#حضرت_زینب_س_شام_غریبان
عصر در آتشِ خیمه دل پیغمبر سوخت
آنچنان سوخت که از شعله دل حیدر سوخت
نه فقط دامن طفلان، نه فقط معجرها
گوشهی خیمه عبا سوخت، تن اکبر سوخت
وسط سرخی آتش دل زینب اما
یاد مسمار درو سوختن مادر سوخت
بعدها کنج خرابه به پدر دختر گفت:
تو نبودی کمکم، روی سرم معجر سوخت
از غم سوختن اهل حرم بود اگر
نیمهشب آمد و در کنج تنور آن سر سوخت
خیمهها سوخت و باد آمد و خاکستر رفت
دشت آرام شد اما دل یک مادر سوخت
دید آزاد شده آب! ولی طفلش نیست
ناله زد از جگر و یاد لب اصغر سوخت
#محمدجواد_مطیع_ها
#حضرت_زینب_س_شام_غریبان
ای كه به خشكی لبات
دریا توسل میكنه
موندم چه جوری داغتو
دنیا تحمل میكنه
سَروی كه تنها شاهد
این برگریزونه منم
كوهی كه میخواد پاشه و
دیگه نمیتونه منم
گرم طوافن تا غروب
سرنیزهها دور سرت
وقت نمازِ تیرها
سجاده میشه پیكرت
این موج كه روی تنت
با گریه میریزه منم
زخمات لب وا میكنه
هر بار بوسه میزنم
تو كشتهی اشكی و من
یکچشمه بارونم برات
دیدم كه گریه میكنه
گرگ بیابونم برات
دیده میون موج خون
دریای احساسم تو رو
ای آشناتر از همه
حق میدی نشناسم تو رو؟
زخمت بهم میگه بمون
چشمت بهم میگه برو
سنگم بیاد از آسمون
تنها نمیذارم تو رو
با آه شونه میكنم
زلف پریشون تو رو
با اشک روشن میكنم
شام غریبون تو رو
#سعید_پاشازاده
#حضرت_زینب_س_عصر_عاشورا
#حضرت_زینب_س_شام_غریبان
در مغربی که طبل اسارت دمیده شد
کار حرم دگر به جسارت کشیده شد
مشعل به دستها به حرم حملهور شدند
ناگه تمام آل عبا دربهدر شدند
چون حال آسمان و زمین گشت بیقرار
حکم امام آمد، علیکُّنَّ بالفرار
با اهل بیت فاطمه مانند بندهها
رفتار کرد دشمن بیدین به خندهها
آری صدای هلهله و سوت و قهقهه
پیچید تا کرانهی صحرای علقمه
یک بیحیا چنانکه امیرش اشاره کرد
مو میکشید و مقنعه را پارهپاره کرد
اما به جان فاطمه دفع خطر رسید
در زیر مقنعه به حجابی دگر رسید
آن خانوادهای که نگهدار عصمت است
در هر شرایطی به خدا اهل غیرت است
غارتزده ولی نخِ معجر نمیدهد
اهل عفاف روسری از سر نمیدهد
بانوی صبر، نعرهی مردانه میکشید
هرجا که تازیانه و سیلی است، میرسید
یا رب کجاست میر و علمدار این سپاه؟
عباس من کجاست که خیمه است بیپناه؟
ناگاه در غروب پر از داغ کربلا
شد وقت خودنمایی سرها به نیزهها
سرنیزهای که بود به بال و پر حسین
بالا گرفته تازه، بریده سر حسین
یک نیزهدار پشت حرم در پی چه بود
گویا که در تَفَحصِ قنداق بچه بود
تصویر دیگری که بسی شرمآور است
رجّالهای که در پی خلخال و زیور است
دزدان گوشواره خجالت نمیکشند
این مشک و گاهواره به غارت چه میبَرَند
بگذار کُنه روضه بگویم از آنچه بود
سجاد را کشید و سجاده را ربود
طفلی میان حلقهی آتش فرار کرد
اَمَّن یُجیب عمهی سادات کار کرد
ایکاش طفل گمشده زَهرهتَرَک نبود
انگار غیر ترس برایش کمک نبود
غارتگران هنوز کفایت نمیکنند
نعش حسین را که رعایت نمیکنند
برقی به ساربان زد و در قتلگه دوید
انگشت را بهخاطر انگشتری برید
#محمود_ژوليده_نیشابوری
#امام_حسین_ع_مناجات_محرمی
#حضرت_زینب_س_شام_غریبان
فرقی ندارد كه جهنم یا بهشت است
هرجا كه میگویم حسین، آنجا بهشت است
هر روز از این روضه به آن روضه دویده
