هدایت شده از علیرضا زادبر
کشت و کشتار ۱۸ و ۱۹ دی با دهه ۶۰ قابل مقایسه است؟
ترورها، کشتار و درگیری های شهری ابتدای انقلاب از ۲۵ بهمن ۱۳۵۷ آغاز شد. فقط سه روز بعد پیروزی انقلاب، مهاباد، سنندج و بعدتر ترکمن صحرا و تبریز. عمدتا در این چندماه جریانات تجزیه طلب و چپ نقش آفرینی داشتند.
ترور شخصیت ها از سپهبد قرنی و شهید مطهری و مفتح توسط گروهک فرقان به رهبری گودرزی پیش رفت اما خیلی زود متلاشی شدند.
آنچه بعنوان ترورهای معروف دهه شصت توسط گروهک منافقین آغاز شد پس از عزل بنی صدر در خرداد ۱۳۶۰ اوج گرفت. در همان روز مهم که سازمان مجاهدین بیانیه داد و چند صدهزار نفر به خیابان آمدند فقط ۱۴ کشته ثبت شد. البته در طول تابستان سال ۶۰ و دهه شصت بمبگذاری متعدد با تلفات بالا در بازار تهران، مساجد و مراکز داشتیم.
خشونت دهه شصت و آن کشتار مردم طی چند سال رخ داد نه ظرف دو روز!!!!
از نظر شدت خشونت، بی حد بودن وحشی گری، سوزاندن، سربریدن، آتش زدن و ایجاد رعب و وحشت با دهه شصت شباهت دارد اما از نظر میزان تلفات جانی و مالی و حضور ده ها گروهک متنوع خیر، یکی نیستند. ظرف دو روز پنج شنبه و جمعه ۱۸ و ۱۹ دی به اندازه چند ماه یا سال در دهه شصت کشتار انجام دادند. علت های متعددی دارد که به آن می پردازم.
@Politicalhistory
هدایت شده از علیرضا زادبر
امشب ساعت ۲۰
شبکه یک #برنامه_جریان
مقایسه ۲۸ مرداد ۳۲ با ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ الگو استفاده از اراذل در سال ۳۲ چگونه به کودتا ختم شد؟ این الگو قابلیت تکرار داشت؟
مسجدمان را بسوزانید؛ ما در میانهی آتش قامت میبندیم.
شیعیانِ فاطمه را از درِ سوخته نترسانید.
#اغتشاشات
#مرگ_بر_اسرائیل
مکروبه🇮🇷
امشب ساعت ۲۰ شبکه یک #برنامه_جریان مقایسه ۲۸ مرداد ۳۲ با ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ الگو استفاده از اراذل
اگه برنامهیِ امشبِ جریان رو ندیدید، لطفا از تلوبیون ببینید.
بسوز ای سعی باطل! پرچم ایران نمیسوزد
نمیدانی مگر در شعلهها ایمان نمیسوزد
#اغتشاشات #مرگ_بر_اسرائیل
#جلادهای_صهیونیستی
علویه سادات نوشته بود:
_بعد از روزهای سیزدهم و چهاردهم جنگ، حال همه روزها برای من، شبیه حال سوم شعبان بود، بین غم و شادی در نوسان؛
فتنه قرار بود ما را غربال کند، ما را ببرد سمت ظهور، پس آن جانهای عزیز، آن گلهای پرپر چه؟"
گلهای پرپر!
دوهزار و چهار صد و بیست و هفت گلِ پرپر شده.
تصویر شهدا در ذهنم چرخ میخورد. مینشینم کنار معلم شهیدی که اسمش را گذاشته بود حسین. زخمی، تشنه، افطار نخورده. صدای آدمهای مستی که دورتا دور ساختمان هلهله میکشیدند و راه بسته بودند؛ توی گوشم زنگ میزند...
آقاجان، میگویند شما در روز عاشورا، پیکرهای زخمی یارانتان را به آغوش میگرفتید؛ حتما حسین را هم.
کل یوم عاشورا کل ارض کربلا
تولدتان مبارک سرور و سالار شهیدان یا اباعبدالله
#میلاد_امام_حسین
#شهید_حسین_بابری
هدایت شده از مُرتاح
وقتی که در صحنه حق و باطل نیستی هرجا میخواهی باش میخواهی به نماز بایست؛ میخواهی به شراب بنشین؛ هیچ فرقی ندارد موقعی که حسین (ع) سنت حج را نیمه تمام گذاشت و حرکت کرد و بیرون آمد، آنهایی که همچنان به طواف بر گرد خانه خدا ادامه دادند با آنها که بر گرد کاخ سبز معاویه طواف میکردند برابرند تو خودت باید تکلیفت را معلوم کنی که می آیی بیرون یا آنجا میمانی.
دیشب دیر خوابیدم خیلی دیر. تا صبح خوابهای پراکنده دیدم. انگار ابر ورم کردهی بالای سرم را به دنبال خودم کشاندم. تا توی خواب هم امتداد پیدا کرد. کیلومترها بزرگ شد. پف کرد و توی آسمان خواب هم سیاه شد. رعد شد. خیابانها را به آتش کشید. مرد مو فرفری دوید. نزدیک به کرکرهی پایین کشیدهی یک مغازه ایستاد. رد خون را نشان میداد. حرف میزد و نمیشنیدم. آدمها پیکر بیجان مردی را میکشیدند روی موتور. بیدار شدم. نفس نفس زدم. عرق سرد از پیشانیام شره کرد پایین. لرزیدم.
خواب بود؟ کابوس؟
نبود. واقعیت بود.
یادم آمد این تصویر را از شبکه افق دیده بودم. مردی که ابراهیم نام داشت و آمده بود از شهید مزدک جلیلیان بگوید. میگفت از بچههای بسیجی بود. بچه مایهدار بود. سرمایهاش را ریخته بود پای انقلاب. تا سوریه هم رفته بود. مدافع حرم بود. پنجشنبه آمده بود توی میدان جهاد تببین. برای نجات ذهنهای فریبخورده. چند نفر را نجات داد و آخرش شهید شد. توسط جلادهای صهیونیستی. پیکرش را کشاندند تا دم مغازهای که کرکرهاش پایین بود. آن رد خون تازه و گرمی که توی خواب دیدم؛ واقعی بود. خیلی واقعی.
دست گذاشتم روی قلبم.
اَلسَّلامُ عَلَیْک یا ابا عبدالله وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِکَ...
سلام بر تو و جانهایی که به درگاهت فرود آمدند.
#میلاد_امام_حسین
#شهید_مزدک_جلیلیان
برنامهای که دشمن در حاله پیاده کردنه سه مرحله داره: مرحلهی خشم، مرحلهی یاس و غم، مرحلهی آخر؛ رعب، ترس و وحشت.
اگه وارد مرحله آخر شیم، اگه از واق واق سگهار منطقه بترسیم، دیگه نمیتونیم مقاومت کنیم.
یادمون باشه وحشت افکنی، همیشه روش معمول مستبدین و ظالمان تاریخ بوده.
و به قول استاد نخعی، مدیریت ترس یعنی عبور از لحظههایی که ابلیس به خط مقدم آمده، پس درست همون لحظهای که دچار ترس شدیم، ثابت قدم و مقاومتر در جبههی حق بمونیم. عقب نشینی نکنیم که سنت الهی بر غلبهی حق است.
زهراسادات
#مرگ_بر_اسرائیل
#نترسیم_اناللهمعنا
#ما_ترکناک_یابنالحسین
#انا_علی_العهد