eitaa logo
مسار
322 دنبال‌کننده
6هزار عکس
822 ویدیو
2 فایل
هو الحق سبک زندگی خانواده سیره شهدا داستانک تلنگر مهدوی تبادل👈 @masare_irt ادمین : @hosssna64
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸سبطِ نبوی شبیهِ طاها آمد 🌹پورِ علوی عزیزِ زهرا آمد 💐جانِ حسن و عشقِ ابالفضل و حسین 🌻شهزاده علی اکبرِ لیلا آمد 🖊پروانه غریبی 🔸میلاد باسعادت حضرت علی اکبر علیه السلام و روز جوان مبارک🔸 علیه السلام 🆔 @tanha_rahe_narafte
✍️حواسمان باشد 🔹مادرها و پدر ها, زیر بار مسئولیت و استرس, شانه خم می‌کنند. 🔘اگر احساس کردیم آنقدر که باید با ما مهربان نیستند، بجای غر زدن و دلایلی مثلِ دوست نداشتن ما آوردن، دنبال علت خستگی و بی حوصلگیشان بگردیم. 🔘خودمان را جای آنها بگذاریم و با کفش آنها راه برویم، بعد قضاوت کنیم. به لیست مسیولیتهای خودمان و آنها نگاه کنیم. آنها را زود محکوم نکنیم. 🆔 @tanha_rahe_narafte
✨حسن برخورد با مادر 🍃علی وقتی پیش مادرش بود خیلی برایش زبان می ریخت و می گفت مادر دورت بگردم. 🌸گاهی می آمدیم دزفول و ایشان به مادرشان زنگ می زد و چه قربان صدقه ای می رفت. صدای مادر را که می شنید انگار روی زمین نبود. گوشی را به من می داد و می گفت: تو هم به مادرم بگو که اینجا چقدر به ما خوش می گذرد. با اینکه مشغول آموزش غواصی در فصل سرما بودیم و همیشه سرما خورده و گریپ بودیم. 📚کتاب بیا مشهد، ص۸۴ و۸۶ 🆔 @tanha_rahe_narafte
❤️اُنس والدین پیر ✨مردی خدمت پیامبراكرم صلي الله عليه و آله آمد و گفت: پدر و مادر پيرى دارم كه به خاطر اُنس با من مايل نيستند به جهاد بروم. ☘ رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: پيش پدر و مادرت بمان، قسم به آنكه جانم در دست اوست اُنس يك روز آنان با تو از جهاد يكسال بهتر است. (البته در صورتى كه جهاد واجب عينى نباشد) 📚بحارالأنوار، ج ۷۴، ص ۵۲ 🆔 @tanha_rahe_narafte
✍️سفر 🌸مرضیه برای آخرین بار به سفره هفت سین گوشه اتاق نگاهی انداخت. در ساختمان را بست. نفس عمیقی کشید. بوی شب بوهای دور حوض در مشامش پیچید؛ مثل پروانه به سمتشان پر کشید. پاشیدن چیزی به سمتش باعث شد چشمهایش را ببندد و جیغ بزند. صدای قهقهه حمید در گوشش پیچید. 🍃مرضیه فکش را بر هم فشرد و شب بو را از یاد برد. دستانش را زیر آب زد و به حمید آب پاشید. مرضیه با خنده فرار کرد و حمید دنبالش دوید. جیغ و خنده آنها تمام فضای حیاط را پر کرد. 🌺مادر با صدای بلند گفت: «بچه ها! آماده اید؟» مادر و پدر لباس پوشیده و آماده به سمت ماشین رفتند. بعد از چند سال همه چیز مهیا شده بود تا به سفر بروند. حمید و مرضیه با صورت های گل انداخته و نفس زنان به سمت ماشین رفتند. 🍃صدای زنگ در خانه، همه را متوقف کرد. حمید به سمت در دوید. صورت خندان و پرچین پدربزرگ از پشت در نمایان شد. مادر بزرگ با عصا و دست لرزان پشت سر پدربزرگ وارد حیاط شد. 