#پیامبر_اکرم__ص__روضه
دیدی دلم از هرچه میترسید دیدم
افتاده ای در بسترت سرو رشیدم
هرروز دیدم دیده ی بارانی ات را
دیدم شکاف کهنه ی پیشانی ات را
از راه رفتن کل پایت پینه بسته
ناگفته ها را گفت دندان شکسته
در مکه درگیر بلای کوچه بودی
زخمی سنگ بچه های کوچه بودی
"تبت یدا" خار بیابان بود و پایت
یک لحظه اما درنمی آمد صدایت
حالا من و تو خلوتی داریم باهم
دیگر نگاهت را نگیری از نگاهم
بابا بگو پیشم دوباره مینشینی
قدری بمان پیشم که محسن را ببینی!
تو هستی و اینجا شکوهم مستدام است
حیدر میان هرگذر با احترام است
با بودنت زهرا رخش چون قرص ماه است
آرامش این خانه ی ساده بهراه است
آتش ندیده دامنم الحمدلله
خونی نشد پیراهنم الحمدلله
هرگز ندیده روی زهرا را غریبه
آرام میکوبد در مارا غریبه
بی تو اگر حمله کنند اینها به خانه
زهرای تو میماند و صدتازیانه
آتش میوفتد روی در پشت درم من
با پهلویم سنگر برای حیدرم من
سیلی میاید سمت من ای وای بابا
بدخواب میگردد حسن ای وای بابا
پیشم بمان تا قتل زهرا را نبینی
بی تو صدایم میشود فضه خذینی..
سید پوریا هاشمی
پیامبر اکرم (ص)
روضه
#پیامبر_اکرم__ص__روضه
اگر چه پیر اگرچه خمیده ام بابا
دوباره بر سر خاکت رسیده ام بابا
رسیده ام که بگویم چه آمده به سرم
رسیده ام که بگویم چه دیده ام بابا
ببین که پیرتر از روز قبل آمده ام
نفس نفس ز فراغت چکیده ام بابا
بخوان ز چشم کبودم که چند روزی هست
که روی دختر خود را ندیده ام بابا
از آن زمان که به دنبال مرتضی در خون
میان مردم شهرت دویده ام بابا
ببین که زخم جسارت نشسته بر رویم
ببین که طعم حرارت چشیده ام بابا
دلم هوای تو و یاد محسنم کرده
مرا ببر به کنارت بریده ام بابا
شاعر : حسن لطفی
پیامبر اکرم (ص)
روضه
هر موکبی که پابرهنه میرسیدم
بانگ هَلابیکُم هَلابیکُم شنیدم
طعم خوش چای عراقی را چشیدم
آن استکانهایی که طعم باده را داشت
ما آیههای روشن فتح المبینیم
فرزند خاکی امیرالمؤمنینم
ما سینهزنهای یل ام البنینیم
آن کوه که هر صخره را بر سجده وا داشت
بی دغدغه..، بی دردسر..، ساده..، همیشه
با گریه کارم راه افتاده همیشه
زهرا هر آنچه خواستم، داده همیشه
مادر هوای کودکش را هر کجا داشت
موکب به موکب با برادرهای دینی
با همسفرهای شریف اربعینی
تا صبح، گرمِ گفتگو و شب نشینی
الحقُّ وَ الاِنصاف هر لحظه صفا داشت
اینجا کسی جز اشک دارایی ندارد
نام و نشانها نیز کارایی ندارد
در عشقبازی مُدَّعی جایی ندارد
در راه میمانَد کسی که ادعا داشت
شبگریهها بغضِ گلو را حفظ میکرد
با یار، حالِ گفتگو را حفظ میکرد
این آبلهها آبرو را حفظ میکرد
هر سربلندی در کفِ پا، زخمها داشت
یاد رقیه راهِ ناهموار رفتم
در نیمهشب..، با زخمِ پا..، دشوار رفتم
با رختِ پاره در دل انظار رفتم
امّا مگر این راه، چشمی بی حیا داشت!؟
این روزها از درد میبارم دوباره
از هجر تو گریه شده کارم دوباره
قصد گریز روضه را دارم دوباره
میگویم از ذبحی که خیلی ماجرا داشت
**
با قامتی خم، خانمی از حال میرفت
تا سمت جسمی درهم و پامال میرفت
آن روضهخوانی که تهِ گودال میرفت
روی سر خود چادر خیرالنسا داشت
اهل قُریٰ بال و پرش را جمع کردند
با چه مشقَّت پیکرش را جمع کردند
انگشت بی انگشترش را جمع کردند
شکرخدا که روستاشان بوریا داشت
#بردیا_محمدی
#برای_جامانده_ها ی #زیارت_اربعین
#امام_حسین_ع_مناجات_اربعین
امسال دوریم از تو... لابد حکمتی دارد
باشد، ولی عاشق دل کمطاقتی دارد
مشتاقی و مهجوری و دلتنگی و دوری
این قسمت ما بود... هر کس قسمتی دارد
جز آه چیزی در بساطم نیست، اما آه...
