*﷽*
#عاشقانه_های_شهدایی💞
بی مناسبت برام گل میخرید.
یهو از درمیومد یا کادو باهاش بود.
یا یه سبد گل رز و شاخه گل.
همیشه خیلی کادوهای بی مناسبت رو دوست داشت.
و روی خرید اجناس ایرانی هم هردوتامون حساس بودیم.
میگفت : زینب زندگی منو تو خیلی عاشقانست فقط نرفتیم تو تلویزیون وگرنه اگه بقیه راجب زندگیمون بدونن میگن عاشقانه ترین زوج شمایید💞
#شهید_روح_الله_قربانی
#یاد_عزیزش_با_صلوات
*﷽*
#عاشقانه_های_شهدایی💞
سر سفره عقد بودیم که برق رفت و آژیر زدند. شیخ صادقی را برای خواندن صیغه عقد آورده بودیم.
وقتی برای بار اول صیغه را خواند ، گفتم : بله💞
علی خنده اش گرفت و گفت : اجازه ندادی خطبه را بخواند؛ چقدر عجولی تو!
برای شب عروسیمان هم لباس سپاه را پوشیده بود. گفت : با لباس سپاه زندگی خواهم کرد و خواهم رفت.
فردای عروسیمان از طرف عباس حسین زاده نامه ای آمد که به منطقه بیا، بی صبرانه منتظرت هستیم!
وقتی رضایت مرا دید، از ذوق داشت پر در می آورد.
یکبار که از منطقه آمد گفتم : چقدر نحیف شده ای؟
گفت : آن روز که بلافاصله بله را گفتی، به فکر امروز نبودی؟!
گفتم : می بینی که سر پا هستم. عهد کردم دوش به دوشت بایستم💞
چهره اش باز شد و گفت: مرحبا به تو شیر زن!💞
📚 : تل آتشین
#سردار_شهید_علی_بینا
#یاد_عزیزش_باصلوات
در مکتب شهادت
در وصف مردان خدایی
#عاشقانه_های_شهدایی
سالگرد ازدواج مان بود، فکر نمیکردم که یادش باشد .
داشت توی زیر زمین خانه کار میکرد . مغرب شد ، با همان لباس خاکی و گچی رفت بیرون و با دسته گل و شیرینی برگشت .
گفتم : تو این طوری با این سر و وضع رفتی شیرینی فروشی؟
گفت : آره مگه چه اشکالی داره ؟
سالگرد ازدواجمون نباید گل و شیرینی میگرفتم ؟
گفتم :یه وقتایی که اگه خط اتو لباست میشکست حاضر نبودی بری بیرون !
گفت : آره اما اگه میخواستم لباس عوض کنم ، شیرینی فروشی تعطیل میشد .
#شهید_محمد_مرتضی_نژاد 🌷
یاد عزیزش با صلوات
👆👆👆👆👆
قابل توجه برای بعضی از آقایان
تکریم و احترام به همسر را از شهدا
بیاموزیم.
👈 از شهدا درس همسرداری بیاموزیم
👈 مناسبت های مهم زندگی عاشقانه را فراموش نکنیم
👇👇👇👇👇
لینک کانال مکتب سردار سلیمانی عزیز را به دوستان و آشنایان خود معرفی کنید
برای پیوستن به کانال مکتب سردار سلیمانی عزیز این پیوند را دنبال کنید
❤️ مکتب سردار سلیمانی🌷
ارتباط با خادم کانال
@sardar_zakizadeh
https://eitaa.com/maktabesardarsoleimani
در مکتب شهادت
در وصف مردان خدایی
#عاشقانه_های_شهدایی
سالگرد ازدواج مان بود، فکر نمیکردم که یادش باشد .
داشت توی زیر زمین خانه کار میکرد . مغرب شد ، با همان لباس خاکی و گچی رفت بیرون و با دسته گل و شیرینی برگشت .
گفتم : تو این طوری با این سر و وضع رفتی شیرینی فروشی؟
گفت : آره مگه چه اشکالی داره ؟
سالگرد ازدواجمون نباید گل و شیرینی میگرفتم ؟
گفتم :یه وقتایی که اگه خط اتو لباست میشکست حاضر نبودی بری بیرون !
گفت : آره اما اگه میخواستم لباس عوض کنم ، شیرینی فروشی تعطیل میشد .
#شهید_محمد_مرتضی_نژاد 🌷
یاد عزیزش با صلوات
👆👆👆👆👆
قابل توجه برای بعضی از آقایان
تکریم و احترام به همسر را از شهدا
بیاموزیم.
👈 از شهدا درس همسرداری بیاموزیم
👈 مناسبت های مهم زندگی عاشقانه را فراموش نکنیم
👇👇👇👇👇
لینک کانال مکتب سردار سلیمانی عزیز را به دوستان و آشنایان خود معرفی کنید
برای پیوستن به کانال مکتب سردار سلیمانی عزیز این پیوند را دنبال کنید
❤️ مکتب سردار سلیمانی🌷
ارتباط با خادم کانال
@sardar_zakizadeh
https://eitaa.com/maktabesardarsoleimani
دلدادگان مکتب شهادت
#عاشقانه_های_شهدایی
زندگی به سبک شهدا
فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران
سپهبد شهید علی صیاد شیرازی 🌷
به هر بهانه ای برایم هدیه می خرید؛ برای روز مادر و روزهای عید. اگر فراموش می کرد، در اولین فرصت جبران می کرد. هدیه اش را می داد و از زحماتم تشکر می کرد.
زمانی که فرمانده نیروی زمینی بود، مدت ها به خانه نیامده بود. یک روز دیدم در می زنند. رفتم دم در، دیدم چندتا نظامی پشت در هستند، گفتند: "منزل جناب سرهنگ شیرازی؟" دلم لرزید. گفتم :" جناب سرهنگ جبهه هستند. چرا اینجا سراغشان را می گیرید؟ اتفاقی افتاده؟ " گفتند: از طرف ایشان پیغامی داریم." و بعد پاکتی را به من دادند و رفتند. آمدم در حیاط ، پاکت را درحالی که دستانم می لرزید ، باز کردم. یک نامه بود با یک انگشتر عقیق . نوشته بود:" برای تشکر از زحمت های تو. همیشه دعایت می کنم." یک نفس راحت کشیدم. اشک امانم نداد.
🎤 راوی :همسرشهیدعلیصیادشیرازی
•┈••✾❀🕊🕊❀✾••┈••
👇👇👇👇👇
لینک کانال مکتب سردار سلیمانی عزیز را به دوستان و آشنایان خود معرفی کنید
برای پیوستن به کانال مکتب سردار سلیمانی عزیز این پیوند را دنبال کنید
❤️ مکتب سردار سلیمانی🌷
ارتباط با خادم کانال
@sardar_zakizadeh
https://eitaa.com/maktabesardarsoleimani
*﷽*
در مکتب عشق و محبت
#عاشقانه_های_شهدایی💞
روایت عشق📝
#سردارشهیدعلی_بینا🌷
سر سفره عقد بودیم که برق رفت و آژیر زدند. شیخ صادقی را برای خواندن صیغه عقد آورده بودیم.
وقتی برای بار اول صیغه را خواند ، گفتم : بله💞
علی خنده اش گرفت و گفت : اجازه ندادی خطبه را بخواند؛ چقدر عجولی تو!
برای شب عروسیمان هم لباس سپاه را پوشیده بود. گفت : با لباس سپاه زندگی خواهم کرد و خواهم رفت.
فردای عروسیمان از طرف عباس حسین زاده نامه ای آمد که به منطقه بیا، بی صبرانه منتظرت هستیم!
وقتی رضایت مرا دید، از ذوق داشت پر در می آورد.
یکبار که از منطقه آمد گفتم : چقدر نحیف شده ای؟
گفت : آن روز که بلافاصله بله را گفتی، به فکر امروز نبودی؟!
گفتم : می بینی که سر پا هستم. عهد کردم دوش به دوشت بایستم💞
چهره اش باز شد و گفت: مرحبا به تو شیر زن!💞
📚 کتاب : تل آتشین
👇👇👇👇👇
لینک کانال مکتب سردار سلیمانی عزیز را به دوستان و آشنایان خود معرفی کنید
برای پیوستن به کانال مکتب سردار سلیمانی عزیز این پیوند را دنبال کنید
❤️ مکتب سردار سلیمانی🌷
ارتباط با خادم کانال
@sardar_zakizadeh
https://eitaa.com/maktabesardarsoleimani
*﷽*
در مکتب عشق و محبت
کبوترهای عاشق حریم الهی
زندگی عاشقانه و خدایی به سبک شهید مدافع حرم حمید سیاهکالی مرادی🌷
#عاشقـانه_های_شهدایی💞
👈 ابراز عشق و محبت به همسر
یک بار حمید بهم پیام داد : از هواپیما به برج مراقبت. توے قلب شما جا هسٺ فرود بیایم یا باز باید دورتون بگردیم؟!
منم جواب دادم : فعلا یڪ بار دور ما بگرد تا ببینیم دستور بعدے چیه!
