هدایت شده از قهوهخونه
شیشهی عمر شما با آواز باد پر شده بود. باد هر بار که از کنار شیشه میگذشت، قصهای تازه در آن جا میگذاشت. همین قصهها بودند که دل را سبک میکردند و آدم را به ادامهی راه امیدوار نگه میداشتند. اگر شیشه میشکست، باد دیگر چیزی برای روایت کردن نداشت.
https://eitaa.com/margcolor
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این کلیپ مربوط به دوران کرونا است. و الان بعد از حدود شش سال باز تکرار شده، دوباره و دوباره و دوباره.
ترتیبی اگر مهم باشد ترکیب است و اگر ترتیبی مهم نباشد تبدیل. ترکیب همان تبدیل است که ترتیب مهم نیست و تبدیل همان ترکیب است که ترتیب مهم است. با این حال در مسائلی که ترتیب مهم نیست از تبدیل و در مسائلی که ترتیب مهم است از ترکیب استفاده میکنیم.
یعنی من اگر شروع کنم از بدبختی های دوازده سال درسخوندنم بگم، کلمه کم میاد. گِل بگیرید نیمه اول سال ۸۷ و نیمه دوم سال ۸۶ رو
داشتم فوتبال میدیدم ولی نفهمیدم چیشد که خوابم برد. الانم بزور خودمو بیدار نگه داشتم دارم کور میشم اه. لعنت به هرچی درس و امتحانه
دقیقا یک ماه دیگه همین موقع بنده از اسارت آزاد گشتهام و فقط عشق و حال است و عشق و حال
و متنفرم از اینکه ینفر بهم بگه میگذره و تموم میشه. آره تموم میشه. معلومه تموم میشه. ولی من، اعصابم، روانم، روحم، جسمم، چشمام، به همون تنظیمات کارخونه هم برمیگرده؟
غمیغمناك.
همیشه در کنج و حاشیهٔ وجودم یک افسردگی کوچک زندگی میکرد. کوچک بود، به صورت استعدادی نهفته. بعد از و
برنگشت بچه ها. من برنگشتم. من بعد از تموم شدن امتحانای دهم برنگشتم. من بعد از تموم شدن امتحانای یازدهم برنگشتم. و مطمئنم بعد از این هم برنمیگردم. تازه شرایط بدتر هم میشه، فقط صبر کنید تا چند ماه دیگه بهتون بگم. بدتر میشه. قرار نیست برگردم به سن طلاییِ ۱۵ سالگی. هیچوقت. بدتر میشه.