حق دارد آنكه گفته این دنیا بهشت است
چشمی كه از داغت نمیبارد جهنم
چشمی كه از داغت شود دریا بهشت است
ششگوشه را از ششجهت دیدیم و گفتیم
از هر جهت این كعبهی زیبا بهشت است
بالا و پایینی ندارد خانهی تو
بالای سر فردوس و پایین پا بهشت است
با جبر، ما را عاشق خود كن كه فردا
در اختیار حضرت زهرا بهشت است
گفتند زهرا زائر شبهای جمعه است
گفتیم زیر پای مادرها بهشت است
::
خیمه به خیمه سوخت دست و پای طفلان
در آتشی كه شعلههایش تا بهشت است
#سعید_پاشازاده
#امام_زمان_عج_مناجات_محرمی
#حضرت_زینب_س_شام_غریبان
چه میخواهد لب تشنه به غیر از لطف بارانی
چه میخواهد شکستهدل به غیر از چشم گریانی
توکل بر توسل کن توسل بر توکل کن
در این دنیای حیرانی، در این دریای طوفانی
اگر تا شام میخندی، اگر تا صبح میخوابی
تو از مردن چه میفهمی، تو از برزخ چه میدانی
اگر آشفتهات کردند یعنی لایق وصلی
به او نزدیکتر هستی زمانی که پریشانی
نیاز مستمندان را بنه بر دیدهی منت
مباد آنکه بگیرد دامنت را آه انسانی
خلاصه بار باید بست یا امروز یا فردا
مده از کف مجال این دو روزی را که مهمانی
من و پروانه در آغوش هم تا صبح میسوزیم
که با این سوختن روشن شود کنج شبستانی
مرا هر وقت میدیدی گریبان پاره میدیدی
از اول نیز میآمد به من پاره گریبانی
به دامان تو دست انداختم شاید که این دفعه
بگیرد دامنت دستی از این آلوده دامانی
به جز تو جور عاشق را کسی گردن نمیگیرد
خطایش را زلیخا کرد، یوسف گشت زندانی
اگر چه گریهی هجران، شکسته میکند ما را
ولی از آب پیشانیست بهتر چین پیشانی
به لطف گریه کار طفل بهتر راه میافتد
چه بهتر بیشتر از دیگران ما را بگریانی
گرههاییست در عالم که بی تو وا نخواهد شد
نمیآید به کارِ این گرهها هیچ دندانی
دگر فرقی ندارد جمعه و شنبه فقط برگرد
گرفتاریم ما از دست این هجران طولانی
پشیمان میشود آن که برای تو نمیمیرد
”چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی“
در باغ شهادت را به آه نیمه شب وا کن
اگر خون جگر خوردی، تو هم جزو شهیدانی
::
خبر داری که تو رفتی، به کوچه گردی افتادم
به من از تو فقط هجران رسید آن هم چه هجرانی
همه با دامن آتش گرفته رو به گودالاند
عجب شام غریبانی، عجب شام غریبانی
سر پیراهن تو گریهی ما را در آوردند
میان این همه کشته چرا تنها تو عریانی ؟
#علی_اکبر_لطیفیان
#حضرت_زینب_س_شام_غریبان
امشب به آسمانِ حرم یک ستاره نیست
جز صبر بر بنات علی، راه چاره نیست
دیشب علیِ اکبر اذان گفت در حرم
امشب مؤذن نبوی در مناره نیست
دیشب رقیه در بر ارباب نشسته بود
امشب به گوش نازک او گوشواره نیست
دیشب به خیمه بود ابوالفضل پاسدار
امشب نگاهبان حرم آن سواره نیست
دیشب ز شیر خواره خجل بود مادرش
امشب علی کجاست که در گاهواره نیست
داغی گذاشت تیر فلک بر دل رباب
در سینه مخفی است، غمش آشکاره نیست
زینب کنار خیمهی سوزان نشسته است
در منظرش به جز بدن پاره پاره نیست
مانده به گوش صوت حسینش که رفت و گفت
در راه عشق حاجت هیچ استخاره نیست
زهرا عزا به منزل خولی گرفته است
بهر شهید بهتر از این یادواره نیست
مرغان کربلا به شهیدان گریستند
بس کن "کلامیا"دلت از سنگ خاره نیست
#ولی_الله_کلامی_زنجانی
#حضرت_زینب_س_شام_غریبان
