هدایت شده از شهاب پارسا
اگه لرها این خلبانو پیدا نکنن تا خود آمریکا میرن و یه خلبان زندهگیری میکنن.
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
به هالیوودسازان و سازنده بازیهای بتلفیلد و کالافدیوتی بگویید هالیوود اینجاست. در دشتها و تپههای یاسوج و کهکلویه و اصفهان. سازنده فیلم تاپگان را که در آن تام کروز سوار بر جنگنده، ایران را بمباران میکند و راحت میرود را بیاورید اینجا. بگویید ما خود خود هالیوودیم. بگویید هیجانیترین و حماسیترین فیلمنامه اکشن را امروز رزمندههای ایرانی نوشتهاند. جنگنده مجهز ابرقدرت جهان ساقط میشود. خلبان آن، که صدسال است در فیلمها موجودی شکستناپذیر تصویر میشود اجکت کرده و چون سگی ترسو در پستویی پنهان شده. تیم عملیات جستجوی آمریکایی، شبیه فیلمهای سینمایی مثل کفتاری بو کشان برای نجات خلبان وارد میشود ولی اینبار شیران ایران هلیکوپتر را هم میزنند. حالا شیرها وجببهوجب دنبال طعمه میگردند و خلبان بزدل آمریکایی با شلواری خیس و قلبی لرزان نفس میزند و جیزز کرایست میگوید. حالا شما در نگاه مردم دنیا تحقیرشده ترین ارتش جهانید و ما نویسنده حماسیترین اپیزودهای تاریخ!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
آن طرف، صدای آژیر هو میکشد، ترس مثل یک سایهی سنگین و سیاه میافتد روی شهر ویرانه. یک گله آدم میدوند سمت پناهگاه. برای اینکه زودتر برسند همدیگر را هل میدهند و زیر دست و پا له میکنند.
این طرف هلیکوپتر فوقپیشرفتهی آمریکایی روی آسمان ایران چرخ میخورد. مرد غیور روستایی کنار چند ردیف آجر چیده شده از پیِ یک ساختمان نیمهکاره سنگر میگیرد و با اسلحهی برنو به هلیکوپتر شلیک میکند. دختر خردسالش در چند قدمیاش ایستاده و با هیجان روی زمین بپر بپر میکند، پدرش را تشویق میکند و میگوید: بابایی بزنش، بابا نترس.
مکروبه🇮🇷
آن طرف، صدای آژیر هو میکشد، ترس مثل یک سایهی سنگین و سیاه میافتد روی شهر ویرانه. یک گله آدم میدو
سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا ۖ وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ ۚ وَبِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِينَ ﴿١٥١ آل عمران﴾
و خدا در قلوب کافران رعب و هراس میافکند
امشب فرشتههای خدا با هر قطره بارون به زمین اومدن و دونه دونه مجاهدان خیابون رو بوسه بارون کردند.
این متن رو در حالی که از سرما میلرزم و خیس از بارون رحمت خدا هستم مینویسم.
_یا صاحبنا، امام زمانِ ما، آقای ما، امشب زیر بارون شدید هم میدون رو خالی نذاشتیم.
_اگه دوربین داشتم میتونستم هزاران عکس بگیرم از مردم حماسهساز این شبها.
_بارون که هیچی، از آسمون سنگ بباره، موشک بباره هم میدون رو خالی نمیذاریم.
امروز داشتم برای پسر کوچولوم چند صفحه کتاب میخوندم. همون لحظه به این فکر کردم که خوندنِ یک متن چقدر شگفتانگیزه. این نشستن و چینش کلمات کنار هم، معنایی که ایجاد میکنه، خوندنش و حسی که انتقال میده همشون یه فرایند شگفتانگیز و خارقالعادهس.
حیفه که اینقدر ساده از کنارش میگذریم.
یکی از لذتبخشترین کارهای دنیا کتاب خوندنه.
امروز کلی خدا رو شکر کردم به خاطر نعمت خوندن.
خدا خیلی دوستمون داشت که زمانی به این دنیا اومدیم که جمهوری اسلامی ایران حکومت میکنه و ما جزو دختران خوشبختی هستیم که به راحتی مدرسه رفتیم، تحصیل کردیم، باسواد شدیم و دانشجو شدیم.
خیلی ناراحت کنندهس که یه عده تو همین مملکت رشد کردند و علم آموختند ولی به جای تشکر، پرچم کشورشون رو به آتیش کشیدند و خواستار اومدن حکومتی شدند که قبل از جمهوری اسلامی بود و نرخ رشد سواد توش یک رقمی هم نبود و تعداد دانشگاه و مدارسش قدر انگشتهای دست هم نبود.
این نه تنها ناسپاسی بزرگیه، بلکه گرا به دشمن پلید هم بود، دشمنی که هنوز هم با وقاحت میاد جلوی دوربین و به استناد اتفاقات دیماه میگه:
"ایرانیهایی که ما دیدیم میگن لطفا همچنان ما رو بمباران کن. بمبها نزدیک خانهشون میخوره و باز میگن بمباران کن، بمباران کن. اونها میگن برگرد برگرد برگرد."
خیانت این آدمهای قدرنشناس رو فراموش نمیکنیم. هیچ وقت. حتی یک لحظه.
#حرف_دلی