eitaa logo
مردان خدا 📿
393 دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
974 ویدیو
62 فایل
مردان خدا کسانی که زندگی شان الگویی برای جویندگان حقیقت است. انبیاء ، علما ، شهدا ، صالحین و خوبان‌ عالم با ما همراه باشید 🥀🍀🌻🌹🌼 http://eitaa.com/joinchat/2035810317C9e86d81327
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹ابراهیم خیلی حجب و حیا داشت.☺️هیچ‌وقت ندیدم جلوی یک بزرگتر پایش را دراز کند.😍 🍃مهر 1360 بود که سمیه به دنیا آمد🌷 و ابراهیم بدلیل احساس مسئولیت فوق العاده ای که داشت👌، فقط روز تولد سمیه پیش ما بود😊 و روز بعد دوباره به کامیاران بازگشت.🚙 🌺ابراهیم برخودش با مردم بومی عادی و به شدت عاطفی بود ☺️و مردم واقعا دوستش داشتند😘. به شکلی که حتی لباس مردم بومی آنجا را می‌پوشید🍃🍁 و به زبان آنها صحبت می‌کرد.💙 🌷آن زمان حقوق ما حدود دوهزار تومان بود. 🍂یادم می‌آید که تا آخر برج معمولا چهارصد تومان پول داشتیم.😌 یک روز که ابراهیم از سرکار آمده بود 🚶به او گفتم خریدی را انجام دهد 🙏ولی ابراهیم گفت: «👈یک قران هم پول ندارم.»📍 بعدها دوستانش گفتند که ابراهیم یک پسر جوان را دیده بود 🌹که روزنامه منافقین را می‌فروخت😡 و از طرفداران آن ها بوده است😡؛ اما بعد که با آن پسر صحبت کرده است🍂 متوجه شده بود آن پسر یک طرفدار ساده است و به دلیل مشکلات اقتصادی😞 چنین کاری را انجام می‌دهد😚. 🌷ابراهیم هم به او مبلغی پول داده 🌺و برایش بلیط تهیه کرده بود و او را روانه خانه اش کرد.🚍 🌸قبل از عید 1361 بود که به ابراهیم اصرار کردم🙏 من را با خودش به کامیاران ببرد🚙 و او نیز پذیرفت☺️. در کامیاران کنار ساختمان 🚪سپاه یک ساختمان شخصی بود که 4 اتاق داشت 🏣،در سه اتاق دیگر پیشمرگان کُرد مسلمان بودند 🌹و یک اتاق را به من و ابراهیم و سمیه دادند.🏚 وقتی در آنجا مستقر شدیم من همیشه سعی می‌کردم حتی با وجود بچه کوچک در ماموریت ها همراهش باشم. 💐چون همیشه این احساس را داشتم که ابراهیم را خیلی زود از دست می‌دهم😔. 🌺ابراهیم برای من همچون معلمی بود که با صحبت هایش در مسیر ماموریت، راه را به من نشان می‌داد. 👌🍃بعضی از مسئولین ایراد می‌گرفتند😡 و به ابراهیم می‌گفتند: « گروهکها بالاخره یک روز همسرت را به اسارت می‌گیرند😏.» ابراهیم همیشه به من می‌گفت:🌷 «من تو را با خودم به ماموریت می‌برم تا سند زنده ای برای مظلومیت بچه های کردستان باشی👌 و بگویی که بچه های کردستان چه زجری کشیدند.😢 🌷 🌺 🍃 🌹 🌹اجتماع بزرگ عاشقان شهادت👇 http://eitaa.com/joinchat/3191013389Cbefb30f800
شماره ۸۷ 🌴 شرح و تفسیر در کانال 👇 همراه با 🌸🌼🍀 @nahj97
هدایت شده از کاروان انقلاب
سخنرانی-امام-خمینی-ره-در-12-بهمن-57-بهشت-زهرا.mp3.mp3
6.53M
📺سخنرانی امام خمینی (ره) در 12 بهمن 57 دربهشت زهرا ♨️خیلی جالبه حتما گوش کنید 👊 @dolate_enghelabi
6.17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرحوم محمد دشتی (مترجم نهج‌البلاغه) ساعاتی پیش از تصادف در سال ۱۳۸۰ درباره آینده انقلاب اسلامی ایران پیش‌بینی عجیبی دارد... ببینید. همراه با 🌸🌼🍀 @nahj97
شماره ۸۸ 🌴 همراه با 🌸🌼🍀 @nahj97