دلم نمی آمد خیلی اذیتش کنم. بلافاصݪه بعدش نوشتم : تشریف بیارید، قلب ما مال شماسٺ!
⬅️ اینجا قرار کبوتران بی قرار کربلایی ست
👇👇👇👇👇
لینک کانال مکتب سردار سلیمانی عزیز را به دوستان و آشنایان خود معرفی کنید
❤️ مکتب سردار سلیمانی🌷
@maktabesardarsoleimani
مکتب سردار سلیمانی
شاگردان مکتب حاج قاسم
مدافع حرم شهید مهدی قاضی خانی🌷
#عاشقانه_های_شهدایی
بسیار اهل شوخی بود گاهی جلوی عمه اش مرا می بوسید مادرش می گفت این کارها چیه خجالت بکش، عمه ات نشسته!
آقا مهدی هم می گفت مگه چیه مادر من؟ باید همه بفهمند من زنم را دوست دارم.
🎤 راوی همسر شهید
👆👆👆👆👆
از شهدا درس بیاموزیم
مثل شهدا باشیم
ابراز محبت به خانواده را هیچ وقت دریغ نکنیم و آشیانه محبت را همیشه بر پا داشته باشیم😍😍😍
🌷 لینک مکتب سردار سلیمانی در پیام رسان ایتا👇
https://eitaa.com/maktabesardarsoleimani
پیک و رسانه شهدا باشید و مبلغ آنها
لطفا جهت زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدای عزیز و ترویج فرهنگ شهید و شهادت لینک کانال سردار سلیمانی عزیز را به همه معرفی کنید و در گروه هایی که هستید نشر بدهید
اجرکم عندالله و عندالشهدا
#عاشقانه_های_شهدایی💞
چادر و گرمای تیرماه دست به دست هم داده بودند تا حسابی خیس عرق شوم.نمی دانم نفهمیدنِ اسمش را به گردنِ سروصدای پنکه سقفی بندازم، یا آرام و موقّر صحبت کردنش!
مادرش گفته بود سرباز است و از مال دنیا چیزی ندارد. خودش هم گفت هر روز تا ساعت دو در پادگان ساری خدمت می کند و باید تا یک سال منتظر تمام شدن سربازی اش بمانم.
نوبت که به من رسید، گفتم: برای من ایمان مهمه. چند کلمه حرف زدم و دوباره تکرار کردم برایم ایمان مهم است.
از ابتدای ورودش به اتاق، لبخندی گوشه ی لبش داشت؛ ولی تا این را از من شنید گل از گلش شکفت و به پهنای صورتش لبخند زد...
از رفتن به کلاس های اخلاق آقای صمدی گفت و این که دروس طهارت و معرفت نفس حضرت علامه حسن زاده را پیش ایشان می گذراند.
معلوم بود برای زندگی معنوی اش برنامه ریزی دارد؛ چون قبل از آمدن به اتاق از مادرم خواست به من بگوید اول وضو بگیرم و بعد با هم صحبت کنیم...
سه ساعت از گپ و گفت مان گذشته بود هیچ کدام مان نفهمیده بودیم..از اتاق کناری مادرها صدایمان کردند.
موقع رفتن از پنجره با چشم هایم بدرقه اش می کردم، امیدوار بودم مامانم نفهمد در همان نگاه اول، دلم را با خودش کند و بُرد.
📚: برای زین أب
شهیدمدافع حرم🕊
شهید محمد بلباسی🌷
🌷مکتب سردار سلیمانی🌷
@maktabesardarsoleimani
📌کپی و نشر مطالب کانال آزاد می باشد
#عاشقانه_های_شهدایی💕
یا یکبار ساعت سه نصفِ شب من را بیدار کرد و گفت: بنشین؛ نشستم.
گفت: چشماتو ببند. نمیفهمیدم چه میگوید. گیجِ خواب گفتم: تو این تاریکی؟!
گفت: تو ببند! بستم.
گفت: دستتو بده. غُرغُرکنان گفتم: بیا.
بعد از کلّی هیجان دادن به قضیه، برق را روشن کرد و النگوی توی دستم را نشان داد و گفت: قشنگه؟!
مثلاً هدیه خریده بود! با چشمِ نیمهباز بهش خیره شدم. لبخند زد و گفت: دوست داشتم اینطوری بدم بهت خب!
گفتم: تو حالت خوبه محمدحسین؟! مُخِت کار میکنه؟!
📚: کتاب حمزه
سالگرد شهادت🕊
شهید محمد حسین حمزه🌷