eitaa logo
🌷 مکتب سردار سلیمانی🌷
938 دنبال‌کننده
21.5هزار عکس
7.9هزار ویدیو
33 فایل
سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی فرمودند: «تا کسی شهید نبود، شهید نمی شود. شرط شهید شدن، شهید بودن است. اگر امروز بوی شهید از رفتار و اخلاق کسی استشمام شد، شهادت نصیبش می شود. تمام شهدا دارای این مشخصه بودند».
مشاهده در ایتا
دانلود
شهدا را به یاد بسپاریم به خاک نسپاریم شهدا را یاد کنید حتی با یک #صلوات شادی روح امام و شهدا بویژه سرداران شهید #میرقاسم_میرحسینی و #محمدحسین_یوسف_اللهی صلوات سهم هر نفر یک صلوات انشاالله که به حق شهدا سالم و سلامت و عاقبت بخیر باشید 🌺🌺🕊🕊🌺🌺
🦋*﷽*🦋 👈یوسف اللهی چه داشت که اینطور حاج‌قاسم و دیگر رزمنده‌ها را شیفته خودش کرده بود؟ بگذارید خاطره‌ای برایتان تعریف کنم تا پاسخ سؤالتان را هم داده باشم. یک بار در جبهه غرب همراه حسین آقا به گشت‌زنی رفته بودیم. روی موتور بودیم و من ترکش نشسته بودم. بعد از قوچ سلطان، یک بلندی بود که نامش یادم نیست. آنجا یک تک‌درختی بود که حسین آقا موتور را کنار آن درخت نگه داشت. در همین لحظه عراقی‌ها ما را دیدند و تیربارچی‌شان با کالیبر ۵۰ شروع کرد به طرف ما تیرانداختن. من رفتم پشت درخت پناه گرفتم، اما حسین رفت بالای درخت و لابه‌لای شاخ و برگ‌ها نشست. هرچه گفتم حسین بیا پایین، دیدم عین خیالش نیست. حتی از آن بالا میوه کند و به من داد! تیربارچی دشمن چند صد گلوله به طرفش شلیک کرد، اما هیچ‌کدام به حسین نخورد. آخرسر خسته شد و شلیک را متوقف کرد. وقتی حسین پایین آمد در برابر نگاه‌های متعجب من خندید و گفت می‌خواستم گلوله‌هایش را تمام کنم. سوار موتور که شدیم، از پشت سر او را بوسیدم و گفتم: «حسین تو می‌دانی چطور شهید می‌شوی درست است؟» گفت: «بله می‌دانم.» شهید 🎤 روایتگر حمید شفیعی دوست و همرزم شهید مکتب سردار سلیمانی @maktabesardarsoleimani
🦋*﷽*🦋 مادر عزیزم خجالت میکشم که چیزی بنویسم و خود را فرزندت بدانم زیرا کاریکه شایسته و بایسته یک فرزند بوده انجام نداده ام. مادریکه شب تا صبح بر بالین  من می نشستی و خواب را از چشمان خود می گرفتی و به من آموختنیهایی آموختی، مرا ببخش  سردار شهید مکتب سردار سلیمانی @maktabesardarsoleimani
در مکتب شهادت در محضر برادران شهدا🌷 لشکر ثارالله کرمان که حاج قاسم علاقه خاصی به او داشت و وصیت کرد که کنار او دفن شود مادرم تعریف میکرد یه شب بیدار شدم دیدم پوتین های حسین پشت در اتاق هستن فهمیدم از جبهه اومده آخه حسین هر وقت نیمه شب از جبهه میومد در نمی زد تا ما را بیدار نکند از دیوار حیاط بالا می آمد و داخل خانه می شد و بعد هم در اتاق جلویی خانه استراحت می کرد آن شب رفتم ببینم حسین تو کدوم اتاق خوابیده و چیزی لازم نداره تا رسیدم جلو در اتاق دیدم داره نماز می خونه خیال کردم اذان گفتند و نماز صبح می خونه بخاطر همین منم رفتم وضو بگیرم و بیام نماز بخونم بعد از پنج شش دقیقه ای شد تازه صدای اذان بلند شد فهمیدم حسین نماز شب می خونده مادرم این حرفها را که می زد حالش دگرگون میشد چون خیلی به حسین علاقه داشت اصلا حسین از همه محبوب تر بود حتی خود ما خواهر و برادرها به او علاقه دیگری داشتیم 📚 منبع: کتاب نخل سوخته مکتب سردار سلیمانی @maktabesardarsoleimani
*﷽* در مکتب شهادت در محضر شهدا🌷 عارف لشکر ثارالله کرمان که محبوب دل حاج قاسم بود دفترچه خاطرات📝 وقتی حرف امام حسین ع پیش می آمد می گفت من توی دنیا از یک چیزی خیلی لذت می برم و آن را مدیون پدر و مادرم هستم میدانی چه چیز؟ گفتم نه گفت میخوای برات بگم گفتم بله البته گفت از اسم خودم من هر وقت اسم خودم را می شنوم یا حتی زمانی که کسی مرا به این اسم صدا می کند خیلی لذت می برم من واقعا مدیون پدر و مادرم هستم که چنین نامی برایم انتخاب کردند گاهی اوقات پیش خودم فکر می کنم اگر روزی من از دست پدر و مادرم دلخور شوم به محض این که یاد این کارشان می افتم همه چیز را فراموش می کنم 📚 منبع: کتاب نخل سوخته مکتب سردار سلیمانی @maktabesardarsoleimani
خاطرات ماندگار📝 چند نفر از فرماندهان سپاه رفته بودند پیش یک عارف ، توصیه هایی شنیده بودند و سوال هایی پرسیده بودند تا این که بحث رسیده بود به حاج قاسم خیلی حرفها پشت سر حاجی بود یکی پرسید آقا نظر شما راجع به سردار سلیمانی چیه؟؟؟ ایشون فرموده بود وصله به عالم بالا استاد داره اسم هر کس را به عنوان استاد آورده بودند آخرش یک کلمه بود نه ، نه ، نه پرسیده بودند پس استاد سردار کیه؟؟؟ جواب شنیدند یک شهید بنام 🎤 راویان: سردار مرتضی کشکولی، حجت الاسلام علی عرب پور نماینده ولی فقیه در سپاه ثارالله 📚 سلیمانی عزیز مکتب سردار سلیمانی https://eitaa.com/maktabesardarsoleimani
*﷽* وقتی به ملاقات حسین می رفتیم من حدس می زدم که حالش خیلی وخیم است و چون مادرش بیماری قلبی داشت تصمیم گرفتیم او را داخل بیمارستان نبریم. به خاطر همین او توی ماشین ماند من و برادر بزرگترش رفتیم. ما را به اتاقی که مجروحین شیمیایی بودند راهنمایی کردند. حسین درون محفظه ای شیشه ای روی تخت خوابیده بود. سر و صورتش به خاطر مواد شیمیایی تمام سوخته بود.دیگر توان و رمقی برایش نمانده بود. فقط توانست با اشاره سلام و علیکی بکند و محبتش را با برق چشمان نیمه بازش به ما برساند. بعد از ملاقات طولی نکشید که به شهادت رسید.انگار این چند لحظه را فقط به خاطر ما صبر کرده بود. 📕 : نخل سوخته 🎤 : پدر شهید مکتب سردار سلیمانی @maktabesardarsoleimani