گویند آهِ دلشکسته قیمتی دارد
نذر زیارت داشتم از جانب «سردار»
اینک ولی او با ضریحت خلوتی دارد
این اربعین دنیا زیارتگاه یار ماست
هر گوشهای یک دلشکسته حاجتی دارد
#محمدمهدی_سیار
#کربلای_معلی؛ #زیارت_کربلا
#زیارت_اربعین
گل و آیینه و اسپند اینجاست
غمِ اشک و دمِ لبخند اینجاست
همان جایی که فرقی نیست بینِ
تهی دستان و ثروتمند اینجاست
ز یک سو گنبد خورشید خاتم
ز یک سو مرقد ماه مجسم
همان جایی که مخلوقات عالم
به سویش باز میگردند، اینجاست
شده دست خدا پشت و پناهش
که راه جنت الاعلاست راهش
همان جایی که هر دو پادشاهش
به یک اقلیم میگنجند، اینجاست
حرم نه، بلکه باب عشق و حاجات
حرم نه، بلکه آفاق عنایات
بهشتی را که یک عمر ست آیات
به خلق الله میگویند، اینجاست
حرم نه، بلکه اقیانوسِ رحمت
حرم نه، بلکه دریایِ محبت
حرم نه، بلکه بحر نور و نعمت
سرای هر سعادتمند اینجاست
حریمی که سر از هفت آسمان است
حریمی که پناه این و آن است
حریمی که شفیع شیعیان است
به زهرا میخورم سوگند اینجاست
همانجا که عموی با وفا را
همانجا که امید مرتضی را
همانجا که عمود خیمهها را
عمودی بر زمین افکند، اینجاست
همانجا که یکی تیر سپر داشت
همانجا که یکی شوق پسر داشت
همانجا که یکی تا نیزه برداشت
پدر ماند و غم فرزند، اینجاست
#محمود_یوسفی
🔺 خوشا به غیرت آنی که برنمیتابد
علی نشسته و غیری بجای او باشد
محبّ فاطمه در شأن خود نمیداند
کسی به غیر علی پیشوای او باشد...
کجاست گام مدامی که وقت لغزیدن
به هر بهانه و توجیه، راه کج نکند
در این مسیر اگر نخبگان خطا رفتند
بصیر باشد و با اصل راه، لج نکند...
به قیل و قال مداوم بجای قالَ علی
هرآنچه گوش و دهان را مرید خواهد کرد
رسانه زودتر از زهر، زودتر از تیغ
امامهای زمان را شهید خواهد کرد...
🔹 شعرخوانی خانم سیده اعظم حسینی
در شب شعر عاشورای شیراز
شهریور ۱۴۰۲
.
#امام_حسن__ع__روضه
میخورد خون جگر با یاد داغ کوچه ها
بر غم دیرین او زهر هلاهل شد دوا
سالها لعن پدر را روی منبرها شنید
کس تسلایش نداد از ناله های بیصدا
درمیان خانه ی خود شد غریب و بی پناه
دل بسوزد قاتلی در خانه دارد آشنا
شرم دارم که بگویم در جواب هر سلام
می شنید از هر غریب و آشنایی ناسزا
بوی عطر یاس زهرا میدهد هرشب حسن
خون بگرید بر مزار بی نشانش در خفا
چادر خاکی زده زخمی گران بر غیرتش
آن زمانی که برای مادر خود شد عصا
پیرشد از هر سوالی که علی از کوچه کرد
شرم چشمان نجیبش شد جواب مرتضی
راز زهرا را درون سینه با خود می برد
با همان تابوت خون آلود و تیر کینه ها
تیرها تابوت و تن را در دل هم دوختند
کاش میشد سهم جسمت قطعه ای از بوریا
میزنیم بر تربت بی صحن تو روزی ضریح
طرحِ شش گوشی شبیه گنبد کرب و بلا
سجاد احمدیان
امام حسن (ع)
روضه
#پیامبر_اکرم__ص__روضه
#پیامبر_اکرم__ص__روضه
مردی به بسترست فتاده در احتضار
مردی که کرد مذهب اسلام بر قرار
مردی که صرف کرد همه روزهای عمر
در جنگ با تجاهل وکفار روزگار
با اینکه در غدیر مشخص نمود راه
دل ناگران بود زانجام نیک کار
ساعات آخر وسر او روی زانوی
داماد او علیست به چشمان اشکبار
بر روی سینه اش سر زینب،حسن،حسین
طفلان فاطمه همه نالند بی قرار
نالان تر از همه به برش دخت اطهرش
امن یجیب خوان شده با حال اضطرار
زهرای خویش خواندو بگوشش بگفت راز
بر صورتش نمود گل لبخند آشکار
چون پر کشید روح پیمبر بسوی حق
چندی گذشت راز مگو گشت آشکار
آتش زدند خانه زهرا(س) حرامیان
ضربت بخورد از سوی آن فرد نابکار
هفتاد روز گذشت زهجران آن پدر
دختر برفت سوی پدر با تنی نزار
شاعر : اسماعیل تقوایی
پیامبر اکرم (ص)
روضه
#پیامبر_اکرم__ص__روضه
یا محمد شده دیوانۀ رویت دل ما
دائما مست می جام سبویت دل ما
ای فدای تو که صد معجزه بر پا کردی
غنچۀ دین خدارا تو شکوفا کردی
یا محمد همه از داغ غمت حیرانند
تا سحر جن وملک واله وسرگردانند
توبه رحلت نرسیدی تو شدی کشتۀ حق
شد دل عاشق تو عاقبت آغشتۀ حق
ای شهیدی که جهانی به تو ایمان دارد
اینهمه دهر به عشق تو مسلمان دارد
گرچه یک عده به اسلام تو توهین کردند
گرچه با بی هنری خون به دل دین کردند
ما ولی پای تو تا آخر جان می مانیم
سرفرازیم که بی نام ونشان می مانیم
پیروان تو همه متحد وبیدارند
تا ابد دین تورا عاشق وپرچمدارند
اشک ریزان همه از هجر تو بی تاب وتبیم
این چه داغیست که از آمدنش در عجبیم
لحظۀ رحلت پیغمبر ما می آید
چه بلاییست خدایا سر ما می آید
این چه داغیست که عالم همه را پرکرده
در جهان اینهمه غم را که تصور کرده
داغ تو آمده تا گریه بگیرد مارا
دیده خونین شود وغم بپذیرد مارا
شب خاموشی تو نیمه شب شیداییست
عاشقان زار بگریید شب رسواییست
ای رسولی که غمت ریخته در باور ما
آه پیغمبر ما حضرت چان پرور ما
ازدوچشم ترمان اشک سرازیر شده
دلمان از غم دل کندن تو پیر شده
باز آتش زده عشق تو به جان همگان
نام تو پرشده بر روی زبان همگان
آخرین نور هدایت غم تو می ماند
در دل وجان بشر ماتم تو می ماند
چشم عالم ز غم دوری تو رود شده
همه جا در شب هجر تو غم آلود شده
دردل عاشق ما داغ تو جاویدان است
آتش عشق تو افروخته وسوزان است
گریه در سوگ تو بر دیدۀ ما واجب شد
اشک بر موج پریشانی ما غالب شد
بیست وهشت صفر آمد دل خونین داریم
دیده ای مضطرب وعاشق وغمگین داریم
بیست وهشت صفر آمد سفری در راه است
چقدر عمر تو ای ناجی ما کوتاه است
ای فدای تو وپیشانی خون آلودت
چه غریبانه رسیدی به ره مقصودت
زود رفتی که شود دین خدا تنهاتر
ای که در علم وعمل از همه بی همتاتر
بی تو با اینهمه کفر اینهمه غمها چه کنیم
بی حضور تو در این عالم تنها چه کنیم
فرامرز عرب عامری
پیامبر اکرم (ص)
روضه
#پیامبر_اکرم__ص__روضه
ای رسول خدای عزّوجل
خاتم الانبیای روز ازل
ای نبیّ ِمکرّمِ مدنی
ای که بت را به غمزه می شکنی
بت ما را به نور خود بشکن
با جلال حضور خود بشکن
ای لبانت محلّ ذکر خدا
قلب تو آستان بکر خدا
تو مِنَ النّوری و اِلَیَ النّوری
از خداوند خویش منصوری
ای نگهبان حضرتت جبرییل
مات و حیران حضرتت جبرییل
پر جبرییل مرد و مردانه
پیش بال تو بود پروانه
تا می آمد امین وحی خدا
از کنار خدا، کنار شما
وحی می خواند تا مقابلتان
تا که می خواند پیشتان قرآن
پیش روی تو درس پس می داد
روبروی تو درس پس می داد
ای حدیث حضور تو لولاک
بی تو نابوده بوده اند افلاک
علت خلقت دو عالم تو
تو علی هستی و علی هم تو
تو سلام و درود و زمزمه ای
پدر مهربان فاطمه ای
تو که عرش خداست مدهوشت
حَسَنِینَند زینت دوشت
بعد عمری که رهبری کردی
امّتت را پیمبری کردی
حرف حق را نشانشان دادی
جان تازه به جانشان دادی
حال، بیحال و بستری شده ای
به گمانم کبوتری شده ای
میل پرواز داری ای آقا
پر زدن سوی جنّت الاعلی
جد پاک حسن وَ حُسین
ای که باقیست از شما ثقلین
می روی و کتاب محزون است
حضرت بوتراب محزون است
قبل رفتن، ستاره ی نایاب
دخترت را به مژده ای دریاب
مژده پر زدن بسوی خودت
زودتر آمدن بسوی خودت
در مدینه برایت ای آقا
ای رسول تمام خوبیها
عده ای سوگوار رفتنتان
دل پریشان و زار رفتنتان
چشم شان اشکبار رفتنتان
قلب شان داغدار رفتنتان
عده ای لیک بین این امّت
بین مرد و زن همین امت
دست در کار رفتنتان
تشنه و بیقرار رفتنتان
. . .
وای از رفتن رسول خدا
از بلا و مصیبت عظما
از هجوم و شکستن درها
پشت در ضربه خوردن زهرا
. . .
