داشتم فوتبال میدیدم ولی نفهمیدم چیشد که خوابم برد. الانم بزور خودمو بیدار نگه داشتم دارم کور میشم اه. لعنت به هرچی درس و امتحانه
دقیقا یک ماه دیگه همین موقع بنده از اسارت آزاد گشتهام و فقط عشق و حال است و عشق و حال
و متنفرم از اینکه ینفر بهم بگه میگذره و تموم میشه. آره تموم میشه. معلومه تموم میشه. ولی من، اعصابم، روانم، روحم، جسمم، چشمام، به همون تنظیمات کارخونه هم برمیگرده؟
غمیغمناك.
همیشه در کنج و حاشیهٔ وجودم یک افسردگی کوچک زندگی میکرد. کوچک بود، به صورت استعدادی نهفته. بعد از و
برنگشت بچه ها. من برنگشتم. من بعد از تموم شدن امتحانای دهم برنگشتم. من بعد از تموم شدن امتحانای یازدهم برنگشتم. و مطمئنم بعد از این هم برنمیگردم. تازه شرایط بدتر هم میشه، فقط صبر کنید تا چند ماه دیگه بهتون بگم. بدتر میشه. قرار نیست برگردم به سن طلاییِ ۱۵ سالگی. هیچوقت. بدتر میشه.