eitaa logo
مسار
332 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
710 ویدیو
2 فایل
هو الحق سبک زندگی خانواده سیره شهدا داستانک تلنگر مهدوی تبادل👈 @masare_irt ادمین : @hosssna64
مشاهده در ایتا
دانلود
✨با مهمونات راحتی؟ 🍃یونس سر زده آمد خانه‌مان. چون چيزي در خانه نبود مادر رفت و شيريني خريد. لب به آنها نزد. گفت: «من نمی‌خورم تا يادتان باشد خودتان را براي من به زحمت نيندازيد و هر چه توي خانه بود، همان را بياوريد. » 📚مثل مالك، چاپ اول ،۱۳۸۵،چاپ الهادي ،ص ۳۲ 🆔 @tanha_rahe_narafte
✨حواله ماشین ☘حواله ماشين را كه به او دادند، نپذيرفت. با خودم گفتم چقدر وضعش خوب است كه ماشين برايش بي ارزش است! 🌸وقتي رفتم توي خانه اش، يك اتاق كاهگلي بود و يك اتاق نيمه كاره. 📚مثل مالك، چاپ اول، ۱۳۸۵، چاپ الهادي، ص۶۴ 🆔 @tanha_rahe_narafte
✨خطر پذیری 🍃حاج یونس را دیدم که از وسط عراقي ها با بيسيم چي اش مي آمد. گفتم: «قبله كدام طرف است.» گفت: «همين طور كه نشستي مستقيم.» 🌾بعد از عمليات گله كردم؛ اين طوري كه مي روي توي دشمن ، ممكن است اسير شوي! گفت: «آدم بايد مرد عمل باشد نه شعار. كسي كه بخواهد فرماندهي كند و نيرو حرفش را بپذيرد، بايد خودش عمل كند. » 📚مثل مالك، صفحه ۴۳ عکس‌نوشته حسنا 🆔 @masare_ir
✨زخمی نه شهید 🍃داشت فاطمه را مي بوسيد، تا من را ديد رنگش عوض شد. گفت: «حاجي زخمي شده آوردندش كرمان.» گفتم: «پس حاجي شهيد شده.» گفت: «نه! علي شفيعي شهيد شده.» 💠گفتم: «حاجي هم شهيد شده؟» گفت: «نه علي يزداني شهيد شده.» گفته بود: «اگر كسي آمد، گفت: «زخمي شده‌ام و من را آورده اند كرمان، شما بدانيد شهيد شده‌ام.» 📚مثل مالک ، ص۷۱ عکس‌نوشته حسنا 🆔 @masare_ir
✨ مثل امام حسین علیه السلام 🍃گفت: «من كه شهيد شدم، بايد از روي پا بشناسيدم.دوست دارم مثل امام حسين عليه السلام شهيد شوم.» 🌾روي تابوت را كه كنار زدم، جاي سر پاهايش بود. 📚 مثل مالك،ص۸۰ عکس‌نوشته حسنا 🆔 @masare_ir
✨ راضی هستی؟ 🍃گفت: «از من راضي هستي يا نه؟… آن دنيا يقه ام را نگيري؟» 🌾گفتم: «من حلالت كردم از تو راضي‌ام.» گفت: « اگر از ته دل اين را گفتي،آن دنيا شفاعتت را مي‌كنم.» 📚مثل مالک،ص ۷۰ عکس‌نوشته حسنا 🆔 @masare_ir
✨مادرم مثل مادرت 💠كنار ماشين كه رسيد گفت: «جورابم را جا گذاشته ام.» رفت داخل خانه و من را صدا زد. وقتي رفتم داخل، گفت: «با من مشكلي نداري؟» 🌾گفتم: «نه.» گفت: «مادر من مثل مادر خودت است. من اين دفعه بر نمي گردم و شهيد مي شوم.» جورابش را از جيبش در آورد و پوشید. 📚کتاب مثل مالک۷۲ عکس‌نوشته حسنا 🆔 @masare_ir
✨وظیفه شناس 🌾سه روز بود نخوابيده بود. روز چهارم گفت: «من چند دقيقه مي خوابم، اگر كسي كارم داشت خبرم كن. چند دقيقه بعد از خواب پريد و گفت: «انگار زياد خوابيدم،چرا بيدارم نكردي؟» 📚مثل مالک، ص۵۹ عکس‌نوشته حسنا 🆔 @masare_ir