امروز میخوام از خانوادهم تشکر کنم، از خواهرها و برادرهام، از خانوادهی بزرگ هشتاد میلیونیم. از شما^^
از مردم غیور و شجاع و مهربون کشورم. از سردارها و سربازهای گمنام، از رزمندگان خط مقدم، از همرزمهای پشت جبهه. قدردان همه شمام، برای همتون آرزوی سرافرازی و سربلندی دارم
و مفتخرم به داشتن پدر عزیزِ خانوادمون، آقا و مولا و رهبرمون سیدعلی خامنهای.
اللهم اجعل قائدنا في درعك الحصينة التي تجعل فيها من تريد
کودک کشی فقط روضه امروز نبود. روضهی هر روز #غزه است و اسرائیل حرمله زمان.
#مرگ_بر_اسرائیل
چند روز از آتش بس میگذرد. اما آتش خشمما هنوز شعلهور است. کسی هست در کتابهای تاریخی بنویسد که ما چگونه پیکرهای کوچک و صدپاره شهدایمان را از زیر کلافهای سخت و سیمانی بیرون کشیدیم؟
حرمله باید پیش تو لُنگ بیاندازد نتانیاهو!
مکروبه🇮🇷
چند روز از آتش بس میگذرد. اما آتش خشمما هنوز شعلهور است. کسی هست در کتابهای تاریخی بنویسد که م
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و قسم به تابوتهایی که برای حمل آن یک نفر کافی بود...
دختربچه سه ساله بود. شیرین زبان. سرودِ "ای ایران" را تا تهش حفظ بود. وقتی که میخواند روی پایش بند نبود. مردمِ ما امروز پیکر بیجانش را به دوش کشیدند. سه ساله دختری را به خاک سپردند.
سخت است وقتی روضه وصف دختری باشد...
#شهیده_زهرا_برزگر
#نزدحضرترقیهدعامونکنزهراجون
#سلامماروبهبانویسهسالهکربلابرسون
بمیرم برای بچههات آقاجون
بمیرم که اسیرشون کردند.
که روی مرکبهای بیجهاز سوارشون کردند[فَوقَ أقتابِ المَطِیّاتِ]
که [تَلفَحُ وُجوهَهُم حَرُّ الهاجِراتِ] باد داغِ نیم روزی صورتهایِ قشنگشون رو میسوزوند
که این قدر تو این خرابه موندند حتی تَقَشَّرت وجوهَهُنَّ صورتهاشون پوست انداخت، که صورتهاشون همه چرک کرد...
آخ بمیرم کسی دلش برای جگر گوشههایِ رسولِ خدا نسوخت...
_دیدن گونهی کبود همیشه درد دارد!
بچه که راه بیفتد، هزار بار به زمین میخورد تا خوب راه رفتن را یاد بگیرد. مامان این را اولِ تاتی تاتی کردنهای علی گفت. وقتی یک قدم بر میداشت و قدم بعدیاش را شل و ول میافتاد زمین.
حالا علی این سناریو را تقریبا هر روز برایمان اجرا میکند. و هر بار یکجایی از دست و پایش را نشانهدار میکند و کبود.
چند روز پیش پاهای کوچکش رفت روی اسباببازیهای پخش و پلای زیر پایش و با صورت خورد به میز وسط اتاق.
در لحظه آثار کبودی مشخص شد. یک تکه یخ از یخچال آوردیم بیرون و پیچیدیم توی پارچه و هر چه شعر بیوزن و قافیه بلد بودیم خواندیم تا اجازهدهد، چند دقیقه بگذاریم روی گونهاش اما موفق نبودیم.
کبودی روی گونهاش میزند توی ذوق. دکترها میگویند: "کبودی زمانی رخ میدهد که رگهای خونیِ نزدیک سطح پوست پاره شوند. این پارگی باعث نشت و تجمع خون در زیر پوست و در نتیجه تغییر رنگ یا کبود شدن میشود".
امروز رنگ گونهی علی از نیلی به سبز تغییر کرده. تا جایی که میتوانستم خودم را زدم به ندیدن. هر کاری کردم تا آن هالهی سبز را نبینم.
اما موفق نشدم؛ وقتی که میخندد، وقتی که میپرد این طرف و آن طرف، وقتی که با دقت توپ پارچهای را شوت میکند سمت دیوار؛ نبینمش.
دیدن گونهی کبود همیشه درد دارد. آدم را میبرد مدینه. پشت در سوختهی یک خانه. بعد دستت را میگیرد و پرتت میکند خرابهی شام. آن زمان که چشم زن غساله به پیکر نحیف کودک افتاد دست از غسل دادن کشید و گفت: "بزرگ این اسیران کیست؟"
حضرت زینب (س) فرمودند:"چه میخواهی؟"
زن پرسید: "بیماری این دختر چه بوده که این چنین تنش کبود است؟ "
حضرت در جواب فرمودند:" ای زن غساله! این دختر بیمار نبود. این کبودیهایی که بر روی بدن او میبینی آثار تازیانههای لشگریان یزید بر بدن از گُل لطیفتر این طفل خردسال است۱!"
__
۱_ (الوقایع و الحوادث ج5 صفحه81)
زهرا سادات رضایی