خیمهها میسوزد و شمع شب تارم شده
در شب بیماریام آتش پرستارم شده
ما که خود از سوز دل آتش به جان افتادهایم
از چه دیگر شعلهها یار دل زارم شده
پیش از این سقای ما بودی علمدار حسین
امشب اما جای او آتش علمدارم شده
ای فلک جان مرا هر چند میخواهی بسوز
مدتی هست از قضا دل سوختن کارم شده
جز غمْ امشب پیش ما یار وفاداری نماند
در شب تنهاییام تنها همین یارم شده
من که شب را تا سحر بی خواب و سوزانم چو شمع
از چه دیگر شعلهها شمع شب تارم شده
بس که اشک آید به چشمم خواب شب را راه نیست
دود آتش از چه ره در چشم خونبارم شده؟
جز دو چشمم هیچکس آبی بر این آتش نریخت
مردم چشمان من تنها وفا دارم شده
گر گلستان شد به ابراهیم آتشها ولی
سوخت گلزار من و آتش پدیدارم شده
شعلههای کربلا آتش به جانم زد (حسان)
آتشین از این جهت، ابیات اشعارم شده
مرحوم #حبیب_الله_چایچیان
#حضرت_زینب_س_شام_غریبان
وقتي كه خون پيروز بر شمشير باشد
كِي نامِ عاشق بي نثارِ خون بماند
همراهِ موسي بودن اينجا افتخار است
امّا برايِ آنكه با هارون بماند
گفتي كه در زَقُّومِ خود صَهيون بميرد
گرم از طراوت شاخهي زيتون بماند
ما در تبِ غَزّه خروشي تازه ديديم
از انقلابِ سرخِ تو آوازه ديديم
غزّه زمينش، آسمانش، كوچه راهش
مردان، زنان و كودكانِ بي پناهش
هِيهات مِنَ الذِلّهِ ميگويند آري
راهِ شرف را در تو ميجويند آري
آنجا كه ديدي با سپاهش آمده حُر
ميريخت از لبهاي تو اندرز چون دُرّ
شكرِ خدا گفتي و مردم را شكايت
خواندي در آنجا از پيمبر اين روايت
ديديد اگر كه جائري بر مَسند آمد
ديديد اگر مصداقِ ظلمِ بي حد آمد
فرقي نميداند حلالي از حرامي
اسلام را ديگر نمانده غيرِ نامي
آنجا اگر گرمِ سكوتِ خويش بوديد
تنها به فكرِ كسبِ قوتِ خويش بوديد
حق است، حق را كه شما را كور سازد
همراهِ آن بيدادگر محشور سازد
اي خونِ تو احياگرِ همگاميِ ما
سرچشمه ي بيداري اسلاميِ ما
اي عَطرِ تو جاري به لبخندِ بسيجي
نامت هميشه نقشِ سربندِ بسيجي
**
با من بگو داغِ تو با دلها چها كرد
هجرانِ تو با زينبِ كبري چها كرد
شوقِ تو عاشق را به صحرا ميكِشاند
زينب جدائي از تو را كِي ميتواند؟
با آنكه آتش خيمه در خيمه به پا بود
زينب سراسيمه ميانِ خيمهها بود
تا در پسِ آتش عزيزي جا نماند
در خيمه زين العابدين تنها نماند
هر خيمه بر تن داشت چون پيراهن آتش
هر كودكي را بود دامن دامن آتش
اموالِ زهرا را به غارت بُرد دشمن
آن بهترينها را اسارت بُرد دشمن
زيور اگر در دستِ مادر بود، بردند
خلخال اگر در پاي دختر بود، بردند
دشمن به زَعمِ خود سرودِ فتح ميخواند
بر پيكرِ پاكِ شهيدان اسب ميراند
هر هِق هِقي هر نالهاي فرياد گشته
مژده رباب! آبِ فرات آزاد گشته
آري كجا يادِ گلِ پرپر نباشي
يادِ لبِ خشكِ علي اصغر نباشي
آري كجا از دل غمِ ديرين رود باز
آبِ خوشي از اين گلو پائين رود باز
خواهر به دنبالِ برادر بود آنجا
در جستجويِ جسمِ بي سر بود آنجا
ناگاه شيري ديد در زنجير پنهان
جسمي به زيرِ نيزه و شمشير پنهان
بر نيزه و شمشيرها وقتي گُذر كرد
صدبار از جانِ خودش صَرفِ نظر كرد
سبطِ نبي را غرقِ در خون ديد آنجا
زخم از ستاره بر تن افزون ديد آنجا
ميگفت شرحِ ماجراها را گزيده
لبهاي زينب رويِ رگهاي بريده
