هدایت شده از جانِ قلم🇮🇷 .
به درجهای از زندگی رسیدم که دیگه خودم میرم چایی دم میکنم و تا ته قوری رو میخورم .
(بندهای که بهجز هیئت و خونهی مادربزرگ با چایی نسبتی نداشتم.)
https://eitaa.com/bluefania/29046
شب امتحان منم ، با ارژنگ میگذره.
[ شبِ غمگین و تاریخ و ارژنگ و نگرانی ]
چه شود . .