eitaa logo
روایتگران راهیان مکتب حاج قاسم سلیمانی(مجمع)
1.3هزار دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.8هزار ویدیو
8 فایل
کانال ترویج مکتب شهید حاج قاسم سلیمانی اهداف👇 ۱)اعزام راویان تخصصی مکتب ۲)برگزاری دوره وکارگاه آموزش تخصصی روایتگری وتربیت استاد،مربی وراوی مکتب ۳)اعزام کاروان راهیان مکتب به استان کرمان ۴)برگزاری کنگره ویادواره حاج قاسم ⚘سیاری ۰۹۱۰۰۲۳۷۶۸۷ @Mojtabas1358
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 🌹دختران حاج قاسم❤
4.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ماجرای انگشتر حاج قاسم سلیمانی که در محل شهادت غارت شد. حاج قاسم رفته بود توی خواب طرف گفته بود بچه‌هام چشم انتظار این انگشترن... ─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─ ┄┅┅❅❁❅┅┅🖤  ┄┅┅┅┅❀💟❀┅┅┅┅┄ 🇮🇷 📌به کانال بپویندید : 👇👇 https://eitaa.com/dokhtaranehajqasem1
هدایت شده از 🌹دختران حاج قاسم❤
8.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 کلیپ | رزمندگان ادوات لشکر ۴۱ ثارالله با سردار شهید محمدعلے الله دادی ┄┅ ❥❥❥ ┅ ماه 🖤🥀🖤  ┄┅┅┅┅❀💟❀┅┅┅┅┄ 🇮🇷 📌به کانال بپویندید : 👇👇 https://eitaa.com/dokhtaranehajqasem1
هدایت شده از 🌹دختران حاج قاسم❤
8.68M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 این گل را به رسم هدیه تقدیم نگاهت کردیم... 🌹شعرخوانی و درد دل نازدانه شهید محمد رضا اسداللهی بر سر مزار پدرش اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِ فِی سَبِیلِکَ تَحْتَ رایَةِ وَلِیِّکَ الْمَهْدِیّ عجل الله ┄┅ ❥❥❥ ┅ ماه 🖤🥀🖤  ┄┅┅┅┅❀💟❀┅┅┅┅┄ 🇮🇷 📌به کانال بپویندید : 👇👇 https://eitaa.com/dokhtaranehajqasem1
✨📚✨﷽✨📚✨ 📚✨📚✨ ✨📚✨ 📚✨ ✨ صلوات ‌‌و سلام خداوند برارواح طیبه ی شهیدان 📖روایت «» 🔸خاطراتی از سردارشهید حسین بادپا 🔹فصل: سوم 🔸صفحه: ۱۱۵-۱۱۶ 🔻ادامه قسمت: ۶۳ زمانی که واحد اطلاعات عملیات، خط را به یکی از گردان های لشکر تحویل داد، آقای جمالی، فرمانده ی آن گردان بود. وقتی آمد خط را تحویل بگیرد، الاغ را آوردم. گفت «این هم هدیه ی من!». آقای جمالی با تعجب نگاه کرد وگفت «چه کارش کنم؟!». گفتم «شما می تونین کارهای تدارکاتی روباهاش بکنین. ». به مرتضی بشارتی گفتم «بیا من یه کم درمورد الاغم بهت توضیح بدم،به دردتون می خوره. ». خندید گفت «الاغه دیگه!». گفتم «نه! این الاغ، با همه ی الاغ های دیگه فرق می کنه. ». گفتم « از این طرف که می رین سمت قرارگاه، سوارش بشین. وقتی که خواستین برگردین، آذوقه و وسایل تون رو بذارین روش. خودش راه بلده. ». یک روز، مرتضی بشارتی، الاغ را می برد