eitaa logo
مسار
332 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
709 ویدیو
2 فایل
هو الحق سبک زندگی خانواده سیره شهدا داستانک تلنگر مهدوی تبادل👈 @masare_irt ادمین : @hosssna64
مشاهده در ایتا
دانلود
💥طنازی تا چه حد؟! توی دلش صدای غر زدن بلند بود:« دوباره خوشمزگیش گل کرد. تا مجلس رو گرم دید و چشم‌ها به سمتش خیره شد، باز شروع کرد... » کف دستان و پشت کتف‌هایش به عرق نشست. مدام گوشه‌ی لباسش را مرتب می‌کرد و خودش را مشغول نشان می‌داد. زمانی که نگاه بقیه متوجه او نبود، ذره ذره کناره‌ی ناخنش را می‌جوید. قهقه‌ی دیگران که به هوا رفت، او هم لبخندی مصنوعی بر لب نشاند، اما در دل بیشتر و بیشتر حرص خورد. شوهرش بی‌خیال می‌گفت و می‌خندید و می‌خنداند. سرخوش، با چاقو پوست میوه را می‌گرفت و تعریف می‌کرد. آنقدر تعریف کرد و غرق حرف شد که پوست کندن همان یک میوه، نیم ساعت طول کشید. انگار نه انگار که دم گوشش توصیه کرده، تذکر داده و با هزار دلیل راضی‌اش کرده بود. حتی آن وقت که شوهرش موهای کم پشتش را جلوی آینه شانه می‌کرد و او هم روسری رنگی مهمانی‌اش را مرتب گره می‌زد، یادآوری کرد: مرد یادت نره، باز نری توی گود خاطراتت و هی بگی و بگی و ما رو ضایع کنی و همه رو به ریش ما بخندونی! اصلا خوشم نمیاد من و بچه‌هات رو جلوی بقیه مسخره می‌کنی." مرد بی‌توجه ابرو بالا انداخت و جواب داد: خانوم من کجا مسخره کردم؟! اصلا کسی چیزی نمی‌فهمه. اینها همه شوخیه. - چرا، خیلی خوب می‌فهمن. پسرت نوجوون شده، حساسه. فکر می‌کنه جلوی بقیه، مسخره‌اش می‌کنی. لبخندی کج روی لب نشاند و جواب داد: باشه خانم. اصلا از بدی چیزی نمی‌گم. شوهر بامزه داری، قدر نمی‌دونی. دیگر مثل قبل به او نخندید. با تندی نگاهش کرد: می‌خوام صد سال از خوبی‌هامون نگی. اونقدر طناز می‌شی که یادت می‌ره دیگه چی به چیه. آخه همه چی رو که جلوی بقیه تعریف نمی‌کنن. جزییات خونه رو فاش نمی‌کنن. مرد از سر اجبار و کلافه جواب داد: باشه خانم، باشه. بعد از مهمانی، به محض بیرون آمدن از خانه میزبان و نشستن در ماشین، بحث و جدل شروع شد. 🆔 @masare_ir