در سایه سارِ خورشید
کتابهای خواندنی از زندگی علما و بزرگان دین
۱_خون دلی که لعل شد|آقاجان سید علی خامنهای
۲_عبد صالح خدا| آقاجان سید علی خامنهای
۳_ماه در آینه| رضا مصطفوی
۴_مردی در تبعید ابدی| نادر ابراهیمی
۵_گوهر شب چراغ| مظفر سالاری
۶_نخل و نارنج| یامین پور
۷_شهاب الدین| زهرا باقری
۸_کهکشان نیستی| محمد هدی اصفهانی
۹_که ماهی براید| سعیده شبرنگ
۱۰_تنهای هزارساله| مهدی سیم ریز
۱۱_قلندر و قلعه| سید یحیی یثربی
۱۲_سه دیدار| نادر ابراهیمی
۱۳_به رنگ صبر| فاطمه نقوی
۱۴_حاج آخوند| عطاءالله مهاجرانی
۱۵_زبور مقاومت| مصطفی اللهیاری
۱۶_نا| مریم برادران
۱۷_ تو را خانهای هست| کامران پارسی نژاد
۱۸_مجسمه| اصغر مددی
مکروبه🇮🇷
در سایه سارِ خورشید کتابهای خواندنی از زندگی علما و بزرگان دین ۱_خون دلی که لعل شد|آقاجان سید علی
یادم باشه که این لیستو توضیح بدم*
حالا یه لیست دارم که از مجموعه سخنرانیهای حضرت آقا و استاد صفایی که کتاب شدند، کتابهای شهید آوینی و الغارات عزیزم تشکیل شده
که این با یه جستجوی فردی تکمیل میشه و میسپارم به خودتون
https://eitaa.com/ketabzi/191⤵️
نکاتی که برای کتابخوان کردن بچهها به کارتون میاد^^🧁
مکروبه🇮🇷
_برای کودکان لیست ندیم؟
برای کودکان دلبندتون حتما کتابهای کلر ژوبرت عزیزم رو بخونین. هم محتواش دینی و جذاب به زبان کودکانهس. هم تصاویرش فوق قشنگ. یعنی من خودم با این سن عاشق کتاباشونم.
هدایت شده از آنسوی نگاهِ من✨
صد سال؛
صد سال از احیایِ دوباره حوزه علمیه میگذرد.
صد سالگیِ حوزه مبارک باشد؛
مبارکِ زنانی که با مِهر عمامه ها را میشستند و پا به پایِ شریکِ زندگی شان میپیچیدند.
مبارکِ زنانی که هیچوقت نگفتند که شهریه کم است، دائما از برکتش گفتند.
مبارکِ زنانی که پا به پایِ همسرِ طلبه شان راهیِ جاده های پر پیچ و خم شدند تا بلندگوی اسلام باشند.
مبارکِ زنانی که بلد بودند با سیلی صورتشان را سرخ نگه دارند تا همسرشان از مسیر منحرف نشود.
صد سالگی ِ حوزه مدیون است به زن هایِ عالِمی که در پستوی خانه مجتهد شدند!
و انقلاب و رویش هایِ پر برکتش مدیونِ صبر و توکل آنهاست!!
https://eitaa.com/ansoyenegaeman
هدایت شده از مکروبه🇮🇷
تکیه میدهم به کاشیهای رنگی. به گلبوتههای زرد و فیروزهاییِ داخل هم پیچ خورده.
نگاهم مینشیند به رشتههای نوری که با گشاده رویی نشستهاند روی سفیدیِ خیمه، روی ردیفهای استکان چای، روی سبزیِ برگهای کاشیهای دیوار.
چشمهایم را میبندم.
دلم میخواهد صداها را در اعماق قلبم ذخیره کنم. برای روزهای بی پناهیام. برای روزهای دلتنگیام. برای روزی که تاریکی قبر مرا در خودش میبلعد.
دلم میخواهد صدای جیرینگ جیرینگ استکانهای چایخانهی حضرت رئوف را، این نوای همخوانی خادمهای سبز پوش کتری به دست را، این مناجاتهای زیر لبی زائرهای توی صف را؛ ذخیرهی قبر و قیامتم کنم.
کجا پیدا کنم دیگر شراب از این طهوراتر؟
بهشت اینجاست
اینجایی که دارم چای مینوشم☕️
_زهرا سادات
دلم میخواد از غزه بنویسم. ولی قلبم یاری نمیکنه...
اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکو إِلَیْک فَقْدَ نَبِیِّنَا وَ غَیْبَهَ وَلِیِّنَا وَ کثْرَهَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّهَ عَدَدِنَا وَ شِدَّهَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا