#محرم_۱۴۰۲
#شب_نهم
#زمینه_حضرت_عباس علیه السلام
🚩بند اول:
پاشو اباالفضل، پاشو که جز تو سپاهی ندارم
پاشو اباالفضل، پاشو که دیگه پناهی ندارم
پاشو اباالفضل، پاشو که من تکیه گاهی ندارم
پاشو اباالفضل، پاشو دوباره نگهدار علم رو
پاشو اباالفضل، پاشو ببین حال و روز حرم رو
پاشو اباالفضل، پاشو نسوزون دل دخترم رو
کنارت، نمیتونم پاشم از جا
نباشی، منم بیزارم از دنیا
بلند شو، نگا کن، که افتادم از پا
پاشو عباس من
پاشو سردار لشکرم
پاشو عباس من
پاشو امید آخرم
پاشو عباس من
پاشو باهم بریم حرم
پاشو عباس من
🚩بند دوم:
پاشو اباالفضل، که زور بازوی تو آبرومه
پاشو اباالفضل، پاشو که دشمن دیگه پیش رومه
پاشو اباالفضل، که خیمه ها بی تو کارش تمومه
پاشو اباالفضل، از ماتمت قامت من خمیده
پاشو اباالفضل، یک لحظه گریه امونم نمیده
پاشو اباالفضل، پاشو که جونم به لبهام رسیده
می بینی، فراق تو پیرم کرده
می بینی، از این دنیا سیرم کرده
می بینی، که داغت زمین گیرم کرده
پاشو عباس من
پاشو ای سایه ی سرم
پاشو عباس من
پاشو پاشو برادرم
پاشو عباس من
پاشو باهم بریم حرم
پاشو عباس من
🚩بند سوم:
پاشو اباالفضل، پاشو ببین خواهرم بی قراره
پاشو اباالفضل، توو خیمه واسه تو چشم انتظاره
پاشو اباالفضل، که طفل شیرخوارم آروم نداره
پاشو اباالفضل، میدونی که توو حرم قحط آبه
پاشو اباالفضل، میدونی که توو دلم اضطرابه
پاشو اباالفضل، میدونی بی تو غمم بی حسابه
می بینم، که چشمات دریای خونه
می بینی، به اشکام دشمن خندونه
نباشی، تو این دشت، کی واسم میمونه
پاشو عباس من
پاشو ای یاس پرپرم
پاشو عباس من
پاشو ای تنها یاورم
پاشو عباس من
پاشو باهم بریم حرم
پاشو عباس من
شعر: #حسین_نوری، #طاها_تحقیقی
ملودی: #مهدی_زهدی
تهیه شده در #انجمن_ادبی_تکیه_نوکری
#زمینه_حضرت_عباس(ع)
بدجوری میسوزه قلبم ، این لحظه های غمبار
وای بحال خیمه های ، تنها و بی علمدار
چرا ماه آسمونم ، توو خاک و خون نشستی
کُمَکَم کن پاشم از جا ، پُشتم رو بد شکستی
قرار نبود تنهام ، بذاری اینجوری
چیکار کنم حالا ، با غصه ی دوری
جا شده توو جسمت ، اینهمه تیر زوری
پاشو از رو خاک حسین مونده تنها
وای از زینب و غروب عاشورا
سقای حرم ابوفاضل عباس
گریه داره حال و روزت ، سقای تشنه کامم
بازو رو خاک میزنی که ، پاشی به احترامم
دیگه کار از کار گذشته ، بی فایده س غصه خوردن
چه بلایی بر سر این ، قد و قامت آوردن
فرق سرت بدجور ، شکسته تا ابرو
کی دستات و اینطور ، بُریده از بازو
برات بمیرم من ، اون قد و قامت کو؟!
توی علقمه پیچید بوی زهرا
وای از زینب و غروب عاشورا
سقای حرم ابوفاضل عباس
شد امیدم ناامید و ، دیگه تنهاترینم
سخته واسم تکیه گام و ، توو این اوضاع ببینم
قربون دست بریدت ، که رو خاک زمینه
هنوزم چشم انتظاره ، تو نشسته سکینه
چیکار کنم تنها ، با کوه غم بی تو
خواهرمون تنهاست ، برادرم بی تو
بد ضربه ای خوردن ، اهل حرم بی تو
ذکر اهل خیمه آه و واویلا
وای از زینب و غروب عاشورا
سقای حرم ابوفاضل عباس
✍ بهمن عظیمی
➖➖➖➖➖➖➖➖
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین