از وقتی طوفان شده برق نداریم. چیزی حدود ۱۴ ساعت. طبعا آب و آنتن هم نداریم. صبح که رفتم از صاحبخونهمون بپرسم، برق اونها هم قطعه یا مشکل از کنتور ماست؛ دیدم که درخت کاج همسایمون دراز به دراز افتاده وسط خیابون.
از این طرف و اونطرف شنیدم که طوفان صبح، سقف خیلی از خونهها رو از جا کنده و تنهی پهن درختها رو کوبدنده به کابلهای فشار قوی و خسارت طوریه که حالا حالاها به اومدن برق به خونههامون امیدی نیست.
نبود آنتن و اینترنت، ارتباطم رو با بیرون به صفر رسونده. مثلا امروز میخواستم چمدون سفر ببندم. بعضی لباسها رو باید میشستم و به خیلی از کارهای نیمهتموم هم رسیدگی میکردم.
سعی کردم خونسرد بمونم و کتاب بخونم. کتاب ریشهها رو باز کردم و چهار ماه و نیم تو سیاهچال کشتی توبوبهای دزد سفید پوست، همراه کونتای بخت برگشته راه آفریقا تا آمریکای نفرین شده رو طی کردم. اوضاع اونقدر اسفباز و زجرآور و ظالمانهست که بیبرقی و بیآبیما در برابرش مسئله پیش و پاافتادهایه.
قبلا تو کتاب سرگذشت استعمار از ربوده شدن مردم بینوای آفریقا و به بردگی گرفتنشون تو آمریکا شنیده بودم. آقای میرکیایی خیلی سربسته از اوضاع حمل بردهها با کشتی گفته بود. اینکه بردههای سیاه بدون هیچ کرامت انسانی در غل و زنجیر و بیماری و شکنجه به آمریکا فرستاده میشدند و بیشترشون تو این مسافت جونشونو از دست میدادن.
اما این فقط یه گزاره کوتاه بود و جزئیاتی که الکس هیلی به اون پرداخته وحشتناک، زجرآور و خیلی خیلی دردناکتر از چیزی بود که از قبل میدونستم.
حالا کشتی به آمریکا رسیده و نمیدونم سرنوشت کونتا قراره چی باشه. هر چی که هست قطعا دردناکه. اینجا هم هوا تاریک شده. باید پر حرفی رو بذارم کنار چون به شارژ باتری گوشیم نیاز دارم.
فعلا
_ساعت ۱۷:۳۰ دقیقه
پ.ن؛ ساعت ۱۹:۳۰ برق وصل شد برگشتیم به عصر دیجیتال
#کتاب
سلام رفقا
عازم کربلا هستم🌱
اگه حقی از شما به گردنمه لطف کنید و حلال کنید
اگه متن نامناسبی فرستادم،
ناخواسته ناراحتتون کردم، اطلاعات اشتباه دادم و...
خلاصه خواهش میکنم حلال کنید.
انشاءالله نائب الزیارتون هستم ❤️
عکس آقا رو با خودم به همهجا میبرم. خیابان شارع الرسول، حرم امیرالمؤمنین، وادی السلام، مسجد کوفه... خواهرهای شیعهی داغدیدهام منو به آغوش میکشند. دیگه مهم نیست که من عربی نمیفهمم و اونها فارسی. اشکِ حلقه زده تو چشمها ما رو همزبون میکنه.
هدایت شده از آئینِ آوینی🎙
اجازه ی ورود نمیدادند!
هنوز احتمال ریزش ساختمان زیاد بود.
به التماس افتادم، گفتم:
نویسنده ام، برای نوشتنِ روایت باید همه چیز را از نزدیک لمس کنم. چطور واژه هارو به خط کنم و واقعیتی رو توصیف کنم که هنوز ندیدم؟
راه را باز کردند، با تاکید گفت:
_حتما بعدش احکام مسّ میت رو به جا بیارید!
کجای دنیا لمس نیمکت حکم مسّ میت دارد؟
غزه، لبنان، یمن و
.
.
.
ایران!
✍ف.ب
#مهرِ_میناب
#میناب_۱۶۸
#سفر_نامه
_________________________
آئین آوینی