قرارگاه. همین که به قرارگاه میرسد نفت، سلاح و اُورکتش را می گذارد روی الاغ. خودش می رود حمام. وقتی که حمامش تمام می شود و بیرون می آید ،هر چی اطراف قرار گاه را نگاه می کند، الاغ را نمی بیند! آمد پیش من. گفت «رضا، الاغ نیست!». گفتم «دستت درد نکنه. چند روز نتوانستی نگهش داری؟! خوبه این همه بهتون سفارش کردم!». یک تلفن قورباغه ای داشتیم. زنگ زدم به نگهبانی، گفتم « اگه یه سیاهی اومد سمت شما. نه عراقیه، نه گرازه؛ الاغه. ». اتفاقاً الاغ رفته بود آنجا. بچّه های نگهبانی گرفته بودندش. حسین خندید و گفت: اون زمان که الاغ مسلح نبود ،کسی جرأت نمی کرد بره سمتش؛ چه برسه به حالا که مسلح هم هست! 👇 ┄┅ ❥❥❥ ┅ ماه 🖤🥀🖤  ┄┅┅┅┅❀💟❀┅┅┅┅┄ 🇮🇷 📌به کانال بپویندید : 👇👇 https://eitaa.com/dokhtaranehajqasem1 ✨ 📚✨ ✨📚✨ 📚✨📚✨ ✨📚✨📚✨📚✨
✨📚✨﷽✨📚✨ 📚✨📚✨ ✨📚✨ 📚✨ ✨ صلوات ‌‌و سلام خداوند برارواح طیبه ی شهیدان 📖روایت «» 🔸خاطراتی از سردارشهید حسین بادپا 🔹فصل :سوم 🔸صفحه: ۱۱۷-۱۱۶ 🔻قسمت: ۶۴ همرزم شهید:حسین متصدی قبل از عملیات والفجر8، برای این که وضعیت منطقه و جزر و مد آب را از هر لحاظ بررسی کنیم، حدود هشت ماهی طول کشید. بیشترین شناسایی را برای عملیات والفجر8کردیم. کار شناسایی اروند، خیلی سخت بود. عرض اروند، 800 متر بود. ده پانزده روز مانده به عملیات، هر شب می بایست برای شناسایی می رفتیم. سه محور داشتیم. شاید نزدیک به 45 مرحله، در هر یک از این محورها، از اروند عبور کردیم. شب ها، چیزی به نام خواب معنا نداشت. وقتی وارد اروند می شدیم، جریان آب طوری بود که وضعیت ما را سخت و دشوار می کرد. انگاری چهل کیلومتر می دویدیم. صبح که می شد، می رفتیم محور، دیده بانی می کردیم. فقط ظهرها سه چهار ساعت می خوابیدیم. شب دوباره می رفتیم. خستگی و بی خوابی، به همه ی بچّه ها فشار آورده بود. حسین بادپا، شبی برای همین خستگی، با تاخیر سر شیفت رفت. فردایش، به علت حساسیت کارش مجبور شده بود به مسئولان توضیح بدهد. این خواب، فقط برای حسین نبود. شبی با دو نفر از بچّه ها به نام مصیب دهقان و حمیدرضا سلطانی از اروند می بایست عبور می کردیم. حمیدرضا، برای تامین محور، داخل آب ماند. من و مصیب، داخل محور رفتیم. آنجا موانعی کار گذاشته بودند. می بایست بدون دست کاری موانع، از آنجا رد می شدیم و به خاکریز دشمن می رسیدیم. خاکریز دشمن، با ما چهار کیلومتر فاصله داشت. رسیدیم به مانع اوّل که سیم خاردار بود. آن را رد کردیم. به مانع بعدی رسیدیم. برای رد شدن از این مانع، به وقت بیشتری نیاز بود؛ چون هم می بایست سه ردیف سیم خاردار را رد می کردیم و هم مواظب هشت پرهایی می بودیم که داخل آن ها کار گذاشته شده بود. از طرف دیگر هم چولان ها و پوشش های گیاهی اطراف موانع، بر سختی کار اضافه می کرد. تقریباً ده دقیقه ای طول می کشید تا مصیب بتواند از آنجا رد شود. خیلی خسته بودم و پلک هام سنگین شده بود. سردی آب هم خواب را از سرم پرانده بود. همان جا پشت سیم خاردار خوابم برد. دیدم دستی به شانه هایم می زند. گفت《حسین، حسین، پاشو ...》