رفتیم از مهاباد پارچه خرید. آورد و لباس رزمی دوخت. به بچههایی که توی باشگاه وضع مالی خوبی نداشتند هدیه داد.
تا چند ماه بعد از شهادتش هر روز عدهای میآمدند درب منزل ما و طلب حلالیت میکردند. یکی میگفت: آقا مجید مقداری به من پول داده. یکی دیگه میگفت: لباس داده و...
#شهید #مدافع_حرم
#شهیدمجید_صانعی🌷
کاش ما هم شویم رهرو راه شهدا🌷🕊
به شخصیت حضرت حر (ع) که از شهدای نامی صحرای کربلا بود، بسیار علاقه داشت. برای بچهها از جوانمردی، توبه و عاقبت به خیری این شهید عزیز تعریف میکرد. آقا مجید غالبا از انسانهایی که جوانمرد و بامرام و به قول خودمان لوطی بودند، خیلی تعریف میکرد. از توبهی حر میگفت و اینکه هر وقت انسان بخواهد میتواند خوب بشود و برگردد به راه حق.
📚: ابوطاها
#شهیدمجید_صانعی🌷
۵ روز تا محرم🌷
۵۴ روز تا اربعین🌷
آقا مجید یک ورزشکار حرفهای به تمام معنا بود. خیلی از رشتهها را تسلط داشت. اما رشتهی اصلی ایشان نینجوتسو بود. سبک کارِ آقا مجید توی باشگاه، با خیلی از باشگاههای دیگر متفاوت بود.
پرورش جسم در کنارِ پرورش روح؛ همیشه شروع باشگاه با دعای فرج برای آقا امام زمان (عج) بود. واقعا استاد مجید در خیلی از زمینهها استاد و مربی ما بود. پایان باشگاه هم ما را دور هم جمع میکرد و مباحث اخلاقی مختلفی را مطرح میکرد که غالبا از کتاب نهجالبلاغه بود.
#شهیدمجید_صانعی🌷
🔰زندگی به سبک
#شهیدمجید_صانعی🌷
مادرم تازه فوت کرده بود. برای خیرات مادرم با مجید مشورت کردم. ایشان پیشنهاد داد به جای غذایی که میخواهیم توی تالار با هزینهی بسیار زیاد پخش کنیم،
بستههای مواد غذایی را تهیه کنیم و بین فقرایی که میشناخت و از قبل برایشان این بستهها را میبرد پخش کنیم. پیشنهاد آقا مجید اینقدر خوب و پخته بود که بلافاصله قبول کردم و با کمک خودش این کار را انجام دادیم.
📚: ابوطاها
مثل شهدا باشیم🌷
🔰زندگی به سبک
#شهیدمجید_صانعی🌷
بارها اتفاقات خاص را در همراهی با مجید دیده بودم. مثلا مسیری را میرفتیم که یک دفعه ماشین را میزد کنار! پیاده میشد و دست پیرمردی که نمیتوانست از خیابان رد بشود میگرفت. کمکش میکرد و دوباره سوار ماشین میشد. من بارها و بارها این اتفاق را دیده بودم. گاهی بهش گیر میدادم و میگفتم: مجید جان اینجا غیر از تو کسی نیست که کمک کنه؟! این همه آدم اطراف اون پیرمرد هستند.
میگفت: درد جامعه همینه که ما آدمها نسبت به همدیگه بیتفاوت شدیم.
📚: ابوطاها
#شهیدانه🕊
#شهیدمجید_صانعی🌷
پدر آقا مجید میگفت: سالی چندین مرتبه گوسفند قربانی میکردم. اوایل، گوشتهای قربانی را بین فامیلها و همسایهها تقسیم میکردم. مجید که بزرگتر شد یک روز به من اعتراض کرد و گفت: بابا جون، اگه اجازه بدید من اینها رو به مستحقش برسونم.
پیشنهاد داد که گوشتهای قربانی را بین خانوادههای نیازمند تقسیم کنیم. حرف حساب مجید جواب نداشت. قبول کردم. از آن به بعد همهی گوشتها را بستهبندی میکردیم و مجید در مناطق حاشیه شهر و روستاها توزیع میکرد.
📚: ابوطاها
#شهیدانه🕊
#شهیدمجید_صانعی🌷
یکی از دغدغههای اصلی آقا مجید کمک به فقرا بود. رسم خیلی خوبی داشت. هر سال ماه مبارک رمضان بستههای غذایی رو آماده میکردیم و توی مناطق محروم شهر توزیع میکردیم. من و آقا مجید چون باشگاه داشتیم از همهی محلات مخصوصا محلات پایین شهر نیرو داشتیم. از اون بچهها آمار و آدرس خانوادههای بیبضاعت رو میگرفتیم. گونیهای برنج ۵۰ کیلویی رو میآوردیم بستههای پنج کیلویی درست میکردیم، روغن، خرما و .. را هم کنار هم میگذاشتیم و بستهبندی میکردیم.
📚 ابوطاها
#مثل_شهدا_باشیم🌷
#شهیدانه🕊
#شهیدمجید_صانعی🌷
آقا مجید یک ورزشکار حرفهای به تمام معنا بود. خیلی از رشتهها را تسلط داشت. بسکتبال، هندبال، هاپکیدو، دفاع شخصی، کونگفو و ... . با شهید محمود چراغی همباشگاهی بودند. اما رشتهی اصلی ایشان نینجوتسو بود که رئیس سبک این رشته در همدان بودند. رشته نینجوتسو بسیار جذاب بود. کار با شمشیر و لباس همراه بود، این رشته برای بچهها جذابیت خاصی داشت.
آقا مجید قهرمانیهای زیادی در این زمینه داشتند. دورههای مختلفی را در شهرهای مختلف میرفتند. سبک کار آقا مجید توی باشگاه، با خیلی از باشگاههای دیگر متفاوت بود.
پرورش جسم در کنار پرورش روح؛ همیشه شروع باشگاه با دعای فرج برای آقا امام زمان (عج) بود. میگفت: هر وقت شما برای سلامتی امام زمان دعا میکنید،حضرت هم برای سلامتی شما دعا میکند.
📚: ابوطاها
#شهیدانه🕊
#شهیدمجید_صانعی🌷
توی باشگاه، یکی از بچه ها خیلی اهل دعوا و اذیت کردن بود. همه ی بچه ها از دست او شاکی بودند. تا اینکه یک بار حین تعویض لباس، یک دفعه از جیبش یک پاکت سیگار روی زمین افتاد! همه ی ما منتظر برخورد خشونت آمیز استاد مجید بودیم. خوشحال از اینکه بالاخره یک سوتی بزرگی دست استاد دارد و همین می توانست ما را از شر این هم باشگاهی شرور نجات بدهد! استاد مجید آنجا هیچ واکنشی نشان نداد. توی خلوت، با او چند جلسه صحبت کرد. تمام مشکلات بچه ها با آن بنده خدا حل شد. نفس مسیحایی استاد بار دیگر کار خودش را کرد.
📚: ابوطاها
#شهیدانه🕊
#شهیدمجید_صانعی🌷
یک جمله ی خیلی معروفی هم داشت و می گفت: بچه ها دقت کنید: دینِ ما را به جای این که درست معرفی کنند،متاسفانه درشت معرفی کرده اند!!
برخی از جوان های ما را از دین، زده کرده اند. برخی به اشتباه، دین مداری و دین داری را خیلی سخت جلوه داده اند. بچه ها شما تحقیق کنید، اصل دین خیلی جذاب و ساده و راحت است. با همین نگاه درستی که داشت، بچه ها هم با جان و دل، حرفش را می پذیرفتند و مذهبی می شدند.
📚: ابوطاها
#شهیدآنه🕊
#شهیدمجید_صانعی🌷
حاج مجید انسانی نبود که از کنار مشکل دیگران به راحتی عبور کنه، اگر خودش هم نمیتوانست مشکل رو حل کنه واسطه میشد تا گره زندگی مردم رو باز کنه.
📚: ابوطاها
#شهیدآنه🕊
#شهیدمجید_صانعی🌷
همیشه به دوستان ورزشکار توصیه میکرد و میگفت: شما باید الگو باشید، بین جوانها باید سر به زیر باشید. باید گذشت داشته باشید. منش پهلوانی داشته باشید. نباید ورزش رو برای دعوا و زورگویی انجام بدید. ورزش باید برای رسیدن به کمالات، معنویت و در خدمت انسانیت باشد.
مثل شهید ابراهیم هادی و از خاطرات و منش پهلوانی شهید هادی برامون میگفت. توصیه میکرد که یک ورزشکار باید افتاده و متواضع باشه، همیشه دست مردم رو بگیره.
📚: ابوطاها