، بیست و یکم تیر 1320، در شهرستان سردشت دیده به جهان گشود.پدرش مصطفی نام داشت.تا پایان دوره ابتدایی درس خواند.معلم بود. سال 1343 ازدواج کرد و صاحب یک پسر و چهار دختر شد.چهاردهم آذر 1357، در زادگاهش هنگام تظاهرات علیه رژیم شاهنشاهی بر اثر اصابت گلوله به سینه و کمر، شهید شد. پیکر وی را در گلزار شهدای همان شهرستان به خاک سپردند 🌷اجتماع بزرگ عاشقان شهادت 👇 http://eitaa.com/joinchat/3191013389Cbefb30f800
هدایت شده از ولایت ، توتیای چشم
🌷💐🌷 🌷🍃 سید علی آقا قاضی (ره) : 🍃🌷هرحقی از دیگران بر گردنت باشد تــا ادا نـڪنــۍ باب قرب و معرفت باز نمی‌شود 🍃🌷 خداوند رضایتش را در رضایت مردم قرار داده! @TOOTIYAYCHASHM ولایت، توتیای چشم ☝️💠 🌷💐🌷
هدایت شده از ولایت ، توتیای چشم
🌷💐🌷 🌷🍃 سید علی آقا قاضی (ره) : 🍃🌷هرحقی از دیگران بر گردنت باشد تــا ادا نـڪنــۍ باب قرب و معرفت باز نمی‌شود 🍃🌷 خداوند رضایتش را در رضایت مردم قرار داده! @TOOTIYAYCHASHM ولایت، توتیای چشم ☝️💠 🌷💐🌷
رهبر معظم انقلاب: انسان بدون داشتن یک خانواده آرام، طعم واقعی حیات انسانی را نمی چشد. https://eitaa.com/yabanoozahraa18 کانال یا زهرا(س)
✨ دلتنگی پیراهن نیست که عوضش کنی و حالت خوب شود دلتنگــ♥ـی گاهی پوست تن آدمی ست! #رفیق_شهید_جان اجتماع بزرگ عاشقان شهادت 👇 @asganshadt
🍃🌷در بوکان من در مدرسه ای مشغول تدریس بودم📚 و مسئول امور تربیتی نیز بودم 🌷. شاید کمتر از یک ماه در بوکان بودیم که گروهک ها😔 از بیجار ابراهیم را شناسایی و به دنبالش آمده بودند.😞 بوکان به دلیل شرایط خاصی که داشت مثل کامیاران و سنندج و سقز یا شهرهای دیگر نبود.📍گروهک ها به راحتی هر ساعتی از شبانه روز که اراده می‌کردند وارد شهر می‌شدند🚸. ابراهیم همیشه می‌گفت: 🌺«من هر شکنجه ای را می‌توانم تحمل کنم ولی نمی‌توانم تحمل کنم که گروهک ها حتی چادر را از سرت بردارند.🌷 به همین دلیل همیشه توصیه می‌کرد✅: «هر زمان احساس کردی گروهک ها وارد شهر شدند😔، سمیه را به دست افراد بومی بسپار و خودت فرار کن،❤️حتی اگر به تو تیراندازی هم کردند فرار کن.🔫 افراد بومی سمیه را به من بر می‌گردانند ولی نگذار زنده اسیر شوی.»🖐 🍃🌹از روزی که به بوکان رفته بودیم شرایط و روحیات ابراهیم خیلی تغییر کرده بود.😊 فوق العاده کم غذا می‌خورد و اکثر اوقات فقط با نان خودش را سیر می‌کرد. 😍وقتی در خانه بود ساعتهای نماز و مناجاتش خیلی زیاد شده بود🙏. شبها سمیه را در پتو می‌پیچید و تا نیمه های شب در گوشش قرآن می‌خواند.😊 وقتی علت را جویا شدم گفت🤔: 🍃🍂«من دیگر وقتی ندارم ،تو بعد از من هستی که با سمیه باشی🌺.» از این جهت که فرمانده سپاه بوکان در تهران بود و تمام مسئولیت به عهده ابراهیم که مسئول اطلاعات بود قرار داشت، شرایط بوکان از نظر امنیتی خیلی اهمیت داشت.🔆 🌷من در مدرسه مشغول تدریس بودم . ابراهیم هر روز من و سمیه را به مدرسه می‌برد📕. آن روز صبح هم ما را به مدرسه برد؛ اما این بار خودش همراهم از ماشین پیاده شد🚙. تعجب کردم و پرسیدم مگر سر کار نمی‌روی؟🤔 گفت: «حرفهایی هست که باید بگویم.»😔 💙 🌹 🌹 🌷ادامه فردا شب🌹 😍اجتماع بزرگ عاشقان شهادت 👇 http://eitaa.com/joinchat/3191013389Cbefb30f800