eitaa logo
کانال اشعار(مجمع الذاکرین)
2.2هزار دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
56 فایل
این کانال اشعارمذهبی توسط محب الذاکرین خاک پای همه یازهراگویان عالم مهدی مظفری ازشهراصفهان ایجادشد
مشاهده در ایتا
دانلود
زندانیان عشق چو شب را سحر کنند از سوز شمع و اشک روانش خبر کنند مانند غنچه سر به گریبان در آورند شور و نوای بلبل شوریده سر کنند چون سر به خشت یا که به زانوی غم نهند یکباره سر ز کنگرهٔ عرش بر کنند با آن شکسته‌حالی و بی‌بال و بی‌پری تا آشیان قدس به خوبی سفر کنند چون رهسپر شوند به سینای طور عشق از شوق سینه را سپر هر خطر کنند آنان کزین معامله هستند بی‌خبر برگو که تا به مَحبَس هارون نظر کنند تا بنگرند گنج حقیقت به کنج غم آن لعل خشک را به دُر اشک تر کنند بر پا کنند حلقهٔ ماتم به یاد او تا عرش و فرش را همه زیر و زبر کنند آتش به عرصهٔ ملکوت قِدَم زنند ملک حُدوث را ز غمش پر شرر کنند تا شد به زیر سلسله سرحلقهٔ عقول افتاد شور و غلغله در حلقهٔ عقول
زندانیان عشق چو شب را سحر کنند از سوز شمع و اشک روانش خبر کنند مانند غنچه سر به گریبان در آورند شور و نوای بلبل شوریده سر کنند چون سر به خشت یا که به زانوی غم نهند یکباره سر ز کنگرهٔ عرش بر کنند با آن شکسته‌حالی و بی‌بال و بی‌پری تا آشیان قدس به خوبی سفر کنند چون رهسپر شوند به سینای طور عشق از شوق سینه را سپر هر خطر کنند آنان کزین معامله هستند بی‌خبر برگو که تا به مَحبَس هارون نظر کنند تا بنگرند گنج حقیقت به کنج غم آن لعل خشک را به دُر اشک تر کنند بر پا کنند حلقهٔ ماتم به یاد او تا عرش و فرش را همه زیر و زبر کنند آتش به عرصهٔ ملکوت قِدَم زنند ملک حُدوث را ز غمش پر شرر کنند تا شد به زیر سلسله سرحلقهٔ عقول افتاد شور و غلغله در حلقهٔ عقول
ماتم جهان‌سوزِ خاتم النبیّین است یا که آخرین‌روز صادر نخستین است روز نوحهٔ قرآن در مصیبت طاهاست روز نالۀ فرقان از فراق یاسین است خاطری نباشد شاد در قلمرو ایجاد آه و ناله و فریاد در محیط تکوین است کعبه را سزد امروز رو نهد به ویرانی زآن‌که چشمِ زمزم را سیلِ اشکِ خونین است صبح آفرینش را شام تار بازآمد تیره اهل بینش را دیدۀ جهان‌بین است رایت شریعت را نوبت نگونساری‌ست روز غربت اسلام، روز وحشت دین است شاهد حقیقت را هر دوچشم حق‌بین خفت آه بانوی کبری هم‌چو شمع بالین است هادی طریقت را زندگی به‌سر آمد گمرهان امّت را سینهٔ پر از کین است شاهباز وحدت را بند غم به گردن شد کرکس طبیعت را دست‌وپنجه رنگین است شد همای فرّخ‌فر بسته‌بال و بی‌شهپر عرصۀ جهان یک‌سر صیدگاه شاهین است خاتم سلیمان را اهرمن به جادو برد مسند سلیمانی، مرکز شیاطین است شب ز غم نگیرد خواب، چشم نرگس شاداب لیک چشم هر خاری شب به خوابِ نوشین است پشت آسمان شد خم زیر بار این ماتم چشم ابر شد پُرنَم در مصیبت خاتم