مبلغ مباهله باشیم
دستی به دعـا و نافلـه برداریم
دستی به سُرور و هلهله برداریم
خشـنودیِ قـلب فاطمه گامی در...
زیبــا شــدنِ مبـاهــله بـرداریـم
✍ #روح_الله_قناعتیان
#روز_مباهله
#سند_حقانیت
#فرزندان_حضرت_زینب_س_شهادت
#زبان_حال_حضرت_زینب_س با برادر
وقتی که زیر سایهی لطف تو بهترم
وقتی از عطر سیب نگاهت معطرم
وقتی قسم به حرمت چشم تو خوردهام
در آسمان عشق که تنها نمیپرم
وقتی پناه بردهام از بی کسی به تو
وقتی شدی پناه دلم سایهی سرم
صد بار دیدهای تو که دلتنگی مرا
لبریزِ نالههایِ برادر، برادرم
وقتی فرات چشم تو لبریز غربت است
پس من بگو چگونه به رویم نیاورم
دارم به حال و روز خودم گریه میکنم
من زنده باشم و تو بسوزی برابرم
خواهر نمرده، پشت سرت را نگاه کن
بعدش بگو به ناله، که ای وای مادرم
بغضی کبود سینهی تنگ مرا فشرد
چشمی شدهست ابری و خونْ چشمِ دیگرم
(ای مایهی قرار دل بی قرار ما)
من جان سالم از غم تو در نمیبرم
اذنم دهی به حضرت مادر قسم خودم...
خنجر به کف گرفته فقط سینه میدرم
تو حیدریترین پسرِ کوثری و من
زهراترین مدافع بی باک این درم
**
ای آسمان صبر و فضیلت، امام عرش
آوردهام دو تا پسرم، ماه و اخترم
منت گذار بر سر من، اذنشان بده
تا پیش چشمهای خودت پَر درآورم
پس رد نکن دو آهوی سَر گشتهی مرا
ناقابل است، آنچه برایت میآورم
#روح_الله_قناعتیان
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی
دیوار و در و روضه ی مادر ، کوچه
پرپر شـدن ِ سـوره ی کـوثر، کوچه
لاحــولَ و لا قــوةَ الا بالـلّـه ...!
والله حسـن شـهیـد شد در ، کوچـه
#روح_الله_قناعتیان
#برای_جامانده_ها ی #زیارت_اربعین
در سینه قرار میگذارد مادر
یک باغِ بهار میگذارد مادر
سهم پسری را که نیامد حتماً
یک گوشه کنار میگذارد مادر
#روح_الله_قناعتیان
.
#مدح_حضرت_زینب
فاطمه ترین
سلام چشمه ي بقا ، سلام فخر اوليا
سلام نجمة السما ، سلام مرد كربلا
سلام فاطمه ترين ، مليكه عرش برين
دست خدادرآستين،سلام اُخت ُ الشهدا
سلام بي بيِ گلم ، بهانه ی توسلم
مهرتودرآب وگلم سجده به خاك تو روا
بنام نامي ولي ، به ذوالفقارسيقلي
قسم به حضرت علي تويي قدرتويي قضا
كفيله اي كامله اي ، وجيهه اي فاضله اي
تودرد راحوصله اي به غصه داده اي شفا
سيدة الـعقائلي ، رفيعة المـنازلي
مُحلِل المسائلي ، دقيق مثل مرتضي
شجاع وبي واهمهاي تو عرش را قائمهاي
ادامه ی فاطمه اي ، شفيعه روز جزا
رَضيعة ُ الولايتي ، مليكه ی قيامتي
چوكوه پرصلابتي وصف تو كار انبيا
بليغه ای،فصيحه ای، عليمه ای، فهيمه ای
حكيمه ای ،كريمه ای ، اَجَلّ ِ نعمت خدا
وقار در كمال تو ، جلال در جمال تو
شكوه بي زوال تو ، نميرسي به انتها
نائبةُ الامامي و ، واجب الاحترامي و
تيغه ي در نيامي و ، صِـدرنشين انّما
وَليدَة الفِـصاحتي ، اصیل و با درایتی
چه ساحتي مساحتي ، شبيه ام النجبا
شريكة الشَهيدي و...درعشق روسفيدي و...