وقتِ وداع آمد وداعِ جان چه سخت است
بر خواهرِ تو صبر در هجران چه سخت است
بايد تو را با كشتهها تنها گذارد
جسمِ تو را بر خاكِ صحرا واگذارد
#جواد_محمدزمانی
#امام_حسین_ع_مناجات_محرمی
#حضرت_زینب_س_شام_غریبان
فرقی ندارد كه جهنم یا بهشت است
هرجا كه میگویم حسین، آنجا بهشت است
هر روز از این روضه به آن روضه دویده
حق دارد آنكه گفته این دنیا بهشت است
چشمی كه از داغت نمیبارد جهنم
چشمی كه از داغت شود دریا بهشت است
ششگوشه را از ششجهت دیدیم و گفتیم
از هر جهت این كعبهی زیبا بهشت است
بالا و پایینی ندارد خانهی تو
بالای سر فردوس و پایین پا بهشت است
با جبر، ما را عاشق خود كن كه فردا
در اختیار حضرت زهرا بهشت است
گفتند زهرا زائر شبهای جمعه است
گفتیم زیر پای مادرها بهشت است
::
خیمه به خیمه سوخت دست و پای طفلان
در آتشی كه شعلههایش تا بهشت است
#سعید_پاشازاده
#امام_حسین_ع_مناجات_محرمی
#حضرت_زینب_س_شام_غریبان
فرقی ندارد كه جهنم یا بهشت است
هرجا كه میگویم حسین، آنجا بهشت است
هر روز از این روضه به آن روضه دویده
حق دارد آنكه گفته این دنیا بهشت است
چشمی كه از داغت نمیبارد جهنم
چشمی كه از داغت شود دریا بهشت است
ششگوشه را از ششجهت دیدیم و گفتیم
از هر جهت این كعبهی زیبا بهشت است
بالا و پایینی ندارد خانهی تو
بالای سر فردوس و پایین پا بهشت است
با جبر، ما را عاشق خود كن كه فردا
در اختیار حضرت زهرا بهشت است
گفتند زهرا زائر شبهای جمعه است
گفتیم زیر پای مادرها بهشت است
::
خیمه به خیمه سوخت دست و پای طفلان
در آتشی كه شعلههایش تا بهشت است
#سعید_پاشازاده
#امام_حسین_ع_مناجات_محرمی
#حضرت_زینب_س_شام_غریبان
فرقی ندارد كه جهنم یا بهشت است
هرجا كه میگویم حسین، آنجا بهشت است
هر روز از این روضه به آن روضه دویده
حق دارد آنكه گفته این دنیا بهشت است
چشمی كه از داغت نمیبارد جهنم
چشمی كه از داغت شود دریا بهشت است
ششگوشه را از ششجهت دیدیم و گفتیم
از هر جهت این كعبهی زیبا بهشت است
بالا و پایینی ندارد خانهی تو
بالای سر فردوس و پایین پا بهشت است
با جبر، ما را عاشق خود كن كه فردا
در اختیار حضرت زهرا بهشت است
گفتند زهرا زائر شبهای جمعه است
گفتیم زیر پای مادرها بهشت است
::
خیمه به خیمه سوخت دست و پای طفلان
در آتشی كه شعلههایش تا بهشت است
#سعید_پاشازاده
#حضرت_رباب_س_مصائب
#زبان_حال_حضرت_رباب_س
#حضرت_زینب_س_شام_غریبان
تو زیر آفتابی و من زیر آفتاب
ای سایهی سرم چه کند با غمت رباب
ای ماه من! تن تو کجا و تب کویر
آه از زنان پردهنشین و شب کویر
آن گرگها که پیرهنت را دریدهاند
حالا به موی دخترکانت رسیدهاند
ما سوختیم از غم تو مثل مادرت
دارد فرار میکند از خیمه دخترت
قلبم به یاد پیکر تو تیر میکشد
ذهنم تو را دوباره به تصویر میکشد
بر سینه میزنم من از این داغ سینهسوز
در گوش من صدای سم اسبها هنوز...
گهواره را... نبر... نبرش یادگاری است
بعد از تو سهمم از همه عالم، نداری است
باور نمیکنم که چنین پیر و خستهام
در نصف روز این همه آقا شکستهام
تنها پناه من فقط آغوش زینب است
بار غم حرم همه بر دوش زینب است
نه اینچنین اسیر شدن، نه فدا شدن
جان کندن است از تو حسینم جدا شدن
#فاطمه_معصومه_شریف