. چشم هایم را باز کردم. حمیدرضا، بالای سرم بود. خندید و گفت: می خوابی، بخواب؛ ولی خُر و پف نکن! 👇 ┄┅ ❥❥❥ ┅ ماه 🖤🥀🖤  ┄┅┅┅┅❀💟❀┅┅┅┅┄ 🇮🇷 📌به کانال بپویندید : 👇👇 https://eitaa.com/dokhtaranehajqasem1 ✨ 📚✨ ✨📚✨ 📚✨📚✨ ✨📚✨📚✨📚✨
🔷️ شهیدانه خوشا‌آنانکھ‌مردانھ‌مُردند وتوای‌عزیز‌بدان؛ تنھاکسانـےمردانھ‌می‌میرند، که‌مردانه‌زیسته‌باشند 🕊 ┄┅ ❥❥❥ ┅ ماه 🖤🥀🖤  ┄┅┅┅┅❀💟❀┅┅┅┅┄ 🇮🇷 📌به کانال بپویندید : 👇👇 https://eitaa.com/dokhtaranehajqasem1
✨📚✨﷽✨📚✨ 📚✨📚✨ ✨📚✨ 📚✨ ✨ صلوات ‌‌و سلام خداوند برارواح طیبه ی شهیدان 📖روایت «» 🔸خاطراتی از سردارشهید حسین بادپا 🔹فصل : سوم 🔸صفحه: ۱۳۲-۱۳۳-۱۳۴ 🔻ادامه قسمت: ۷۰ زیر بغلش را گرفتم. آوردمش داخل اتوبوس. محمدرضا را کنار حسین خواباندم؛ طوری که سرحسین‌ و محمدرضا، کنارهم قرار گرفت. همین که کنارهم قرار گرفتند، حسین یوسف الهی، دستش را روی صورت محمدرضا گذاشت. محمدرضا هم دستش را گذاشت روی سینه ی حسین. دوتایی آرام آرام با هم حرف می زدند و گریه می کردند. حالم خیلی بدشده بود. صحنه ی غریبی بود. بی اختیار اشکم درآمد. می بایست می رفتم بقیه ی بچّه ها را می آوردم داخل اتوبوس. همین که خواستم از اتوبوس پیاده شوم ،حسین یوسف الهی گفت «آقای نژاد ،سلام من رو به همه ی بچّه ها برسون. بگوممکنه دراین مدّت اذیّت شون کرده باشم؛ ناراحتی پیش اومده باشه؛ من رو عفو کنند.». بغض، طوری گلویم را گرفته بود که قادر نبودم چیز دیگری بگویم. فقط گفتم «چشم. ». رفتم داخل سالن. حسین بادپا، مهدی زینلی و دیگر بچّه ها را کمک کردم و یکی یکی داخل اتوبوس بردم. بچّه ها را اعزام کردند به بیمارستان لبافی نژاد تهران. مدّتی در آنجا بستری بودند. محمدرضا کاظمی و حسین یوسف الهی ، هردو به علت مصدومیت شیمیایی شهید شدند. قسمت : ۷۱ همرزم شهید: مرتضی حاج باقری حسین شیمیایی شده و از ناحیه ی چشم آسیب شدیدی دیده بود. سرو گردنش هم جراحت هایی برداشته بود. حسین را منتقل کرده بودند به یکی از بیمارستان های تهران. یک ماه، نه جایی را می دیده، نه قدرت تکلّم داشته. بعد از یک ماه که تقریباً رو به بهبود بوده، یکی از پرستارها می آید بالای سرحسین. ازش می خواهد که نشانی خانواده اش را بدهد تا آن ها را از وضعیتش باخبر کنند. حسین چون حرف زدن برایش سخت بوده، یک کاغذ و خودکار می گیرد وشماره ی تلفن و اسم و فامیل دایی اش را که کارمند بیمارستان رفسنجان بوده، روی کاغذ می نویسد. خلاصه، خانواده ی حسین، بعد از یک ماه، از سلامت پسرشان باخبر می شوند و می آیند تهران. بعد از چند روز، حسین را مرخص می کنند و انتقال می دهند به بیمارستان رفسنجان. در این مدّت که در بیمارستان بستری بوده، هروقت مادرش را می بیند، می گوید «مادر، ازت دلگیرم! چرا دعا کردی که من شهید نشم؟ من از همه ی رفقام جاموندم. همه رفتند. من رو تنها گذاشتند…». مادرش می گوید «هنوز تو خیلی کار داری. شاید مصلحت تو این بوده بمونی. نگران نباش. ». 👇 ┄┅ ❥❥❥ ┅ ماه 🖤🥀🖤  ┄┅┅┅┅❀💟❀┅┅┅┅┄ 🇮🇷 📌به کانال بپویندید : 👇👇 https://eitaa.com/dokhtaranehajqasem1 ✨ 📚✨ ✨📚✨ 📚✨📚✨ ✨📚✨📚✨📚✨
هدایت شده از 🌹دختران حاج قاسم❤
40.03M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۹ دقیقه از وقتتون رو بزارید و با بیشتر آشنا بشید💔 ┄┅ ❥❥❥ ┅ 🖤🥀🖤  ┄┅┅┅┅❀💟❀┅┅┅┅┄ 🇮🇷 📌به کانال بپویندید : 👇👇 https://eitaa.com/dokhtaranehajqasem1
هدایت شده از 🌹دختران حاج قاسم❤
2.25M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔵رئیسی: حاج قاسم اگر جلوی داعش را نگرفته بود، تروریسم سراسر اروپا را می‌گرفت 🔹نگاه ایران به رئیس‌جمهور سابق آمریکا نگاه به یک مجرم و قاتل است زیرا یک امتی را عزادار کرد و قهرمان مبارزه با تروریسم در منطقه را به شهادت رساند. 🔹حاج قاسم اگر جلوی داعش را نگرفته بود، تروریسم سراسر اروپا را فرامی‌گرفت و اروپا نمی‌توانست یک شب آرام داشته باشد. باید رئیس‌جمهور سابق آمریکا در یک دادگاه عادلانه محاکمه شود. ♥️🍃♥️  ┄┅┅┅┅❀💟❀┅┅┅┅┄ 🇮🇷 📌به کانال بپویندید : 👇👇 https://eitaa.com/dokhtaranehajqasem1
هدایت شده از 🌹دختران حاج قاسم❤
9.24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نقش زنان در دفاع مقدس ♥️🍃♥️  ┄┅┅┅┅❀💟❀┅┅┅┅┄ 🇮🇷 📌به کانال بپویندید : 👇👇 https://eitaa.com/dokhtaranehajqasem1
✍سیره ی سردار شهید عبدالمهدی مغفوری و نظم و انظباط ظاهر و باطن... 🔹همیشه با محاسن شانه کشیده و لباس های تمیز و مرتب در اجتماع ظاهر می شد و می گفت : این فکر غلط است که ما نباید آراستگی ظاهر داشته باشیم. 🔸حزب اللهی بودن یعنی نظم و انضباط ظاهر و باطن... ♥️🍃♥️  ┄┅┅┅┅❀💟❀┅┅┅┅┄ 🇮🇷 📌به کانال بپویندید : 👇👇 https://eitaa.com/dokhtaranehajqasem1
753.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔کودک فلسطینی در غزه که همراه با مادرش به خواب ابدی رفت!  ┄┅┅┅┅❀💟 ❀┅┅┅┅┄ 🇮🇷 📌به کانال بپویندید : 👇👇 https://eitaa.com/dokhtaranehajqasem1