این دشواری مبارک است
_یادداشتی برای #کتاب
دشواری مبارک
وسطهای جنگ دوازدهروزه بود. توی گروههای خانوادگی و دوستانهمان یک خبر دست به دست میشد. گویا کلهزرد برای جمعه شگفتانهای داشت. آنموقع هنوز هیچکداممان با این عمق، با توییتبازیهای مردک آدمخوار آشنا نبودیم.
دوستانم میگفتند احتمالا قرار است اتفاق حزبالله تکرار شود. مثل حادثه انفجار پیجرها، تلفنهای همراه و تبلتها را منفجر کنند.
لیست ویپیانهای جاسوسی و برنامههای مخرب از این گروه به آن گروه میچرخید و هر کس یک تحلیل بالا و بلند برایش داشت.
شهریور سال قبل بود که اسرائیل با انفجار پیجر، هزاران نفر را مجروح کرد. من تا آن موقع فقط خیلی محدود و انگشتشمار عکسهای جراحات را دیده بودم و خیلی کم از حادثه خوانده بودم؛ بهاندازهی چند خبرِ کمجزئیات از چند خبرگزاری معتبر.
دوستم هنوز توی گروه داشت میگفت: «تا جمعه موبایلهاتونو خاموش کنید و توی یه قابلمه بذارید و روی سنگ یا سرامیک قرارش بدید و...»
متعجب به متن پیامش نگاه میکردم و فکر میکردم اصلا پیجر چی هست؟ چه شکلی هست؟
تصویر ناواضحی از چشمها و دستهای مجروحی که قبلا دیده بودم، در ذهنم رژه میرفتند و سؤالها مثل چند استکان نشسته کف تشت بهم میخوردند، جرنگصدا میدادند، میشکستند و به هزاران سؤال کوچکتر تبدیل میشدند. کلمهی «پیجر» را توی ذرهبین یا نمیدانم، شاید گردو، جستوجو کردم.
شبیه یک ساعت دیجیتال رومیزی بود و خطرناک به نظر نمیآمد.
نمیدانستم چطور این وسیلهی کوچک توانست به نارنجک تبدیل شود و هزارانهزار انسان را زخمی، هزاران چشم را به حفرههای خالی و هزاران دست را بدون انگشت کند!
همان موقع با کتاب دشواری مبارک آشنا شدم اما دل خواندنش را نداشتم. تا همین امروز. تا همینحالا که رد اشک روی صورتم خشک شده.
دشواری مبارک کتاب پرجزئیاتی نیست.
روایتها شبیه هماند و «درد» در تمامِ مادرها، در تمامِ چشمهای آسیبدیده و در تمامِ دستهای خالی از انگشت، یک شکلِ واحد دارد. کتاب صفحات کمی دارد، اما خواندنش دل میخواهد و باید خیلی انسان بزرگی باشی تا همهی این رنجها را به دوش بکشی و باز هم بگویی: دشواری مبارک.
هدایت شده از وحید یامین پور
باید با صدای بلند تکرار کنیم:
توافق بدون جبهه لبنان، هرگز...
فاخته رو میشناسین همتون، یه چیزی شبیه کبوتره و بین الطوعینهای بهار صدای "کوکو"ش میپیچه تو گوش آدم.
مکروبه🇮🇷
فاخته رو میشناسین همتون، یه چیزی شبیه کبوتره و بین الطوعینهای بهار صدای "کوکو"ش میپیچه تو گوش آد
"کوکو"ها زندگی عجیبی دارن.
رفتارهای عجیبی دارن و تقریبا اکثر مردم این رو نمیدونن.
اونها هیچ وقت لونه نمیسازن. وقتی میخوان تخم بذارن؛ میگردن دنبال لونههای پرندههای دیگه و اگه اون پرنده توی لونهش نباشه، یواشکی تخمهاشون رو میذارن کنار تخمهای اون.
پرندهی صاحب لونه روی همشون میشینه و به همشون گرما میده اما وقتی جوجهها سر از تخم در میارن🐣
جوجه فاخته در حالی که تازه چشم وا کرده و هنوز هیچ کرک و پری نداره شروع میکنه به افتادن به جون جوجههای صاحب لونه و همه شونو از لونه پرت میکنه بیرون.
پرنده بر میگرده تا به بچههاش غذا بده و تنها این تحفه خانو میبینه و فکر میکنه فقط همین براش مونده و همه غذاها سهم اون میشه.
زندگی انگلی فاخته شباهت عجیبی به تاریخ کشورهای اروپایی داره که بعد از مثلا اکتشافات وارد سرزمین بومیها شدن، اولش مهمون بومیها بودند، بعد همشون رو از بین بردن و سرمایههای کشورهاشون رو غارت کردند.
و هنوز هم اینکار رو انجام میدن.
یه نگاه دقیق به غزه بندازیم روششون رو میبینیم.
#سرگذشت_استعمار
جلد هفتم