یا کنج قفس یا مرگ، این بخت کبوتر هاست
دنیا پل باریکی بین بد و بدترهاست،
هر طور دلم میخواست، آینده جلو میرفت
هر شعبده ای دستش رو میشد و لو میرفت،
ای آیهی تنهایی، ای سوره مایوسم
هر قدر خدا باشی من دست نمیبوسم،
نفرین کدام احساس، خون کرد جهانم را
با جهد چه جادویی، بستند دهانم را..
-𝙈𝘼𝙉𝙃𝙊𝙍-
یا کنج قفس یا مرگ، این بخت کبوتر هاست دنیا پل باریکی بین بد و بدترهاست، هر طور دلم میخواست، آینده ج
این شعرو خیلی دوست دارم.
امیدوارم خوشتون بیاد..
ولی من همون آدمی هستم که تو جمع بیشتر از همه حرف میزد و انرژی داشت، الان چی ازم موند؟ یه آدم مچاله که دیگه تو هیچ جمعی نیست و کز گوشه اتاقه تا پنج صبح خوابش ببره.