانه افطار خود میکرد وا موسی بن جعفر کار خودش را کرد سندی ابن شاهک جان داد با زهر جفا موسی بن جعفر
در سایه سار کوکب موسی بن جعفریم ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم فیضش به گوشه گوشۀ ایران رسیده است یعنی گدای هر شب موسی بن جعفریم هستی ماست نوکری اهل بیت او ما خانه زاد زینب موسی بن جعفریم قم آستان رحمت آل پیمبر است در این حرم، مُقرَّب موسی بن جعفریم با مهر و رأفتش دل ما را خریده است ما بندۀ مُکاتَب موسی بن جعفریم چشم امید اهل دو عالم به دست اوست مات مرام و مشرب موسی بن جعفریم
ای چاره هر کار (یا باب الحوائج) (یا موسی بن جعفر) کار دلم شد زار یا باب الحوائج با کوله بار حاجتم رو بر تو کردم غم از دلم بردار یا باب الحوائج من سائل باب المراد کاظمینم جز این ندارم کار یا باب الحوائج هر جا گره افتاد در کار دل من خواندم تو را هر بار یا باب الحوائج تو کیستی باب الرضا باب المرادی من عبد این دربار یا باب الحوائج تو هفتمین شمس ولایت من چو ذره تو باغ گل من خار یا باب الحوائج موسی صدایت کرده یا موسی بن جعفر عیسی تو را بیمار یا باب الحوائج شد کاظمینت قبله حاجات از بس دیدند از آن آثار یا باب الحوائج افلاکیان اند آستان بوس در تو ای حجت دادار یا باب الحوائج جبریل کرده بال خود را در حریمت فرش ره زوار یا باب الحوائج والکاظمین الغیظ اوصاف خصالت قرآن کند اقرار یا باب الحوائج چشم امید ما به دست بسته توست وا کن گره از کار یا باب الحوائج جرمت چه بوده که تو را از شهر جدت بردند با اجبار یا باب الحوائج جرمت چه بوده سالها در کنج زندان دیدی جفا بسیار یا باب الحوائج هر روز تو بوده در آن قعر سیه چال مانند شام تار یا باب الحوائج چون مادر خود آرزوی مرگ کردی دیدی زبس آزار یا باب الحوائج هر روز روزه بودی و شلاق خوردی در موقع افطار یا باب الحوائج زیر غل و زنجیر بودی یاد مادر یاد در ودیوار یا باب الحوائج بر روی تخته پاره ای جسم تو بردند گریم برایت زار یا باب الحوائج بعد از تو دیگر دخترانت را نبردند در مجلس اغیار یا باب الحوائج
نمیدانم چرا هر وقت قلبم زار و مضطر شد دخیل گوشه ای از مرقد "موسی ابن جعفر" شد جهان در چشم من تاریک تر بود از شب بی ماه که بردم نام آقا را و دنیایم منوّر شد به فکر گنبد زرد و سرای دلکشش بودم که یکباره دو تا دستم مبدّل به دو تا پر شد گشودم دیده ی خود را... فقط این جمله را گفتم خدا را شکر چشمم با ضریح او برابر شد همین که دیده هایم با ضریح او برابر شد همین که درد و دلهایم به آه و گریه منجر شد نمیدانم چرا مردم همه گفتند "یا زهرا" نمیدانم چرا روضه شروع از نام "مادر" شد شبیه مادرش زهرا از او یک سایه باقی ماند تنش در بند " سندی ابن شاهک" بس که لاغر شد چه با عزت از آن زندان پر از درد خارج شد چه با عزت تنش تشییع بر یک لنگه ی در شد کسی فریاد زد " هذا امام الرافضی" ای وای ... به روی دست یک بد ذات تابوتش شناور شد
من عبد و غلام والدینت هستم تا روز ابد به زیر دینت هستم تو باب حوائجیّ و من محتاجم مشتاق سفر به کاظمینت هستم