eitaa logo
قـرارگـاه شـهـدا 🇮🇷🇱🇧🇵🇸
1.2هزار دنبال‌کننده
47.2هزار عکس
21.3هزار ویدیو
484 فایل
•°| بسم رب الشهدا و الصدیقین |•° روزبه‌روز باید یاد شهدا و تکرار نام شهدا و نکته‌یابی و نکته‌سنجی زندگی شهدا در جامعه‌ی ما رواج پیدا کند. لینک ناشناسمون↯ https://harfeto.timefriend.net/17341777457867
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹🕊🥀🌷🥀🕊🌹 امروز کار تجلیل از و حفظ یاد گرامی این یک فریضه است. بعضی‌ها می خواهند این را به بسپرند ، همان کسانی که بامعارف میانه خوبی ندارند . شادی روح و و سلامتی 🥀🕊🌹
🥀🕊🌹🌷🌹🕊🥀 یک ریال حق نگرفت ! تاکنون این را نگفته ام اما اکنون که ایشان شهید شده اند میگویم که سردار سلیمانی یک ریال حق ماموریت نگرفت؛ گاهی به من می گفت که من در خرج زندگی زن و بچه ی خود می مانـم . : حجت الاسلام علی شیرازی 🕊🌹🥀🕊🌹🥀🕊 چشمهای خسته ات... گواهی می داد چشم انتظاری! َ ِگلویت... حکایت بغضی عجیب داشت! ِ نگاه آرام و سکوت بیشت ِ تسبیح را آرام چرخاندنت... آشوب دلت را گواهی میداد! دارم باخودم فکر میکنم : حالا، آرام گرفته ای ، وقتی چشمت... روشن شده به جمال عقیله ی خاتون! از ته دل می خندی ؛ وقتی رفیقان قدیمی ات را دیده ای! حالا و مثل همیشه در دفاع از حرم عمه سادات سنگ تمام گذاشتی! راحت بخواب سردار! ما فرزندان این مرز و بوم دست از دفاع بر نمیداریم! ما راهت را، ایمان و اعتقادت را، و عشق و آرمانت را ادامه خواهیم داد راحت بخواب سردار،حرم بی مدافع نمی ماند! تنها دلمان برایت تنگ خواهد شد! راحت بخواب سردار! 📚 من هستم شادی روح و 🥀 🕊🌹
🥀🕊🌹🌴🌹🕊🥀 این به دلیل علاقه فراوانی که به داشت، همیشه جلوی موتورش عکس بزرگی از این گرانقدر نصب داشت و در خصلت‌ها خود را خیلی به ابراهیم نزدیک کرده بود. که در درگیری های فتنه 88 جانباز شده بود، جهت دروس حوزوی به نجف رفت و پس از بروز تحولات عراق و بسیج نیروهای مردمی برای دفاع از عتبات عالیات به ویژه سامرا و حرمین عسکریین، به عضویت سازمان بدر عراق درآمد. در نهایت در 26 بهمن سال 93 چند روز پس از سالگرد ، همان که الگوی زندگی‌اش شده بود در مکیشفیه سامراء صدای انفجار مهیبی عملیات انتحاری در بین سربازان عراقی آمد و مدافع حرم ، در دفاع از حرم آل الله به مقام شامخ نائل آمد و به آرزویش رسید . 🌹 🕊 🌹🕊🥀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‍ 🍃 اخلاق عملی را باید از ابراهیم هادی آموخت. در ارتفاعات کوره موش چهار اسیر گرفتیم و قرار بود بعد از چند روز تحویل پادگان ابوذر بدیم. یک اتاق آهنی در میان حیاط وجود داشت همه پیشنهاد دادن که اسرارا در آنجا نگهداری کنیم. اما ابراهیم آنها را آورد داخل اتاق هر غذایی که میخوردیم بیشترش را به اسرا میداد و میگفت این ها مهمان ما هستند‌. بعد از چند روز برای آنها لباس تهیه کرد و آنها را راهی حمام کرد. بعد از اینکه قرار بود اسرا را تحویل دهیم همه ی آنها به ابراهیم نگاه میکردند و گریه میکردند و التماس میکردند کنار ابراهیم بمانند. 🍃 این حاصل اخلاق و خوش او بود 🌷یادش با ذکر 🕊🕊
قـرارگـاه شـهـدا 🇮🇷🇱🇧🇵🇸
‍ 🍃 اخلاق عملی را باید از ابراهیم هادی آموخت. در ارتفاعات کوره موش چهار اسیر گرفتیم و قرار بود بعد
