eitaa logo
کانال متن روضه مجمع الذاکرین اهل بیت علیه السلام🎤
48هزار دنبال‌کننده
9.5هزار عکس
3.8هزار ویدیو
389 فایل
﷽ 💚مقدمتان را به کانال ✅ پرمحتوا ✅ و ارزشمند مجمع الذاکرین گرامی میداریم💚 @majmazakerinee مدیریت👇 @khadeemeh110 تبلیغات پزشکی نداریم❌ https://eitaa.com/joinchat/272171029Cdda5575628 لینک گروه 👆 https://rubika.ir/maajmaozakerine کانال ما درروبیکا👆
مشاهده در ایتا
دانلود
شعر۶ در مقام بندگی اقرارها تکرار نیست اصلا از این توبه‌ها مقصود ما انکار نیست من خود از اعمال خود این روزها آگه ترم این گدایت آنقَدَر هم پست و بدکردار نیست حرف‌هایم را فقط با مالک خود می‌زنم غیر این معبود کس، بر کرده‌ام ستار نیست من به آغوشِ پر از مِهرت پناه آورده‌ام گفته‌ای ( لاتَقْنُطوا ) جز من کسی غفار نیست من خودم با پای خود در پیشگاهت آمدم غیر خجلت در نگاه بنده فَراّر نیست جهل و نادانی مرا اینگونه دور از خانه کرد ورنه با نام حسین این راه که دشوار نیست بین سوز و اشک و آهم، روضه می‌خواهد دلم روضه‌ای جانسوز تر، از کودک تبدار نیست منکه از دیروز، چشمانم کمی کم سو شده مادرم، زینب، ببین بین در و دیوار نیست؟ @majmaozakerine
شعر۹ باز آمدم با چشم‌های تر شب سوم افتاده‌ام از پای پشتِ در شب سوم بال و پری بشکسته آوردم نگاهم کن چهره بپوشان از رویم کمتر شب سوم توبه شکستم، پایِ عهدِ خود نماندم من شرمندگیِ من شده بدتر شبِ سوم بُهتَم زده از ترسِ روزِ رستخیز، اما با گریه حالم می‌شود بهتر شب سوم بسته شده بال و پرم در معصیت‌هایم این معصیت‌ها گشته دردِ سر شب سوم حال و هوایِ کودکیَّم رفته از دستم مثلِ گذشته نیستم دیگر شب سوم بینِ مناجات و دعاهای سحر دیدم نامِ رقیه گشته جلوه‌گر شب سوم آنقدر دلتنگِ مُحَرم می‌شوم شب‌ها یاد رقیه می‌کنم در هر شب سوم با روضه‌های شام و کوفه می‌زنم پرپر در روضه‌اش جان می‌دهم آخر شب سوم @majmaozakerine
دارم به سرخیِ جگرت گریه می کنم بر آه آهِ دور و برت گریه می کنم امشب به بغضِ حنجره ات فکر می کنم با اشک های چشم ترت گریه می کنم با خاطرات کودکیت حرف می زنم همراه ناله پسرت گریه می کنم گاهی برای مادرتان آه می کشم گاهی به غربت پدرت گریه می کنم کابوس های کوچه رهایت نمی کند با روضه های در نظرت گریه می کنم داری میان بستر خود درد می کشی دارم به زخم بال و پرت گریه می کنم از موقعی که مادرت افتاد بر زمین هر شب برای درد سرت گریه می کنم زهرا قدش خمید و تو هم قدکمان شدی پس حق بده که بر کمرت گریه می کنم
عمه‌ی صاحب الزمان، بانو من فداي شما گداي شما مددي كن كه خاك بوس توأم ام‌كلثوم، دختر زهرا بي بي ِ چاره ساز ادركني اي شفاعت كننده‌ی فردا ما همه مستحق لطف توئيم دستمان را بگير، روز جزا من و ايل و تبار من مجنون  تو و ايل و تبار تو ليلا پدر و مادرم به قربانت خواهر بي نظيرِ خون خدا جان زهرا بيا همين امشب كربلاي مرا نما امضا نوه‌ی پاك حضرت احمد جايگاهت بود بسي بالا در حجاب و عفاف، فاطمه‌اي خواهر خوبِ زينب كبري در صبوري حسن، به شكل دگر در شجاعت شبيه شير خدا زنده‌ی ربناي تو حيدر کشته‌ی گريه‌هاي تو عيسي فرش راه تو بال جبرائيل خاك پاي تو جنت‌الْاَعلي اي نجابت دخيل چادرتان وي سخا و شرف دخيل شما اُسوه‌ی پايداري و عفت اي وقار هميشه پا بر جا دائماً بر زبانتان جاري سورهی قدر و كوثر و شورا چشم تو ساحلِ نجات همه دل طوفانيِ شما دريا ساكن كوي تو همه عالم ريزه خوار دو دست تو موسي شب آخر چه روضه‌اي داري در دلت باز هم شده غوغا تا كه يك جرعه آب مي‌بيني خود به خود روضه مي‌شود بر پا بوده‌اي در كنار اهل حرم در زمين غريب كرببلا نينوايي شدي بلا ديدي اي ركابِ امام عاشورا موقع رفتنت فقط بودي ياد لبهاي تشنه‌ی سقا غمِ زينب غمِ شما بانو غمتان داغ سيدالشهدا ياد آن روزها كه مي‌ديدي آتش از خيمه‌ها كه زد بالا... معجرش سوخت بينِ آتش و دود دختري از نوادگانِ شما ياد آن روز كه ميان حرم تشنگي بود و آه بود و نوا ياد آن روز كه به نِي زده  شد سرِ شش ماهه‌ی رباب حتي ديدي از نِي چگونه مي‌افتاد سرِ پاك عليِ اصغرها دست و پا زد مقابل چشمت قاسم و اصغر و گل ليلا مادري كودكش لبش تشنه در پيِ آب بود واويلا روي تل بوده‌اي؟ نمي دانم همره خواهرت گل طاها ياد آن روز كه جدا مي‌شد رأس پاك برادرت ز قفا بين گودال دست و پا مي‌زد شاه، در زير دست و پا تنها كربلا داشت زير و رو مي‌شد با صداي شكسته‌ی زهرا كربلا بود و نغمه وَلَدي كربلا بود و ذكر وا اُمّا
از شما دوریم آقا، غرق بارانی چرا ما تو را می‌خواستیم توضیح عرفانی چرا جمعه هایی که دل ما تنگ رویت می‌شود سینه‌ی ما خانه‌ی تو، در بیابانی چرا می‌رسیّ و می‌روی، بی آنکه ما آگه شویم صاحبِ ما، در کنار ما نمی‌مانی چرا راستی آن نامه هایی که نوشتم با دلم... محضرت حتماً رسیده، پس نمی‌خوانی چرا در غریبیِ خودت می‌سوزی و آواره‌ای دیده ات گریان نباشد، دیده گریانی چرا @majmaozakerine
هفتمین شب یادِ تشنگیِ محشر می‌کنم سختیِ آن روز را امروز باور می‌کنم گریه‌ام از قبر و تنهایی و وحشت کردن است تا زمان باقی است پس گریه مکرر می‌کنم نامه‌ی اعمال من خالی است از صدق و وفا لاجَرَم این ماه را به روزه‌ها سر می‌کنم وحشتِ روز قیامت خنده‌هایم را گرفت هر سحر می‌آیم و این دیده را تر می‌کنم غرقِ عصیانم، ولی با لطفِ بی پایانِ تو در میانِ روضه‌ها خود را مطهر می‌کنم گر چه رویم از گناهانم سیاه و تیره شد یک حسین می‌گویم عالم را معطر می‌کنم تشنگی این روزها من را به روضه وصل کرد هفتمین شب گریه بر حلقومِ اصغر می‌کنم
گره افتاده در کارم ز لطف و مرحمت وا کن شبِ هشتم بیا با حالِ من قدری مدارا کن پر و بالی شکسته از معاصی پیشت آوردم مرا یا جابرالعظم ‌الکسیر امشب مداوا کن شدم مرده دل از اعمالِ نافرجامِ بیهوده خدایا این دلِ وامانده را یک روزه احیا کن به فضل تو پناه آورده‌ام یا نور و یا قدوّس تو بخشنده ترین بخشنده‌ای من را تماشا کن مسیرم گم شده افتاده‌ام در جاده‌ی غفلت به نورِ فضلِ خود گم گشته را در راه، پیدا کن به هر در می‌زنم نفسَم نمی‌گردد جدا از من رهایم کن ز نفسم، از گنه من را مُبَّرا کن ز خجلت سر به زیر انداختم شرمنده‌ام از تو دوباره عفو کن من را، شکستم توبه، رسوا کن عُقابِ مرگ سایه بر سرم افکنده می‌ترسم گرفتی دستِ من امروز، قدری فکرِ فردا کن جدایم کن از این دنیای وانفسا، زمین گیرم مرا امشب اسیرِ روضه‌ی فرزندِ لیلا کن زمین افتاد از مرکب، حسین آمد به بالینش صدا زد ای عصایِ پیریِ من فکر بابا کن نمی‌خواهد برای من ز روی خاک برخیزی تنت پاشیده از هم ای پسر، کمتر تقلّا کن @majmaozakerine
من از این نفْسِ طلب‌کار بدم می‌آید به خدا از دل بیمار بدم می‌آید منکه می‌خواستم آدم بشوم، از چه نشد از خودم زین همه اقرار بدم می‌آید توبه‌هایم همه انگار به جایی نرسید آه، از این همه تکرار بدم می‌آید وای از آن روز که گویی به ملائک دیگر من از این عبد گنه‌کار بدم می‌آید من اگر وارد دوزخ بشوم حق داری اَیْنَ عَفْوُکْ، که من از نار بدم می‌آید رشوه دادم به گناهی که گرفتارم کرد از همین زشتیِ کردار بدم می‌آید به خدا دست خودم نیست، جهالت دارم مدتی هست از این کار بدم می‌آید یادم آمد که به من مادرِ بیمارم گفت پسرم، از در و دیوار بدم می‌آید @majmaozakerine
شکر خدا با اینکه غرقِ در گناهم ده شب در این میخانه آقا داد راهم آغوش خود وا کرد من را هم بغل کرد اصلا نپرسید از خطا و اشتباهم با اینکه آلوده ترین مهمان اویم حرفی نزد از زشتی و روی سیاهم یک عمر غفلت کردم و یک عمر بخشید یک عمر در وقت گنه کرده نگاهم ای کاش از عصیان جدا گردم ببینم در سایه‌ی رحمت خدا داده پناهم بال و پرم زخمی شده نایی ندارم از اینکه بی بال و پر هستم عذرخواهم دیگر دعاهایم خدایا کارگر نیست زیرا صفایی نیست در این سوز و آهم باید یکی دست مرا گیرد، و گرنه تا در گنه افتاده‌ام در قعر چاهم ذکر حسین این روزها باب نجات است تا با حسین هستم همیشه سر به راهم امشب دلم یاد غم عصر دهم کرد یاد امام بی کفن در قتله‌گاهم عصر دهم آقای ما را سر بریدند جسم عزیزش را به خاک و خون کشیدند
ای کاش من هم اهل تسبیح و دعا بودم جای ریاکاری فقط اهل بُکا بودم ای کاش عقبا را به دنیایم نمی‌دادم این عمر را در محضر آل عبا بودم ای کاش جای اینکه معصیت وَبالَم شد با دوستان با خدایت آشنا بودم اشک ندامت می‌چکد از چشم من، زیرا یک عمر در دشت گناهانم رها بودم نَفسَم تمام عمر بر من پادشاهی کرد جای تو، بر نفسِ جسور خود گدا بودم اما گناهم را نسنجیده تو بخشیدی ور نه شب و روزم گرفتار بلا بودم آقا خودت که از دل زارم خبر داری خیلی دلم می‌خواست امشب کربلا بودم پای پیاده از نجف تا کربلا، ای کاش دورِ ضریحت بودم و پایینِ پا بودم خیلی دلم می‌خواست وقتی مادرت آمد شبهای جمعه تا سحر پیش شما بودم بر روی سنگ قبر من اینگونه بنویسید گریه کُنِ داغ امامِ مجتبی بودم زهر ستم کنج لبش را نیلگون کرده می‌گفت اما من شهید کوچه‌ها بودم آن روز كه زهرا زمین افتاد، در پیشم از کوچه تا خانه به چشم تر عصا بودم موی سفیدم باعث و بانیش، آن کوچه است من شاهد یک ضربِ دستِ بی هوا بودم @majmaozakerine
زینب درون سینه آهی شعله‌ور دارد زیرا علی از خانه‌اش عزم سفر دارد مشکل گشا امشب خودش در مشکل افتاده لب بسته و در تن توانی مختصر دارد دیگر امیرالمؤمنین بهتر نخواهد شد تیغی که زهرآلود باشد دردِ سر دارد بهر شفای او یتیمان شیر آوردند اما علی شوق سفر را بیشتر دارد چیزی نمانده سر نهد بر زانوی زهرا در بسترش افتاده حالِ محتضر دارد زخم سر و بستر، به یاد مادرش افتاد زینب از این غم کهنه زخمی بر جگر دارد مانند زهرا دست او بالا نمی‌آید زخم عمیق این‌گونه بر حالش اثر دارد لکنت گرفته بس‌که ضربه سخت و کاری بود آن‌قدر که صحبت برای او ضرر دارد امشب علی با بچه‌های خود وصیت کرد زیرا از عمر خویش تنها یک سحر دارد اول حسینش را بغل کرد و به آرامی بوسید رویش را ولی چشمان تر دارد در هر وصیت از حسین و کربلایش گفت امشب نشد یک لحظه از او چشم بر دارد از طرز گریه کردنش معلوم بود امشب حرف مهمی از حسینش با قمر دارد گفت ای عزیز من، مبادا بچه‌هایم را در کربلا تنها گذاری که خطر دارد چشمش به زینب که می‌افتد اشک می‌ریزد از کوفه‌ی بعدِ خودش حیدر خبر دارد می‌بیند آن روزی که سمت قتلگاه آمد آن بی حیایی که حسینش را نظر دارد می‌بیند آن روزی که از مقتل برون آمد خون می‌چکد از دامنش انگار سر دارد
پشتم شکست فاطمه از ماجرایِ در آتش کشید زندگیَم را بلایِ در مسمارِ داغ موی سرم را سپید کرد پیچید بینِ خانه ی من تا صدای در بیتُ الولا شبیهِ گذرها شلوغ شد آمد صدای ناله ات از لا به لای در محسن شهید، پهلوی تو زخم، این دو را با خونِ خود نوشتی عزیزم به پای در در سوخت از مصیبتِ عظمای پهلویت آمد به گوش ناله ی واغربتای در تو که توانِ ناله زدن هم نداشتی فضّه دوید سمتِ تو از های هایِ در دستِ مرا که بست عدو، کاش یک نفر می بست قبلِ رفتنِ تو دست و پای در محکم به در زدند، اگر چه شکسته شد دیدم شکست سینه ات اول به جای در فرصت نشد که میخ از این در، در آوَرَم حالا نشسته خونِ تو در هر کجایِ در خیری نبیند آنکه لگد زد به بختِ من خیری نبیند آنکه به هم زد نمای در 🥀🥀🥀🥀