وای بنگر که شد بپا آتش
مادرم روبروست با آتش
میخ عریان هجوم آورده
داغ و بریان هجوم آورده
به در خانه مادرم را دوخت
سرّ مستودع وجودش سوخت
شاعر : امیر عظیمی
پیامبر اکرم (ص)
روضه
#پیامبر_اکرم__ص__روضه
به ذکر یاعلی،جان میدهم عالیِ اعلا را
بخوان خود یاعلی،بالا سرم این نام زیبا را
علیاً یاعلی،ذکر عروج و ذکر معراجم
صدای دلنشین تو مصفا میکند ما را
بمان پیشم، مرو یک لحظه حتی از کنار من
تویی روح و روان من، تویی معنا مسیحا را
به عمرم بهترین روزم همان روزیکه در کعبه
به إذنِ الله بنهادی به روی شانه ام پا را
سرم بر دامنت بگذار و دستت را روی قلبم
که جان آسان دهم، دستان پر مِهرِ تولا را
حسن را با حسین آرام روی سینه ام بگذار
که از سختیِ جان دادن رها سازند طاها را
بگو زهرا کنار بسترم یک لحظه بنشیند
و زینب وا کند بهر دعا، با اشک،لبها را
به غیر از پنج تن اینجا نماند هیچکس دیگر
ز حُجره دور سازید آن منافقهای بطحا را
مرا تهمت به هذیان میزند این فردِ نالایق
پس از این برحذر باشید این اصحاب شورا را
دگر می پاشد از هم جمعِ گرمِ اهلبیت من
به آتش میکشند این قوم، بیتِ وحیِ مولا را
اگر دست تو را بستند یاحیدر،صبوری کن
صبوری کن،خدا میبیند این ظلم و بدیها را
دگر صرف نظر کن از طلوعِ زهرۀ اَزهَر
علی؛دیگر نمیبینی پس از این،روی زهرا را
مبادا جای سیلی را ببینی بر رخ ماهش
مخواه از روی نیلی بعد از این،فیضِ تماشا را
اگر دیدی که مخفی میکند رخسارِخود از تو
نداری طاقت دیدار آن آزرده سیما را
به زودی همسر تو دست بر دیوار میگیرد
برای راه رفتن از حسن گیرد مدد پا را
تمام دنده های او تَرَک بردارد از ضربه
و اینجا پشتِ در،میخواند آن مظلومه، ماها را
اگر چه فاتح خیبر،شود خانه نشین اما
به زودی غرق خون بینند محرابِ مصلا را
حسن زهر جفا نوشد، حسینم رخت خون پوشد
اسیری میرود زینب،ببیند داغ عظما را
حدیث زینب و معجر، حدیث کشتۀ بی سر
حدیث ساقی لشگر، کند بیدار دنیا را
محمود ژولیده
پیامبر اکرم (ص)
روضه
#پیامبر_اکرم__ص__روضه
در آن روزی که عالم تیره میشد
غمِ عالم به زهرا چیره میشد
پیمبر روحِ خود تسلیم میکرد
به جانان جانِ خود تقدیم میکرد
شیاطین زمزمه آغاز کردند
ستم بر فاطمه آغاز کردند
همانکه نقشه ی قتل نبی داشت
به فکرش فتنه ی حذف علی داشت
سقیفه ابتدای ماجرا نیست!
سخن از فتنه ی زنها چرا نیست؟
یقیناً چند خانه آنطرف تر
زنانی از زنانِ فتنه پرور
پدرها را چنان تسخیر کردند
که بغض و کینه را تکثیر کردند
هر از گاهی پدرها را چو شیطان
نهیبی میزدند آن کینه ورزان
که از قدرت هر آنچه هست دارید!
چرا پس دست روی دست دارید؟
نبی را ابتدا بُهتان بگوئید
ز هذیان گوئی اَش چندان بگوئید
نبوت را ز ریشه سست باید
خلافت خوبخود در دست آید
سران را از قبائل جمع سازید
به اصلِ وحی بی وقفه بتازید
کنید ایجاد، شورایی شبانه
به چنگ آرید رایی مخفیانه
پیمبر رفت ! حیران از چه هستید
به حذفِ دین، پریشان از چه هستید
علی مشغول کارِ غسل و کفن است
یقیناً تا سحر مشغول دفن است
خلافت را محک آرید تا صبح
بهانه از فدک آرید تا صبح
علی مامور بر صبر و سکوت است
از او باشید خاطر جمع ، دربست
اگر دیدید زهرا سر صدا کرد
پس او را از علی باید جدا کرد
اگر دیدید حالش روبراه است
هراسی نیست ، زهرا پا به ماه است
اگر هم کرد قدری بی قراری
به سیلی بشکنید آن پایداری
به بیت وحیِ او هیزم بیارید
به همره، جمعی از مردم بیارید
بنای شعله بر بیتش گذارید
تنِ او را به ضربِ در سپارید
نترسید اصلاً از سقط جنینی
نلرزید از پیِ فضه خذینی
در این فرصت به قصدِ حذف حیدر
بگیرید انتقام بدر و خیبر
ببندید از گلویش ریسمان را
نپندارید عذابِ آسمان را
بَرید او را به مسجد با اهانت
بگیرید از علی چندین ضمانت
جوابِ شیونِ زهرا و غیره
غلافِ قنفذ و تیغِ مغیره
پس از آن با خیال راحت از او
علی میماند و یک بیعت از او
سیادت مال گردد همیشه
خلافت از شما گردد همیشه
محمود ژولیده
پیامبر اکرم (ص)
روضه
#پیامبر_اکرم__ص__روضه
از غربتت اگر چه سخنهاست یا علی
دنیا دگر بدون تو تنهاست یا علی
گویی هنوز دامن محراب کوفه را
آثار خون ز فرق تو پیداست یا علی
آثار سجده، زخم جبین، روی غرق خون
در محضر خدات چه زیباست یا علی
تا دستهگل برای تو آرند از بهشت
بر روی دست محسن زهراست یا علی
گرچه شکافت فرق تو در صبح گاه قدر
هر شب برای تو شب احیاست یا علی
شمشیر دید عازم وصل خدا شدی
روی تو را به خون تو آراست یا علی
دنیا چه پست بود که مثل تو را نخواست
از تو برید و غیر تو را خواست یا علی
کوفه پس از شهادت تو گشته متّحد
بر کشتن حسین مهیاست یا علی
گویی گرفته بهر تصدّق به دست، نان
چشم انتظار زینب کبراست یا علی
«میثم» گرفته دست توسّل به سوی تو
او تشنه و نگاه تو دریاست یا علی
شاعر:غلامرضا سازگار
پیامبر اکرم (ص)
روضه
#پیامبر_اکرم__ص__روضه
از سوزِ تب توانی به پیکر نداشتی
فکری به غیر فاطمه در سر نداشتی
یادِ خدیجه می کنی و آه می کشی
یعنی که تاب دوریِ همسر نداشتی
بعد از غدیر و توطئه هایِ منافقین
دلشوره جز غریبی حیدر نداشتی
می خواستی سفارش حقِ علی کنی
امّا چه فایده که تو یاور نداشتی
عمری برای این که هدایت شوند خلق
در سینه غیر یک دلِ مضطر نداشتی
وقتی صدایِ فاطمه آمد که سوختم
در عرش می شنیدی و باور نداشتی
رفتی از این دیار وَ اِلّا به یک نفس
تابِ صدایِ نالۀ دختر نداشتی
مسمار داغ بود و لب از سینه بر نداشت
آنجا مگر بهشت مُعطّر نداشتی
پنجاه سالِ بعد مشخص شود چرا
از روی سینه جسمِ حسین بر نداشتی
وقتی عدو محاسن او را گرفته بود
ز ره رسیدی عمّامه بر سر نداشتی
زینب نیابتاً ز تو بوسید آن گلو
زیرا که تابِ بوسۀ حنجر نداشتی
قاسم نعمتی
پیامبر اکرم (ص)
روضه
#پیامبر_اکرم__ص__روضه
خاتم الانبیا رسول خدا
که جهانش هزار بار فدا
کرد اعلام بر سر منبر
به خلایق ز اصغر و اکبر
که من ای مسلمینِ نیک خصال
دیدم آزارها به بیست و سه سال
کرده ام روز و شب حمایتتان
سنگ خوردم پی هدایتتان
ساحرم خوانده اید و جادوگر
بر سرم ریختید خاکستر
گاه کردید سنگ بارانم
گه شکستید دُرِّ دندانم
مثل من از منافق و کفار
هیچ پیغمبری ندید آزار
حال چون می روم از این دنیا
اجر و مزدی نخواستم ز شما
جز که با عترتم مودّتتان
حرمت و طاعت و محبتتان
دو امانت مراست بین شما
طاعت از این دو هست، دین شما
این دو از امر داورِ منّان
یکی عترت بوَد، یکی قرآن
این دو با هم چو این دو انگشتند
تا ابد متصل به یک مشتند
کافر است آن کسی که در اقرار
یکی از این دو را کند انکار
چون محمّد ز دار دنیا رفت
روح او در بهشت اعلا رفت
جمع گشتند امت اسلام
تا به زهرا دهند یک انعام
رو سوی بیت کبریا کردند
جای گل، بار هیزم آوردند
گلشان شعله های آذر بود
حرمتِ دخترِ پیمبر بود
دختر وحی را به خانه زدند
بر تن وحی تازیانه زدند
اولین اجر مصطفی این بود
حمله بر بیت آل یاسین بود
اجر دوم نصیب مولا شد
کشته در صبحِ شامِ احیا شد
آنکه عمری چو شمع می شد آب
رُخش از خون سر گرفت خضاب
فرق بشْکسته و دل صد چاک
مثل زهرا شبانه رفت به خاک
اجر سوم رسید بر حسنش
تیرباران شد از جفا بدنش
تن پاکش به شانه یاران
شد به باران تیر، گلباران
اجر چارم بسی فراتر بود
نیزه و تیر و تیغ و خنجر بود
دست ظلم و عناد بگشادند
اجرها بر حسین او دادند
گرگ هایش به سینه چنگ زدند
به جبینش ز کینه سنگ زدند
حمله بر جسم پاک او کردند
نیزه در سینه اش فرو کردند
بر دل او که جای داور بود
هدیه کردند تیر زهرآلود
تیر مسموم، خصم او را کشت
سر به دل برد و شد برون از پشت
کاش در خون خویش می خفتم
کاش می مردم و نمی گفتم
آب ها بود مهر مادر او
تشنه لب شد بریده حنجر او
داد از تیغ، قاتلش شربت
سر او شد جدا به ده ضربت
میثم آتش زدی به جان بتول
سوخت زین شعله قلب آل رسول
شاعر : غلامرضا سازگار
پیامبر اکرم (ص)
روضه
#پیامبر_اکرم__ص__روضه
مردی به بسترست فتاده در احتضار
مردی که کرد مذهب اسلام بر قرار
مردی که صرف کرد همه روزهای عمر
در جنگ با تجاهل وکفار روزگار
با اینکه در غدیر مشخص نمود راه
دل ناگران بود زانجام نیک کار
ساعات آخر وسر او روی زانوی
داماد او علیست به چشمان اشکبار
بر روی سینه اش سر زینب،حسن،حسین
طفلان فاطمه همه نالند بی قرار
نالان تر از همه به برش دخت اطهرش
امن یجیب خوان شده با حال اضطرار
زهرای خویش خواندو بگوشش بگفت راز
بر صورتش نمود گل لبخند آشکار
چون پر کشید روح پیمبر بسوی حق
چندی گذشت راز مگو گشت آشکار
آتش زدند خانه زهرا(س) حرامیان
ضربت بخورد از سوی آن فرد نابکار
هفتاد روز گذشت زهجران آن پدر
دختر برفت سوی پدر با تنی نزار
شاعر : اسماعیل تقوایی
پیامبر اکرم (ص)
روضه