جميل ، هرچه ديدي و ... و البلا ُٕ لِلوَلا
چه كوثري چه دختري چه خواهري چه ياوري
چه مادر ِ برادري ، تويي عزيز مجتبي
توفاتح الفتوحي و پير و مرادنوحي و
برتن خسته روحي و عصاره آل عبا
به فاطمه سليله اي ، سَيدةُ الجَليله اي
تومريم قبيله اي ، دراوج عفت وحيا
به سينه رمزورازي و... غرورجانمازي و...
فراز در فرازي و... شأن نزول هل اتي
معني خيرالعملي ، فاطمه در تو منجلي
عابده ي آل علي ، تويي تو قبله ی دعا
تومنحصر به فردي و اميردرنبري و ...
تو مرد مرد مردي و شكوه قدرت خدا
اسوه شده زندگي ات عبادت و بندگي ات
شيوه رزمندگي ات ، مشق شب فرشته ها
محورعالميني و ... فروغ مشرقيني و...
توبعثة الحسيني و... بطلة ارض كربلا
غصه وغم مجانبت مرثيه قوت غالبت
سلام برمصائبت سلام دائم البكا ...
#روح_الله_قناعتیان
#روز_مباهله
#مثنوی
راهبان آمده بودند ، که جولان بدهند
اهل تثلیث به ابلیس سر و جان بدهند
گره ِ کار ، به پرداختن ِ جزیه نبود...
کارشان جز به علم کردن ِ حاشیه نبود
طرفی خیر زده خیمه ، در آن سو ، همه شر
شده حق ناحق و ، ناحق شده حق ، سرتاسر
کعبه با پای خودش ، بین مصاف آمده بود
حِجر پشت سر کعبه ، به مَـطاف آمد بود
از دل شرجی نجران ، شده وا پای صلیب
از مدینه گل احساس ، گل سیب ، حبیب
آسمان روی زمین است چهماهی به به
ارتش پنج تن آری ، چه سپاهی به به
تازه زهرا نکشید آه ، که ناقوس افتاد
صومعه خورد ترک ، دِیر به کابوس افتاد
سایه در سایه پر از هیمنه ی خورشیدند
قُل تعالَوا... که شنیدند ، به خود لرزیدند
زَهره بود از جگر ِ خسته ی اُسقف می ریخت
ترس در چشم ِ زبان بسته ی اسقف می ریخت
ماه در محضر خورشید ، نمایان شده بود
همه ذرات به آن سمت ، شتابان شده بود
کارزاری شده ، شمشیر در آن ، کاری نیست
خونوخونریزی و کشتار ، در آن جاری نیست
نور ِ زهرا ، نزند تا که بر آنان ، آذر ...
به سر ِ فاطمه انداخت عبا ، پیغمبر
هیچکس هم که نبود اَبروی حیدر ، بسبود
چادر خاکی ِ صدیقـه ی اطـهر ، بس بود
دست انداخت پیمبر ، به سر ِ بازوی مرد
جان خود ، در کف اخلاص به میدان آورد _
بار چندم ، به همه گفت علی ، انفسنـٰاست
مشعرست این ، عرفاتست علی سعیوصفاست
همه دیدند که حق در نفس ِ پنج تن است ...
که نبی هستوعلی هستوحسینوحسن است
جار زد جار ، در اَنظار ، نگار آوردم
پنج تا باغـچه لبریز ِ بهار ، آوردم
آنچه گفتیم شنیدید و ، همین جا دیدید ...
چشـم ها باز ، نگوییـد نمی فهمیدید ...
سَـأل َ سائِـل ِ قرآن ، که شنیدید همه ...
سنگ ، آن واقعه ، آن مرد که دیدید همه
آمده بود که جهل عرضه ی اندام کند ...
فصل رسوایی ِ خود بر همه اعلام کند
ای مگس عرصهی سیمرغ؟!... چه می پنداری؟
عـِرض خود می بری و زحمت ما می داری
ابر و باد و مه و خورشید ، تمام ملکوت ...
آیه ی « نَصر من اللّه » نشسته به قنوت
ابر و باد و مه خورشید ، همه لشکر اوست
آفرینش همه در ، دایره ی حیدر اوست
باغ ِ سیبند ، گلابند و یا زیتونند ... ؟!
کیستند این همه معصوم ؟ حواریونند ؟
واژه در واژه بدانید ، کلامم جلی است
که علی هست محمد ، که محمد علی است
کوچه پس کوچهی یثرب همه پر مِه شدهبود
همه جا مست از احساس گل بِـه شده بود
حرف کوتاه کنم ، قَـل َّ وَ دَل َّ به کلام ...
