#زبان_حال_حضرت_زینب_س
#حضرت_زینب_س_مصائب
مثل همیشه از همه سرها سری حسین
بر نیزه دیدمت، چقدر محشری حسین
از هرکجای دشت شمیم تو میوزد
عطر گل محمّدیِ پرپری حسین
تا گفت: «یا أخا...» به خدا مطمئن شدم
عبّاس را به خیمه نمیآوری حسین!
چشمم به توست ای سر بی تن که سالهاست
تنها پناه بی کسی خواهری حسین
حتّی به شمر و عاقبتش فکر میکنی!
تو جلوهگاه رحمت پیغمبری حسین
::
از اشک ما بنای قیامت شود خراب،
از قاتلان خویش اگر بگذری حسین
#حسن_خسروی_وقار
#امام_زمان_عج_مناجات_محرمی
#حضرت_زینب_س_مصائب
خوشا لبی که دم زد از نوای صاحب الزمان
خوشا دلی که پُر شد از ولای صاحب الزمان
خوشا بحال عاشقی که هر سحر دقایقی
کند کبوتر دلش هوای صاحب الزمان
خوشا به دیدهای که تر، شود به یاد منتَظَر
خوشا سری که میرسد به پای صاحب الزمان
تو عارفی، تو ذاکری، به کربلا تو زائری
اگر کنی چو شاعری ثنای صاحب الزمان
دِیاش بهار میشود، چو شهریار میشود
کسی که یار میشود، برای صاحب الزمان
طعنه خورد از این و آن، ولی نمیکند فغان
هر آنکه شد در این جهان گدای صاحب الزمان
اگر کسی نوا کند، بهر فرج دعا کند
حاجت او روا کند، خدای صاحب الزمان
خدا رضا نمیشود، درد دوا نمیشود
ندبه دعا نمیشود، جدای صاحب الزمان
دوباره مثل هر شبش، بیاد عمه زینبش
به عرش حق رسیده نالههای صاحب الزمان
#سیدمجتبی_شجاع
#حضرت_زینب_س_مصائب
با سری بر نی، دلی پُر خون، سفر آغاز شد
این سفر با کولهباری مختصر آغاز شد
کربلا اما برای زینب از این پیشتر
از شکاف فرق خونین پدر آغاز شد
کربلا شاید که با تیری به تابوت حسن
کربلا شاید که با خون جگر آغاز شد
خیمهای که سوخت، زینب را به حیرت وا نداشت
کربلا از شعلههای پشت در آغاز شد
کربلا را دیدهای از چشم زینب؟ معجزهست!
وَه! چه اعجازی که با شقّالقمر آغاز شد
اربعین، زینب مجال گریه بر این داغ یافت
پس محرم تازه در ماه صفر آغاز شد
کربلا با داغ هفتاد و دو تَن پایان گرفت
کربلای دیگری با یک نفر آغاز شد...
#محمدحسین_ملکیان
#حضرت_زینب_س_مدح
#حضرت_زینب_س_مصائب
انتهای صبر در اصل ابتدای زینب است
چشم زهرا و علی وقف عزای زینب است
گریه بر او هست گریه بر حسین و بر حسن
مبدأ گریه در عالم غصههای زینب است
در غدیر کربلا زینب امامت میکند
جلوه "مَن کُنتُ مولا" در ولای زینب است
پنج تن دلدادهی اویند پس با این حساب
اصلاً این اهل کسا اهل کسای زینب است
حق شفا را داده در تربت که این خاک شریف..
کیمیای عشق شد چون زیر پای زینب است
کربلا را زینب از غربت برون آورده است
پرچم سرخ حسینی در هوای زینب است
نور خاک چادرش کافر مسلمان میکند
عزت اسلام از یاربنای زینب است
شام را با جمله "اِلّا جَمیلا "خاک کرد
ابتلای انبیا جمعاً بلای زینب است
::
دختر حیدر کجا و کوچه و بازارها..
مردن ما کمترین درک عزای زینب است
#جواد_حیدری و #سیدپوریا_هاشمی
#حضرت_زینب_س_مصائب
#حضرت_زینب_س_کوفه_و_شام
ای هم سفر! که با سر پاکت سفر کنم
خون گریم و بر این سر خونین، نظر کنم
قرآن ناطقم! به سرم سایه کردهای
تا در پناه سایهی قرآن سفر کنم
خواهم سرت ز نیزه بگیرم، به بر نهم
لیک از دراز دستی دشمن، حذر کنم
شب تیره است و راه مخوف، ای هلال من!
با نور روی تو، شب خود را سحر کنم
مبهوت، دخترت شده از دیدن سرت
گاهی نظر به دختر و گاهی به سر کنم
با من گر ای حسین، نگویی سخن، مگو
چون صبرِ بیشتر، ز غمِ بیشتر کنم
با دختر صغیرهی خود کن تَکلّمی
کز بهر آن سه ساله، گمان خطر کنم
رنگین شده است موی تو از خون عارضت
من هم خضاب، موی خود از خون سر کنم
شعری به اشک و آه "موید" سرود و من
امضا بر این مقاله ز خون جگر کنم
مرحوم #سیدرضا_مؤید
#حضرت_زینب_س_مصائب
هرچند پای خستۀ زینب توان نداشت
هرچند بین قافله جانش امان نداشت
بار امانتی که به منزل رسانده است
چیزی کم از رسالت پیغمبران نداشت
جز گیسوان غرق به خون روی نیزهها
در آتش بلا به سرش سایهبان نداشت
آیا به جز حوالی گودال، ساربان،
راهی برای رفتن این کاروان نداشت؟
یک شهر چشم خیره و... بگذار بگذریم
شهری که از مروّت و غیرت نشان نداشت
آری هزار داغ و مصیبت کشیده بود
اما تنور و تشت طلا را گمان نداشت
دیگر لب مقدس قرآن کربلا
جایی برای طعنۀ آن خیزران نداشت!
#یوسف_رحیمی
#حضرت_زینب_س_مصائب
#حضرت_زینب_س_شهادت
پیری زمین گیرم، صبوری ناخوش احوال
حس میکنم افتادهام از شیب گودال
یادم نرفته ذوالجناح بی سوارت
یادم نرفته دختران بی قرارت
یادم نرفته سنگ بر آیینهات خورد
یادم نرفته چکمهای بر سینهات خورد
یادم نرفته گریهام سیلاب میشد
طفلی رقیه پابه پایم آب میشد
زهرا شدم، در تنگنا آتش گرفتم
من زودتر از خیمهها آتش گرفتم
از کربلایت زخمی و بی بال رفتم
با چشمهایی تار از گودال رفتم
از حال و روزم بی خبر بودم برادر
با شمر و خولی همسفر بودم برادر
با دست خالی جنگ آن اغیار رفتم
با چادر خاکی سر بازار رفتم
زخم زبان از شهر پر نیرنگ خوردم
در کوفه از شاگردهایم سنگ خوردم
از ازدحام کوچهها رنجید زینب
از هم محلی، کم محلی دید زینب
همسایهای داغ دلم را تازه میکرد
چادر نمازم را سرش اندازه میکرد
خاکستر غم، بر سر من ریخت کوفه
خورشید را از شاخهای آویخت کوفه
رفتم، برای ماندن اسلام رفتم
با آستینی پاره شهر شام رفتم
از خندههای ساربان رنجید زینب
آخر سرِ دروازه را هم دید زینب
از راههای سخت و بی برگشت رفتم
با دستهایی بسته پای طشت رفتم
پیراهنت را سوختم تا پس گرفتم
با خونِ دل عمامهات را پس گرفتم
در قتلگاه غم، زمینگیرم برادر
دارم به قتل صبر میمیرم برادر
#وحید_قاسمی
#حضرت_زینب_س_مصائب
#حضرت_زینب_س_شهادت
همیشه غرقِ غمم، نقلِ این دقایق نیست
که حال و روزِ من آن حال و روز سابق نیست
من آن صنوبر خشکم که شعلهور شدهام
از آنچه فکر کنی بی تو پیرتر شدهام
نصیب من شده این قامتی که خم شده است
ز گریه نور دو چشمم چقدر کم شده است
مدینه بی تو برایم همیشه تاریک است
گمان کنم که زمان وصال نزدیک است
به خانه غصّۀ هجده شهید آوردم
سرِ شکسته و موی سپید آوردم
ز دست گریۀ ما اهل شهر خسته شدند
چقدر زینب و ام البنین شکسته شدند
هوای نوحه سرایی گرفتهایم حسین
چقدر روضه دوتایی گرفتهایم حسین
چقدر ما دو نفر مستمع شدیم و رباب
برای ما دو نفر خواند روضۀ غمِ آب
هنوز حرفِ نگفته زیاد دارم من
هنوز کرببلا را به یاد دارم من
هنوز در تبِ داغِ خیام میسوزم
هنوز گریۀ بر توست کارِ هر روزم
هنوز ملتهب از بودنم به بزمِ مِیام
هنوز در شوکِ دیدارِ تو به روی نِیام
هنوز هر طرفی ظرف آب میبینم
مدینه را به سرِ خود خراب میبینم
هنوز جان به لبِ نعل و استخوان توأم
هنوز گریه کنِ زخم خیزران توأم
هنوز جسم علی اکبرت به یادم هست
هنوز تشنگیِ اصغرت به یادم هست
نوشته روی دلم روضۀ مُفَصَّلِ تو
فضای سینۀ من شد کتابِ مقتل تو
قسم به تربتِ پنهان و خاکیِ مادر
مدینه بی تو به دردم نمیخورد دیگر
منی که آینۀ غصههای ساداتم
دوباره راهیِ پس کوچههای شاماتم
زِ قبرِ طفل تو باید غبار گیرم من
