🖤🖤🖤🖤🖤
🖤🖤🖤🖤
🖤🖤🖤
🖤🖤
🖤
#بهنامخدایرمانخونها😌
#عشق.خدایی
#پارت.ششم
رفتن سمت ماشین. از پارکینگ خارج شدم و رفتم سمت حرم.
.
.
.
رسیدم جای پارکینگ حرم.
اوووه چقدر شلوغه.
رفتم تو یکی از پارکینگ های اطراف حرم پارک کردم.
سریع رفتم به نماز برسم.
تا تو صف نماز جا پیدا کردم...
الله و اکبر...
.
.
.
بعد نماز رفتم صحن گوهرشاد نشستم و امین الله و زیارت جامعه کبیره رو خوندم
بعدشم رفتم جای ضریح.
یه گوشه ایستادمو شروع کردم درد دل.
چیه؟نکنه انتظار داری درد دلامو بگم؟ هه! کور خوندی🙂😐
بعد درد دل هام با امام رضا علیه السلام، رفتم تو صحن نماز زیارت خوندم، و بعدش هم به سمت ماشین حرکت کردم.
.
.
.
رسیدم بیمارستان. رفتم طبقه ای که مرتضی بستری بود. در زدم و درو وا کردم.
+سلام داش مرتضی... عه مرتضی
_هاااا چیههههه تو سرویس بهداشتی هم از دست تو آسایش نداریم؟؟؟؟
+شرمنده نمیدونستم.
_دشمنت. بیا بریم مامانم غذا آورده نذریه🙂
+اووف دمش گرم. چی هست حالا؟
_شله
+ کووو؟؟؟ کجاسس؟؟؟؟
_صبور باش بچه. اوناهاش نری همشو تنهایی بخوری ها
بعدش هم با هم رفتیم و غذا هارو خوردیم و مرتضی رفت دراز کشید که تلویزیون ببینه....
ادامه دارد....
نویسنده:M.L
🖤
🖤🖤
🖤🖤🖤
🖤🖤🖤🖤
🖤🖤🖤🖤🖤