حق به حقدار رسید ، آخر این قصه تمام
#روح_الله_قناعتیان
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی
دیوار و در و روضه ی مادر ، کوچه
پرپر شـدن ِ سـوره ی کـوثر، کوچه
لاحــولَ و لا قــوةَ الا بالـلّـه ...!
والله حسـن شـهیـد شد در ، کوچـه
#روح_الله_قناعتیان
#برای_جامانده_ها ی #زیارت_اربعین
در سینه قرار میگذارد مادر
یک باغِ بهار میگذارد مادر
سهم پسری را که نیامد حتماً
یک گوشه کنار میگذارد مادر
#روح_الله_قناعتیان
#جناب_حر_بن_یزید_ریاحی_ع
بگیر چشم مرا جرعه جرعه دریا کن
معطر از نفست کوه و دشت و صحرا کن
خلیل خانه زهرا سرم فدای شما
مرا به آتش عشقت بسوز و شیدا کن
دل آشنای همه بخشش از بزرگان است
به این غریبه که دیر آمده مدارا کن
زیاد ساکتم از بس به تو بدی کردم
به چشم حرف گلو ، می زنم تماشا کن
تو را به حرمت قنداقه علی اصغر
به من بگو که سرت را دوباره بالا کن
کنار حرمله و شمر ، حال من بد بود
مرا کنار حبیب و زهیرتان جا کن
به کوثر لبتان ، راه آب را بستم
ولی تو راه نجاتی به روی من وا کن
غرور خواهرتان را شکسته ام حالا
مرا فدای غرور ، زینب کبری کن
منی که از در میخانه دور افتادم
شبیه عابث و جون و بریر ، " منّـا " کن
تو را قسم به علی می دهم کمی هم با
کسی که بالوپرش را شکسته غم ، تا کن
گرفته خاک کف پای مرتضی دستم
تو هم مرا به دعایی ، عزیز زهرا کن
شاعر: #روح_الله_قناعتیان
#حضرت_علی_اصغر_علیه_السلام
#شب_هفتم_محرم
از حَرای ِ کوچک ِ قنداقه ات ، آغاز کن
فاش کن پیغمبری را جرعه ای اعجاز کن
فرصتی کوتاه مانده ، از بغل پائین نیا
هرچه میخواهی در این کوتاه فرصت ناز کن
آی اسماعیل ، هاجر خون جگر شد ، هو بکش
چشمه ی ِ آب ِ حیاتی ، زیر پایت باز کن
هفت شهر عشق را پیری ، « اَناَ الحَقیٖ » بگو
مسـند ِ لاهـوتی ِ اشـراق را ، احـراز کن
خاکیان از سِرّ ِ وَجه اللهی ِ تو عاجزند
رازهایـت را برای ِ عرشـیان ، ابـراز کـن
ما همه دلتنگ ِ عطر و بوی حیدر گشته ایم
شیشه ی عطر حرم ! خوشبوترین ! سر باز کن
چون عمو فرصت نداری تا ببازی دست و چشم
وقت کوتاه است ، شور ِ عشق را ایجاز کن
کمتر از قاسم نمی باشی ، بیا بالی بزن
از سر ِ دست ِ پدر تا نیزه ها ، پرواز کن ...
...بانگ «هَل مِن» درمیان کهکشان پیچیده است
ای رباب ِ شیر زن ، شش ماهه را سرباز کن
#روح_الله_قناعتیان
#امام_زمان_عج_مناجات
دلم از شوق تو در پیچ و تاب است
پریشانی قلبم بی جواب است
ظهورت را دعا کن زیر باران ...
دعای زیر باران مستجاب است
دعا گیرا شود ای کاش امسال
جهان زیبا شود ای کاش امسال
به دست مادرت زهرای اطهر ...
فرج امضا شود ای کاش امسال
شمیم یاس همراهت میآید
دُر و الماس همراهت میآید
یقین داریم روز ماجرا هم ...
عمو عباس همراهت میآید
بیا، فتح مداوم را بیاور
ابرمرد مقاوم را بیاور
بیاور سید ابراهیم ما را...
بیا و حاج قاسم را بیاور
#روح_الله_قناعتیان
#امام_حسن_شهادت
#دوبیتی
دیوار و در و روضه ی مادر ، کوچه
پرپر شـدن ِ سـوره ی کـوثر، کوچه
لاحــولَ و لا قــوةَ الا بالـلّـه ...!
والله حسـن شـهیـد شد در ، کوچـه
#روح_الله_قناعتیان