eitaa logo
مکروبه🇮🇷
2هزار دنبال‌کننده
414 عکس
43 ویدیو
1 فایل
ثواب تک به تک کلمات این کانال تقدیم به روح خواهر بزرگترم(ابناء‌الحیدر) لطفا برای شادی روحش فاتحه قرائت کنید. نقد و پیشنهاد: https://daigo.ir/secret/7988081305 _انتشار مطالب آزاد🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
حالا یه لیست دارم که از مجموعه سخنرانی‌های حضرت آقا و استاد صفایی که کتاب شدند، کتاب‌های شهید آوینی و الغارات عزیزم تشکیل شده که این با یه جستجوی فردی تکمیل میشه و می‌سپارم به خودتون
_برای کودکان لیست ندیم؟
https://eitaa.com/ketabzi/191⤵️ نکاتی که برای کتابخوان کردن بچه‌ها به کارتون میاد^^🧁
چرا روزی دوبار برق می‌ره؟ خدایا ما به کی گله کنیم از دست این بی‌درایتی‌ها...
مکروبه🇮🇷
_برای کودکان لیست ندیم؟
برای کودکان دلبندتون حتما کتاب‌های کلر ژوبرت عزیزم رو بخونین. هم محتواش دینی و جذاب به زبان کودکانه‌س. هم تصاویرش فوق قشنگ. یعنی من خودم با این سن عاشق کتاباشونم.
هدایت شده از آنسوی نگاهِ من✨
صد سال؛ صد سال از احیایِ دوباره حوزه علمیه می‌گذرد. صد سالگیِ حوزه مبارک باشد؛ مبارکِ زنانی که با مِهر عمامه ها را میشستند و پا به پایِ شریکِ زندگی شان میپیچیدند. مبارکِ زنانی که هیچوقت نگفتند که شهریه کم است، دائما از برکتش گفتند. مبارکِ زنانی که پا به پایِ همسرِ طلبه شان راهیِ جاده های پر پیچ و خم شدند تا بلندگوی اسلام باشند. مبارکِ زنانی که بلد بودند با سیلی صورتشان را سرخ نگه دارند تا همسرشان از مسیر منحرف نشود. صد سالگی ِ حوزه مدیون است به زن هایِ عالِمی که در پستوی خانه مجتهد شدند! و انقلاب و رویش هایِ پر برکتش مدیونِ صبر و توکل آنهاست!! https://eitaa.com/ansoyenegaeman
ای حرمت ملجأ درماندگان
هدایت شده از مکروبه🇮🇷
تکیه می‌دهم به کاشی‌های رنگی. به گل‌بوته‌های زرد و فیروزه‌‌اییِ داخل هم پیچ خورده‌. نگاهم می‌نشیند به رشته‌‌های نوری که با گشاده رویی نشسته‌اند روی سفیدیِ خیمه‌، روی ردیف‌های استکان‌ چای، روی سبزیِ برگ‌های کاشی‌های دیوار. چشم‌هایم را می‌بندم. دلم می‌خواهد صداها را در اعماق قلبم ذخیره کنم. برای روزهای بی پناهی‌ام. برای روزهای دلتنگی‌ام. برای روزی که تاریکی قبر مرا در خودش می‌بلعد. دلم می‌خواهد صدای جیرینگ جیرینگ استکان‌های چایخانه‌ی حضرت رئوف را، این نوای همخوانی‌ خادم‌های سبز پوش کتری به دست‌ را، این مناجات‌های زیر لبی زائرهای توی صف را؛ ذخیره‌‌ی قبر و قیامتم کنم. کجا پیدا کنم دیگر شراب از این طهوراتر؟ بهشت اینجاست اینجایی که دارم چای می‌نوشم☕️ _زهرا سادات
دلم می‌خواد از غزه بنویسم. ولی قلبم یاری نمیکنه... اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکو إِلَیْک فَقْدَ نَبِیِّنَا وَ غَیْبَهَ وَلِیِّنَا وَ کثْرَهَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّهَ عَدَدِنَا وَ شِدَّهَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا
امشب نمی‌توانم بخوابم. بالشم کمی سفت است. جابه‌جا می‌شوم. بالش را می‌دهم کنار. سرم را می‌گذارم روی بازویم و فکر می‌کنم به همه‌ی مادرهایی که شب‌ها در ویرانه می‌خوابند. زیراندازشان خاک است. لحافشان آسمان. به آنها که نمی‌دانند بچه‌ی توی بغلشان را فردا می‌بینند یا نه. به همه آنهایی که با شلیک خمپاره پشت خمپاره از خواب می‌پرند. بچه‌ها را وسط خواب می‌کشند گوشه‌ی دیوار. چنبره می‌زنند دورشان. جان پناه می‌شوند. مثل یک سپر. یک سپر انسانی دور تا دور بچه. دورتا دور طفلی که از خواب پریده و با وحشت چسبیده به مادرش، زار می‌زند. زير باران گلوله. زیر قهقه‌ی خمپاره‌ها و موشک‌ها. می‌نشینم. بالش سفتم را توی بغل می‌گیرم. به یاد دختر بچه‌ای که یادش رفته بالش داشتن، تخت داشتن، یک اتاق صورتیِ پر عروسک داشتن چگونه است...
امروز دوتا از کتاب‌هام از نمایشگاه رسید. یکی از اون‌ها عایده بود، حس این رو دارم که یه مهمون عزیز برام اومده‌.