هدایت شده از شراب و ابریشم...
.
شگفتانگیزترین سفری که در تاریخ کائنات صورت گرفته، سفر پیغمبر جانِ ما به عرشه!
یک سفر سحرآمیز با مرکبی از بهشت و با همسفریِ عالیجناب جبرائیل.
توی این سفر پیغمبر جان، هفت آسمون رو طی میکنند و در هر کدوم از آسمونها مشاهدات عجیب و خارقالعادهای دارن که با جزئیات در حدیث معراج اومده.
اما عجیبترین قسمت ماجرا رد شدن از آسمون هفتم و رسیدن به عرشه!
حد ترخص آسمون هفتم که تموم میشه و میرسن به ابتدای حوزهی استحفاظی عرش، جبرئیل به پیغمبر عرض میکنه، من دیگه نمیتونم جلوتر بیام. اینجا جایگاه اختصاصی پروردگاره و ورود کلیهی مخلوقات بهش ممنوعه و تنها کسی که مجاز به وروده حضرتعالی هستید که نورچشمیِ پروردگار و حبیبِ محبوبِ خدایید.
خلاصه جبرئیل پیغمبرو میبوسه و از زیر آینه قرآن رد میکنه و پشت سرشون آب میریزه و خداحافظ...
پیغمبر جان، ورود میکنند به سرزمین پهناور عرش. جای غیر قابل وصفی که به شهادت قرآن فاصلهی بین پیغمبر و خدا قد دو کمان یا حتی کمتر بوده: قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
و وقتی وارد فضای عرش میشن با صحنهای مواجه میشن که قلب و جان مبارکشون مملو از شگفتی و البته غرق در آرامش میشه!
چی بوده اون صحنه؟
بله
تمثال نازنین امیرالمؤمنین!
خود رسولالله فرمودند: چون به سمت راست عرش نگاه کردم صورت علی را دیدم!
پیغمبر گرامی شروع میکنند به تکلم با پروردگار و در کمال ناباوری میشنوند که در پاسخ، صدای امیرالمؤمنین میاد.
پیغمبر که متحیر شده بودند عرضه میدارن خدایا این تویی که با من سخن میگی یا علی؟
حضرت حق چی جواب داده باشه خوبه؟
باریتعالی پاسخ میده: منم. ولی چون به قلب تو نگاه کردم و دیدم محبوبتر از علی کسی نزد تو نیست، با صورت علی تجلی کردم و با صوت علی تکلم نمودم تا قلبت آرام بگیره و اضطراب از وجودت بره!
ای به قربان اون بشری که اگه یک روز خداوند عالم قرار باشه در صورت بشر تجلی کنه، تمثال او رو برای تجلی برمیگزینه و اگه قرار باشه با صوت انسان تکلم کنه، با صدای او سخن میگه و با تمثال و حنجرهی او به پیغمبرش انس و آرامش میبخشه!
الله اکبر از عظمت امیرالمؤمنین
الله اکبر از شدت علاقهی خدا و پیغمبرش به امیرالمؤمنین
✍ملیحه سادات مهدوی
جانهای ناقابل ما به فدای خاک پای امیرالمؤمنین
❌انتشار دستنوشتهها فقط با نام نویسنده و لینک کانال
@sharaboabrisham
.
اسرائیل دنیال چیه؟! یک جنگ طولانی مدتِ داخلی. ایرانیکُشی به دستِ ایرانی. خون و کشتار و تجزیه...
و تجزیه؟!
هع
به گور میبرید آرزوی تجزیه ایران رو!
چیزی که تجزیه میشه و خوراک مار و مور و عقرب؛ لاشهیِ متعفنِ بدخواهان این سرزمینه...
#هموطن_بصیرت
آن را که غمی چون غم من نیست چه داند
کز شوق توام، دیده چه شب میگذراند؟
وقت است اگر از پای درآیم که همه عمر
باری نکشیدم که به هجران تو ماند