#استقبال_ماه_مبارک_رمضان
#ماه_مبارک_رمضان
#اشعار_رمضانی
#مناجات_با_خدا
رمضان آمده از ره که من انشاءالله
با خداوند شوم همسخن انشاءالله
رمضان آمده از راه که شب تا به سحر
شویم از ذکر الهی دهن انشاءالله
رمضان آمده تا روزه بگیریم همه
پاک سازیم دل و جان و تن انشاءالله
رمضان آمده تا شمع صفت آب شویم
نور بخشیم به هر انجمن انشاءالله
رمضان آمده تا بال و پری باز کنیم
پا بـرآریـم ز دام دل و پرواز کنیم
رمضان آمده تا سوی خدا پر بزنیم
وقت آن است که با دست دعا در بزنیم
رمضان آمده تا در پی آمرزش خویش
دست بر دامن اولاد پیمبر بزنیم
رمضان آمده تا بهر تقرب به خدا
اشک ریزیم و در خانۀ حیدر بزنیم
رمضان آمده کز خواندن قرآن مجید
خود به آیینۀ دل صیقل دیگر بزنیم
رمضان آمده تـا اشک فشانیم همه
جمع گردیم و ابوحمزه بخوانیم همه
رمضان ماه خدای احد ذوالمنن است
رمضان ماه سراپای خداییشدن است
رمضان سفرۀ مهمانی مخصوص خداست
سر این سفره ببین جای تو و جای من است
رمضان ماه مناجات و دعا و قرآن
ماه زهرا و علی، ماه حسین و حسن است
ماه اشک و مه شوق و مه سوز و مه شور
ماه توبه مه آمرزش هر مرد و زن است
رمضان آمده تا جمع کند یاران را
میخرد لطف خدا ناز گنهکاران را
به سر دوش اگر کوه خطا را داریم
ناله و اشک و مناجات و دعا را داریم
دست خالی به سوی دوست نیاریم نیاز
فرق بشکافتۀ شیر خدا را داریم
عوض اشک به رخ،خون دل ما جاری است
به جگر زخم امام شهدا را داریم
چادر خاکی زهراست شفیع همگان
فاطمه شافعۀ روز جزا را داریم
ذات معبود بر آن است که بخشد همه را
تا کنـد شـاد از ایـن کـار دل فاطمه را
روز آغاز که پروندۀ ما را دیدند
شک نداریم که ما را به علی بخشیدند
خوش به احوال کسانی که در این ماه عزیز
با دعا بهر تقرب به خدا کوشیدند
خوش به احوال کسانی که به هنگام عطش
بادۀ معرفت از دست خدا نوشیدند
چشم از غیر خداوند تعالی بستند
هر چه دیدند، ندیدند خدا را دیدند
«میثم» از غیر خدا دیده اگر بربندی
هر کجا باشی بر روی خدا میخندی
#حاج_غلامرضا_سازگار
🔆 کانال #مطالبنابدرمنبر
#با_افتخار_عبدالحسینم
#با_حسین_علیه_السلام
#اربعین_حسینی
#اشعار_حسینی
#اربعین1444
عطش روز جزا با عطشش رفت ز یاد
آب، خاكت به سر و آبرویت باد به باد
با لبِ تشنه بریدند سر مهمان را
لعن الله علی آل زیاد و زیاد
به دلش داغ لب حضرت عباس بُود
بحر از این داغ زند تا صف محشر فریاد
دیده بر آب روان دوخت ولی آب نخورد
دید تصویر سكینه به روی آب افتاد
مدح او را همه از نعره ی دریا شنوید
كه ز خون جگرش آب به دریا هم داد
تربیت یافته ی یوسف زهرا این است
كز لبش داغ عطش بر جگر بحر نهاد
روز محشر كه علم در كف عباس بُود
اهل محشر همه این بیت بیارید به یاد:
این حسین كیست كه عالم همه دیوانهی اوست
این چه شمعی است كه جانها همه پروانهی اوست
نازم آن كشته كه جان یافت كمال از بدنش
تا ابد خنده به شمشیر زند زخم تنش
جامه از زخم بدن دوخته بر قامت خویش
پیرهن از تن و تن پاره تر از پیرهنش
آب غسل تن صد پاره اش از خون گلو
خاك صحراست كفن بر بدن بیكفنش
جایی از زمزمهی ماتم او خالی نیست
این شهیدی است كه عالم شده بیت الحزنش
تیر دشمن به جگر، خنجر قاتل به گلو
زخم شمشیر به سر، چشمهی خون در دهنش
تا نفس داشت به آن قوم نصیحت میكرد
چه گنه داشت كه شد سنگ جواب سخنش
هر دلی یك حرم پیكر صد پاره ی اوست
هر كجا مینگرم نیست بهجز انجمنش
این حسین كیست كه عالم همه دیوانهی اوست
این چه شمعی است كه جانها همه پروانهی اوست
زیر شمشیر، امامت به همه عالم داشت
به لبش زمزمه، در دیده دو صد زمزم داشت
زخمها بر جگرش بود كه ناپیدا بود
همه میسوخت و از زخم زبان مرهم داشت
با خدا در یَم خون عهد شفاعت میبست
از گلوی علی اصغر سندی محكم داشت
تیر غم بود كه بر سینهی او میبارید
همه را كرد فراموش و غم عالم داشت
گر همه ملك خدا چشمهی چشمی میشد
به خدا در غم او اشك مصیبت كم داشت
وقت مرگ از نفسش روح مسیحا میریخت
كه به خون پیكر هفتاد و دو عیسی دم داشت
میشنیدند ملائك همه و میدیدند
كه ز صبح ازل این زمزمه را آدم داشت
این حسین كیست كه عالم همه دیوانهی اوست
این چه شمعی است كه جانها همه پروانهی اوست
#حاج_غلامرضا_سازگار