🌸مادر گفت:« چه بی خبر از روستا اومدند؟ » 🍃مرضیه با اخم گفت:« بهشون بگید ما می خواهیم سفر بریم.» 🌺پدر قبل از اینکه به سمت پدر ومادرش حرکت کند، گفت:« بعد از چند وقت اومدن پیشمون به جا خوشحالیته.» 🍃مرضیه فقط سلام و احوال پرسی کرد و به اتاقش رفت. صفحات کتابش را ورق زد. صفحه ای می خواند و چند صفحه را رها می کرد. مادر وارد اتاقش شد و گفت:« دختر پاشو الان ناراحت میشند.» 🌸مرضیه با صدای بغض دار گفت:« منم ناراحت شدم.» مادر کنار مرضیه نشست و موهای سیاهش را نوازش کرد :« اونا که نمی دونستند ما می خواهیم سفر بریم. بلند شو دختر خوب. بازم وقت داریم سفر بریم. » مرضیه همراه مادر پیش بقیه رفت. 🍃مادربزرگ با دیدن مرضیه گفت:« مرضیه جون چرا اینقدر پکری، خوشحال نیستی ما اومدیم؟» مادر به مرضیه نگاه کرد. مرضیه با انگشتانش بازی کرد و گفت: «چرا خوشحالم؛ ولی... » پدر با صدای محکمی گفت: «مرضیه!» 🌺پدر بزرگ ابروهای سفید و بلندش را بالا انداخت و گفت: «بابا جان بذار حرفش را بزنه.» مرضیه نگاهی به چهره اخمو پدر ومادرش انداخت. اشک در چشمانش جمع شد، گفت: «هیچی.» 🍃مادربزرگ دست کوچک مرضیه را میان دستان لرزانش گرفت:« بگو قربونت برم.» 🌸حمید بدون مقدمه گفت:« می خواستیم سفر بریم.» همه سرها به سمت حمید برگشت. مرضیه بلند شد تا به اتاقش برود. 🍃پدربزرگ با لبخند گفت:« خوب اگه جاتون تنگ نمیشه ما هم میاییم. مگه نه خانم؟» مرضیه برگشت و به مادربزرگ نگاه کرد. مادربزرگ گفت:« اگه بقیه موافق باشند، چرا که نه.» مرضیه به پدر و مادرش خیره شد. با دیدن لبخند روی لب های آنها، حمید و مرضیه هورا کشیدند. 🆔 @tanha_rahe_narafte
هدایت شده از نامه خاص
از: بهاردلها🌸 به: خدای مهربونم🌹 ✨روز به روز می فهمم بیشتر از دیروز دوستت دارم و تو هم بیشتر از پیش هوایم را داری 🌹قربون مهربونیات 🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹 شما هم می توانید به خداوند ، امام زمان و بقیه معصومین علیهم السلام یا شهدا نامه بنویسید و آن را با هشتگ در محیط های مجازی تان منتشر کنید. با نشر نامه هایتان در ثواب ارتباط گیری با انوار مطهر شریک شوید. 🆔 @parvanehaye_ashegh
🌈 را کسانی رقم خواهند زد که 👈در سخت ترین شرایط و به دیگران امید😍می دهند. 🆔 @tanha_rahe_narafte
مولای من مدتها است که هر روز ، هر ماه و هر سال با قصه هایی ساختگی و دروغین ما را سرگرم خویش نموده اند تا بهانه تو را نگیریم. هر بار که خواستیم بهانه تو را بگیریم قصه جدیدتر و دروغین دیگری برایمان خواندند و ما را با آن سرگرم نمودند. بیا ای مولای من ای پایان دهنده تمام قصه های دروغین و ساختگی بیا ای پایان دهنده قصه هزار و یک شب انتظار. 🆔 @tanha_rahe_narafte
✨عصر ظهور عصر امید 🌼پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: ساکنین زمین و آسمان او (امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف)را دوست دارند و آسمان باران خود را می‌بارد و زمین گیاهان خود را می‌رویاند و چیزی از آن را در خود نگه نمی‌دارد.زندگی آنچنان خوشایند و سرورآفرین است که زندگان آرزو می‌کنند کاش مردگانشان [زنده]بودند . این آرزو به خاطر خوبی‌هایی است که خداوند در آن عصر به مردم زمین می‌نماید. 📚دولت کریمه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف،سیدمرتضی مجتهدی سیستانی،ص۳۹ 🆔 @tanha_rahe_narafte
💥هشدار ؛ ظهورنزديك است 💫 بارها حضرت علی(علیه السلام) می‌فرمودند: «شتاب کنندگان در ظهور، میشوند و کسانیکه آن را نزدیک میدانند می یابند» ۱ : 👈 خدا بخاطر عجلهٔ کسی، عجله نمیکنه!! : 👈 نباید نسبت به این مسئلهٔ مهم، بی خیال و بی تفاوت بود!! 💯 امام صادق می‌فرمودند ظهور نزدیکه «إنَّهُم یَرَنَهُ بَعیدا و نَراهُ قَریبا» «مخالفین فرج، آن را می‌پندارند، اما ما می‌بینیم» از : 🎊 «فرد منتظِر باید همواره خصوصیات و ویژگیهای لازم رو در خودش تقویت کنه و این انتظار به گونه‌ای ست که از یک طرف، هیچگاه نباید آن را تصور کرد و از طرف دیگر هیچگاه نباید آن را دانست» ۲ 💥 هشدار! .. .. 1️⃣ هلَک المَحاضیرُ وَ نَجَا المُقَرّبون (کافی/ج۸/ص۲۹۴) «محاضیر» یعنی «شتاب کنندگان» (غیبت نعمانی/ص۱۹۶) 2️⃣ در دیدار با اساتید، کارشناسان، مؤلفان و فارغ‌التحصیلان تخصصی مهدویت ۹۰/۴/۱۸ 🆔 @tanha_rahe_narafte
✍️مهدی(عج) ستاره زمین 🌸مهدی و پدرش شب های تابستان قرار همیشگیشان داخل حیاط و خوابیدن زیر سقف آسمان بود. آنها از خوابیدن در حیاط لذت می بردند. ستاره ها محفل آنها را زیباتر می نمودند و خوشحالی در چشمان مهدی موج می زد. مهدی تا زمانی که خوابش می برد، ستاره ها را می شمرد. 🍃معلم دینی اش را به یاد آورد که در مورد امام زمان توضیح داده بود از پدرش وسال کرد پدرجان! چگونه امام زمان(عج) مثل ستاره ها باعث ایمنی برای اهل زمین است؟ 🌸پدرش گفت: «یعنی انها را حفظ می کند از خطراتی که بخواهد به آن برسد.» مهدی گفت: «چقدر خوب پس ما یک ستاره زمینی هم به نام مهدی(عج) داریم که مواظبمان است و ما را حفظ می کند.» 🌷حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «اِنّی اَمانٌ لِأَهلِ اِلأرضِ كما أَنَّ النُّجومَ اَمانٌ لِأَهلِ السّماء. من برای اهل زمین أمن و أمانم همان گونه که ستارگان آسمان أمن و أمان اهل آسمانند.» 📚بحارالانوار، ج ٧٨، ص ٣٨ 🆔 @tanha_rahe_narafte
؛💖💞💞🌟 ؛💞💞🌟 ؛💞🌟 ؛🌟 ما مسـٺ شمیــم سیـ🍎ـب و ریحـ🌿ـان شده ایم از مقدمتــان شڪـ🌸ـوفہ بــاران شده ایم اے عشــ💓ــق ظهـــور بےحضـــورٺ هرگز ما چشــــم بہ راهِ نیـمہ، شعبــ💞ـان شده ایم نذرگل نرجس صلوات 🌟 💞🌟 💞💞🌟 💖💞💞🌟 🌟 @tanha_rahe_narafte