eitaa logo
«منِ‌فی‌الحال»
1.3هزار دنبال‌کننده
221 عکس
35 ویدیو
5 فایل
• - وجود مشدد، در تشدیدِ شدیدت. - محورِ گزافه‌گویی‌های نیمه‌وقت تقلید شما از متون و رسانه‌های کانال موجب نارضایتی بنده‌ست. • یقیناً کلهُ خیر / خیره ان‌شاءالله • ،، این‌جا در آن‌یکی نرم‌افزارِ میهنی: https://ble.ir/mane_felhalhttps://virasty.com/Im_Boka
مشاهده در ایتا
دانلود
اون‌روزی که واقعیت برملا می‌شه قیافه‌هاتون خنده‌داره.
بچه‌ها، بانک‌های خون نیازمند یاری سبز شماست🫵🏼 هر کجای کشور هستید مخصوصاً قسمت جنوب، اگر شرایطشو دارید برید و خون اهدا کنید.
هدایت شده از Willi
برای جنوب صلوات می‌فرستید؟ 💛
خیابون‌ خلوت نشه.
Mohsen ChavoshiMohsen Chavoshi - Jangzadeh.mp3
زمان: حجم: 11M
تو با لالایی خوابت برد منم، با موجِ خمپاره ..
هدایت شده از - مُـعـینـا .
شروع دوباره بعد یکسال و اندی .
«منِ‌فی‌الحال»
«برای ارسالِ پیام ناشناس» https://abzarek.ir/service-p/msg/4944389
شما اگر بکاءی عزیزتون بخواد شاپ بزنه، دوست دارید توش چه‌چیزایی پیدا بشه؟ کامل و با جزئیات برام بنویسید لطفاً. هرکی ‌ناشناس‌رو پر نکنه پهلوی‌فنه.💞
خوشا شما که جهان می‌رود به کامِ شما.
هدایت شده از صندوقچهٔ نامه.
شناسنامه‌ام را گم کردم. از سهل‌انگاریی‌‌هایم بیزارم. مامان دلداری‌ام میدهد.مامان میگوید: «آدم ها هر روز کلی چیز گم میکنند،مشکلی نیست. اصلا این چیزها برای گم کردنند.» شاید اگر یک سال پیش این اتفاق می‌افتاد مثل یک فاجعه با آن برخورد میکردم اما حالا نه. ببین،جنگ شده مردم شناسنامه که پیش‌کش خانه‌هایشان را از دست داده‌اند. دیگر چه اهمیتی دارد چند تا قل‌هو‌الله بخوانم تا پیدا شود؟مردم بچه‌هایشان را گم می‌کنند و بعد هم اعلامیه‌ی گم شدنش را روی دیوار دکه‌ی پارک میزنند. مردم خودشان را گم می‌کنند و ماه‌ها افسرده گوشه‌ی اتاق می‌نشینند. پیرمرد‌هایی که آدرسشان را فراموش میکنند ، خانه را گم می‌کنند و دیگر هیچ وقت برنمیگردند.مردم چیز هایی را گم می‌کنند که برایشان المثنیی نیست.یادگاری‌هایی را گم می‌کنند که دیگر هیچ وقت، هیچ‌جا پیدا نمیکنند. حالا که فکر میکنم چقدر خوشانسم که فقط شناسنامه‌ام را گم کردم. یحیی.
«منِ‌فی‌الحال»
زیستن در مأمن.
نسخه‌ی بدون لگ و باکیفیت‌رو از اینستاگرام ببینید.
اون‌جایی دچار شکست می‌شم که بحث‌کردن با افراد بر سرِ تصمیم‌گیری در مورد مهم‌ترین و اساسی‌ترین مباحث زندگی‌م مواقعی رخ میده که من لبه‌ی پرت‌گاهِ فروپاشی روانی قرار دارم و نیاز واقعی و بالقوه‌ی من در اون لحظه بغله، نه استدلال آوردن بر سرِ بایدها و نبایدها و نشاید‌ها.