بعضی وقتا که دیگه نمیدونم به کجا پناه ببرم که این بغضه نشکنه بیهدف بین آدما میچرخم تا یکی بگیرتم.
دلم میخواد یک هفته/ماهی رو غیب شم تا تمام این کثافت وسط مغزم رو از چشمهام بالابیارم و وقتی برگشتم هیچکس نه بهم گیر بده و نه نگرانم شده باشه.
انقدر خودتون رو توضیح ندید، نتنها سوءتفاهما رو رفع نمیکنه بلکه انگشت میگیرن سمتتون که آره تو داری توجیه میکنی.
بنده همون حرفهامو بخورم و لام تا کام حرف نزنم بهتره چون به محض اینکه کلمه ها از دهنم خارج میشن یا یکگندی میزنم یا مغزم انقدر شرحهشرحه و آنالیزش میکنه که یک چیز شرم آوری ولو تخیلی و ذهنی از توش در میاره و تا روز ها میکوبه تو سرم که خاکبرسرت کنن احمق.
من از اینکه بقیه بفهمن از دستشون ناراحت شدم بیشتر ناراحت میشم تا عملی که باعث ناراحتیم شده.