کنار قبر سه ساله، قرار گیرم من
#مهدی_مقیمی
#حضرت_زینب_س_مصائب
#حضرت_زینب_س_شهادت
پیری زمین گیرم، صبوری ناخوش احوال
حس میکنم افتادهام از شیب گودال
یادم نرفته ذوالجناح بی سوارت
یادم نرفته دختران بی قرارت
یادم نرفته سنگ بر آیینهات خورد
یادم نرفته چکمهای بر سینهات خورد
یادم نرفته گریهام سیلاب میشد
طفلی رقیه پابه پایم آب میشد
زهرا شدم، در تنگنا آتش گرفتم
من زودتر از خیمهها آتش گرفتم
از کربلایت زخمی و بی بال رفتم
با چشمهایی تار از گودال رفتم
از حال و روزم بی خبر بودم برادر
با شمر و خولی همسفر بودم برادر
با دست خالی جنگ آن اغیار رفتم
با چادر خاکی سر بازار رفتم
زخم زبان از شهر پر نیرنگ خوردم
در کوفه از شاگردهایم سنگ خوردم
از ازدحام کوچهها رنجید زینب
از هم محلی، کم محلی دید زینب
همسایهای داغ دلم را تازه میکرد
چادر نمازم را سرش اندازه میکرد
خاکستر غم، بر سر من ریخت کوفه
خورشید را از شاخهای آویخت کوفه
رفتم، برای ماندن اسلام رفتم
با آستینی پاره شهر شام رفتم
از خندههای ساربان رنجید زینب
آخر سرِ دروازه را هم دید زینب
از راههای سخت و بی برگشت رفتم
با دستهایی بسته پای طشت رفتم
پیراهنت را سوختم تا پس گرفتم
با خونِ دل عمامهات را پس گرفتم
در قتلگاه غم، زمینگیرم برادر
دارم به قتل صبر میمیرم برادر
#وحید_قاسمی
#حضرت_زینب_س_مدح
#حضرت_زینب_س_مصائب
انتهای صبر در اصل ابتدای زینب است
چشم زهرا و علی وقف عزای زینب است
گریه بر او هست گریه بر حسین و بر حسن
مبدأ گریه در عالم غصههای زینب است
در غدیر کربلا زینب امامت میکند
جلوه "مَن کُنتُ مولا" در ولای زینب است
پنج تن دلدادهی اویند پس با این حساب
اصلاً این اهل کسا اهل کسای زینب است
حق شفا را داده در تربت که این خاک شریف..
کیمیای عشق شد چون زیر پای زینب است
کربلا را زینب از غربت برون آورده است
پرچم سرخ حسینی در هوای زینب است
نور خاک چادرش کافر مسلمان میکند
عزت اسلام از یاربنای زینب است
شام را با جمله "اِلّا جَمیلا "خاک کرد
ابتلای انبیا جمعاً بلای زینب است
::
دختر حیدر کجا و کوچه و بازارها..
مردن ما کمترین درک عزای زینب است
#جواد_حیدری و #سیدپوریا_هاشمی
#حضرت_زینب_س_شهادت
#حضرت_زینب_س_مصائب
تا آخرین نفس که "توانی" در این تن است
داغت امانتیست که همراه با من است
رفتی و داغ، دامن من را رها نکرد
یاد تو در دل من و اشکم به دامن است
چون شمع ذره ذره دلم آب شد ولی
در من هنوز شعلهی امید روشن است
جان میسپارم و دم آخر دلم خوش است
دیدار تو مقارن این جانسپردن است
یک سال و نیم خواهر تو مُرد و زنده شد
یک سال و نیم کار دلم غصهخوردن است
حتی ز داغ تو دل سنگ آب میشود
دلهای دشمنان تو از جنس آهن است
مویی که شانه بود به آن دست فاطمه
دیدم که غرق خون شده در چنگ دشمن است
رفتی و بین این همه نامرد و بی حیا
یک مرد هم نبود بگوید مزن زن است
#هادی_ملک_پور
#امام_حسین_ع_شهادت
#حضرت_زینب_س_مصائب
خوشا به درگهِ شاهِ کرَم فقیر شدن
خوشا غلامِ سراپردهی امیر شدن
مرورِ مقتلِ خونبارِ سیدالشهدا
برای عاشق یعنی: ز عمر سیر شدن
گلوی کودکِ ششماهه میزند فریاد :
به راهِ عشق، خوشا همنشینِ تیر شدن
دوباره صحبتِ روضهست... روضهی گودال
دوباره حرفِ «هلال» است و نقلِ دیر شدن
کرامتِ ابدی و همیشگی یعنی:
به «خاتم»ی تهِ گودال دستگیر شدن
به این روند مَلَک گریه میکند شب و روز:
ز «صدرِ مصطفوی» راهیِ «حصیر» شدن...
امان ز ظلم و ستم... اوجِ بزدلی ایناست:
به محضِ رحلتِ شیرِ قبیله، شیر شدن!
غروبِ واقعه شد مبدأ تناقضها
عقیلة العرب و اینچنین اسیر شدن؟؟
برای زینبِ کبری غمِ بزرگی بود
اسیر بودن و با شمر، هممسیر شدن
شکست قامتِ زینب... سفید شد مویش
کجاست منکرِ «در نصفِ روز پیر شدن»؟؟
#جواد_بنی_اسدی