❗️ ✍راوی امیر منجر ▫️یادم هست در زورخانه حاج حسن، پیرمردی می آمد و آن بالا در گوشه ای می نشست و ورزش جوان ها را نگاه می کرد. در آن جمع، ابراهیم هرگاه از در وارد می‌شد این پیرمرد را حسابی تحویل می‌گرفت و او را در آغوش می فشرد. گویی دوست صمیمی اش را دیده. من دقت کردم که ابراهیم، در حین روبوسی، مبلغی را داخل جیب آن پیرمرد می گذاشت. مدتی از آن ماجرا گذشت. یک روز به او گفتم: ابرهیم، این پیرمرد را از کجا میشناسی؟ جواب درست و حسابی نداد. یقین داشتم که او به خوبی این پیرمرد را می شناسد. دوباره سوالم را پرسیدم. مکثی کرد وگفت: او پهلوان عباس... است، یکی از پهلوان های قدیم تهران. او در جوانی گنده لات بود و کارهای خلاف بسیاری انجام داد، اما حالا سرش به سنگ خورده و دیگر توان قبل را هم ندارد. من هر بار به زورخانه می رفتم، شاهد برخوردهای دوستانه ابراهیم با این پهلوان بودم. از طرفی شاهد بودم که برخی دوستان ما به ابراهیم انتقاد می کردند که او در گذشته چنین و چنان بوده، چرا به او کمک می کنی ؟ ابراهیم با مهربانی می گفت: در گذشته این طور بوده، الان پشیمان است. خدا پشیمان ها را قبول می کند، چرا ما قبول نکنیم؟! ▫️مدتی گذشت، تا اینکه یک شب متوجه شدم ابراهیم ساعتها با پهلوان عباس خلوت کرده و مشغول صحبت است. آخر شب وقتی پیش من آمد گفت: این پهلوان عباس دستش خالی است. میخواهد دختر شوهر بدهند، اما نمی‌تواند جهیزیه تهیه کند. می توانی بی سر و صدا کاری انجام دهی؟ صبح فردا با ابراهیم راهی بازار شدیم. از هر بازاری که می شناختیم کمک گرفتیم. یک نفر فرش داد. یک نفر ظرف و ظروف و دیگری رخت و لباس. خلاصه جهیزیه خوبی برای دختر پهلوان عباس تهیه شد. نمیدانید این پیرمرد چقدر خوشحال شد. هربار ابراهیم را می دید از جا بلند می شد و مانند فرزندش او را در آغوش می گرفت و دعایش می کرد. پهلوان عباس چهل سال پیش پیرمرد بود و به یقین الان زنده نیست، اما ابراهیم کاری کرد که او بنده خوب خدا شد. اهل نماز و مسجد و... او از تمام گذشته اش توبه کرد. 📚داستان جدید، از کتاب دو جلدی سلام بر ابراهیم 🕊🕊
شنیدی میگن.... به هر چی علاقه داشته باشی و باشی... ارزشت همونقدره؟ حالا فکر کن... اگه عاشق بشی چی میشه..!💚 اسمی نه ها واقعی.. به احترامش دیگه گناه نکن...💔
‏کفن را باز نکردند. ریحانه پرسید: «اگر دوست باباست پس چرا عکس بابا مهدیِ من روی اونه؟» آرام در گوشش گفتم « این پیکر بابامهدی است» یکهو دلش ترکید و داد ‌زد «این بابا مهدی منه؟» از صدای گریه‌های ریحانه مردم به هق هق افتادند. دوباره درگوشش گفتم «ریحانه جان یک کار برای من می‌کنی؟» ‏با همان حال گریه گفت «چه کار؟» بوسیدمش و گفتم «پاهای بابا را ببوس» پرسید «چرا خودت نمیبوسی؟» گفتم «همه دارند نگاهمان میکنند، فیلم میگیرند. خجالت میکشم.» گفت «من هم نمیبوسم» یک نگاهی توی صورتم کرد. انگار دلش سوخته باشد خم شد و پاهای مهدی را بوسید سرش رابلند کرد ‏و دوباره بوسید آمد توی بغلم و گفت : مامان از طرف تو هم بوسیدم یک دفعه ساکت شد و شروع کرد به لرزیدن بدنش یخ یخ بود احساس کردم ریحانه دارد جان می‌دهد به برادرم التماس کردم ببردش گفتم اگر سر بابایش را بخواهد من چه کار کنم؟ اگر می‌دید طاقت میآورد؟ نه، به خدا که بچه‌ام دق می‌کرد ‏همه حواسم به ریحانه بود و از مهرانه غافل بودم. شهید مدافع حرم ‎مهدی نعمایی🕊🌹 🌷شادی روحش و تسلی دل خانواده شهدا 🕊 🕊
قـرارگـاه شـهـدا 🇮🇷🇱🇧🇵🇸
دلم نیومد براتون نزارممممم 😭 این برا زائرایی ک از راهیان برمیگردن 💔
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا